نگاهی به زندگی ابوالفضل بِيهقی


1 آبان 1397 - 14:34
شهرت ابوالفضل بِيهقی بیشتر به‌خاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهمترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی است.

به گزارش مشهد فوری، ابوالفضل محمدبن حسين بيهقي دبير و مورّخ دورة غزنوي مؤلف تاريخ بيهقي، كه به تصريح ابوالحسن بيهقي در تاريخ بيهقي، در دِهِ حارث‎آباد بيهق، واقع در دو فرسنگي جنوب سبزوار، ولادت يافت. تاريخ تولّد او، در تاريخ بيهق و متن تاريخ بيهقي، كه دو منبع اصلي براي ترجمة حال وي به شمار مي‎رود، ذكر نشده، امّا از آنجا كه بيهقي، در ذكر واقعه‎اي مربوط به سال 400 ق، خود را به تصريح پانزده ساله و جايي ديگر، ضمن شرح وقايع سال 402ق، شانزده ساله معرّفي كرده است، مي‎توان گفت كه سال ولادت در حدود 385 ق بوده است.

از خانواده، روزگار طفوليّت و نوجواني او جز اين اطّلاعي نداريم كه پدرش از مردم بيهق (سبزوار كنوني) بوده و حسين نام داشته است بيهقي. يك بار با لقب احترام‎آميز «خواجه» از پدر خود ياد كرده است و دور نيست كه پدرش نيز شغل ديواني داشته است.

از قراين پيداست كه او ابتدا در سبزوار و بعد هم مدّتي در نيشابور به تحصيل علم و فراگرفتن دبيري مشغول بوده تا اينكه در ادب سرآمد شده و سرانجام در 27 سالگي به خدمت ديوان رسالت محمودي، به رياست بونصر مشكان، در آمده است.

بونصر، پيش از مرگ (431 ق)، به مسعود سفارش كرده بود كه بيهقي را جانشين او كند، امّا مسعود رياست ديوان رسالت را به بوسهل زوزني داد و بيهقي را به مقام نيابت او منصوب كرد و بيهقي ، چون «لختي حال شرارت و زَعارت» در وي ديده بود، رقعه‎اي به سلطان نوشت در معني استعفا از دبيري و خواست كه به كار ديگري مشغول شود، امّا سلطان استعفاي او را نپذيرفت و به بوسهل سفارش كرد كه «او دبير پدرم بوده است و معتمد، وي را نيكودار، اگر شكايتي كند، همداستان نباشم». بدين ترتيب تا مسعود بود كار بيهقي بر نظام بود.

مسعود، پس از شكست از سلاجقه در دندانقان ( 431 ق)، زماني بر بوسهل خشم گرفت و در ذوالحجّة همان سال او را به بُست فرستاد. در آن زمان بيهقي، به خليفتي و نايبي بوسهل، عملاً رياست ديوان رسالت را برعهده داشت. مسعود در سال 432 ق در پي شورش غلامانش كشته شد و كارها از لوني ديگر گشت.

با اين حال بيهقي، طيّ نُه سال حكومتِ امير محمّد و مودودبن مسعود (432 ـ 441 ق)، همچنان در ديوان رسالت محترم بود، امّا پس از مودود و طيّ مدّت كوتاهِ دست به دست شدن حكومت ميان چند امير ديگر غزنوي، و به ويژه كمي بعد از آغاز سلطنت عبدالرّشيد به سال 441 ق، حال وي رو در تباهي نهاد، زيرا او به عنوان رئيس ديوان رسالت، از رفتار نامناسب غلامي سركش به نام «تومان» يا «نويان»، اظهار ناخشنودي مي‎كرد، و تومان بدان سبب نزد امير از وي سعايت كرد و سرانجام هم اجازه يافت كه وي را فرو گيرد و خانه‎اش را غارت كند؛ در اين غارت مقداري از اسناد تاريخي و يادداشتهايي كه فراهم آورده بود از دست رفت. در جريان اين حادثه، بيهقي در قلعه‎اي مقيّد ماند و متعاقب آن قاضي غزني، به قول ابوالحسن بيهقي ، «او را از جهت مُهرزني» از قلعه به حبس خود برد.

با جلوس فرّخزادبن مسعود، بيهقي از حبس رهيد و مشاور و معتمد او شد، و به نوشتة ابوالحسن بيهقي زماني دبير او نيز بود. امّا از اواخر سلطنت او انزوا گزيد و در غزنين به تصنيف تاريخ خويش پرداخت (448 ق)، لكن از اشارات بيهقي به دوران سلطنت فرّخزاد برنمي‎آيد كه وي در دستگاه او بركار بوده است، بلكه همواره تصريح دارد كه به كار نگارشِ تاريخ اشتغال داشته و در انزوا مي‎زيسته است.
در ميانة كار وي بود كه فرّخزاد به سال 451 ق درگذشت و برادرش، ابراهيم بن مسعود، بر تخت نشست و واپسين سالهاي عمر بيهقي همه در روزگار اميري وي گذشت. بيهقي از اين پس تمامي وقت خود را به تأليف كتاب خويش اشتغال داشت و سرانجام در ماه صفر 470ق در غزنه درگذشت ، بي‎آنكه از گورجاي وي اثري برجاي باشد يا حتّي ذكري از آن در جايي بيايد.

(برگرفته از: تاریخ بیهقی، تألیف ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، مقدمه، تصحیح، تعلیقات، توضیحات و فهرستها: دکترمحمدجعفریاحقی ـ مهدی سیدی، تهران: سخن، 1388).

شهرت ابوالفضل بِيهقی بیشتر به‌خاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهمترین منبع تاریخی در مورد دوران غزنوی است.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

1 آبان 1397 - 14:34

به گزارش مشهد فوری، ابوالفضل محمدبن حسين بيهقي دبير و مورّخ دورة غزنوي مؤلف تاريخ بيهقي، كه به تصريح ابوالحسن بيهقي در تاريخ بيهقي، در دِهِ حارث‎آباد بيهق، واقع در دو فرسنگي جنوب سبزوار، ولادت يافت. تاريخ تولّد او، در تاريخ بيهق و متن تاريخ بيهقي، كه دو منبع اصلي براي ترجمة حال وي به شمار مي‎رود، ذكر نشده، امّا از آنجا كه بيهقي، در ذكر واقعه‎اي مربوط به سال 400 ق، خود را به تصريح پانزده ساله و جايي ديگر، ضمن شرح وقايع سال 402ق، شانزده ساله معرّفي كرده است، مي‎توان گفت كه سال ولادت در حدود 385 ق بوده است.

از خانواده، روزگار طفوليّت و نوجواني او جز اين اطّلاعي نداريم كه پدرش از مردم بيهق (سبزوار كنوني) بوده و حسين نام داشته است بيهقي. يك بار با لقب احترام‎آميز «خواجه» از پدر خود ياد كرده است و دور نيست كه پدرش نيز شغل ديواني داشته است.

از قراين پيداست كه او ابتدا در سبزوار و بعد هم مدّتي در نيشابور به تحصيل علم و فراگرفتن دبيري مشغول بوده تا اينكه در ادب سرآمد شده و سرانجام در 27 سالگي به خدمت ديوان رسالت محمودي، به رياست بونصر مشكان، در آمده است.

بونصر، پيش از مرگ (431 ق)، به مسعود سفارش كرده بود كه بيهقي را جانشين او كند، امّا مسعود رياست ديوان رسالت را به بوسهل زوزني داد و بيهقي را به مقام نيابت او منصوب كرد و بيهقي ، چون «لختي حال شرارت و زَعارت» در وي ديده بود، رقعه‎اي به سلطان نوشت در معني استعفا از دبيري و خواست كه به كار ديگري مشغول شود، امّا سلطان استعفاي او را نپذيرفت و به بوسهل سفارش كرد كه «او دبير پدرم بوده است و معتمد، وي را نيكودار، اگر شكايتي كند، همداستان نباشم». بدين ترتيب تا مسعود بود كار بيهقي بر نظام بود.

مسعود، پس از شكست از سلاجقه در دندانقان ( 431 ق)، زماني بر بوسهل خشم گرفت و در ذوالحجّة همان سال او را به بُست فرستاد. در آن زمان بيهقي، به خليفتي و نايبي بوسهل، عملاً رياست ديوان رسالت را برعهده داشت. مسعود در سال 432 ق در پي شورش غلامانش كشته شد و كارها از لوني ديگر گشت.

با اين حال بيهقي، طيّ نُه سال حكومتِ امير محمّد و مودودبن مسعود (432 ـ 441 ق)، همچنان در ديوان رسالت محترم بود، امّا پس از مودود و طيّ مدّت كوتاهِ دست به دست شدن حكومت ميان چند امير ديگر غزنوي، و به ويژه كمي بعد از آغاز سلطنت عبدالرّشيد به سال 441 ق، حال وي رو در تباهي نهاد، زيرا او به عنوان رئيس ديوان رسالت، از رفتار نامناسب غلامي سركش به نام «تومان» يا «نويان»، اظهار ناخشنودي مي‎كرد، و تومان بدان سبب نزد امير از وي سعايت كرد و سرانجام هم اجازه يافت كه وي را فرو گيرد و خانه‎اش را غارت كند؛ در اين غارت مقداري از اسناد تاريخي و يادداشتهايي كه فراهم آورده بود از دست رفت. در جريان اين حادثه، بيهقي در قلعه‎اي مقيّد ماند و متعاقب آن قاضي غزني، به قول ابوالحسن بيهقي ، «او را از جهت مُهرزني» از قلعه به حبس خود برد.

با جلوس فرّخزادبن مسعود، بيهقي از حبس رهيد و مشاور و معتمد او شد، و به نوشتة ابوالحسن بيهقي زماني دبير او نيز بود. امّا از اواخر سلطنت او انزوا گزيد و در غزنين به تصنيف تاريخ خويش پرداخت (448 ق)، لكن از اشارات بيهقي به دوران سلطنت فرّخزاد برنمي‎آيد كه وي در دستگاه او بركار بوده است، بلكه همواره تصريح دارد كه به كار نگارشِ تاريخ اشتغال داشته و در انزوا مي‎زيسته است.
در ميانة كار وي بود كه فرّخزاد به سال 451 ق درگذشت و برادرش، ابراهيم بن مسعود، بر تخت نشست و واپسين سالهاي عمر بيهقي همه در روزگار اميري وي گذشت. بيهقي از اين پس تمامي وقت خود را به تأليف كتاب خويش اشتغال داشت و سرانجام در ماه صفر 470ق در غزنه درگذشت ، بي‎آنكه از گورجاي وي اثري برجاي باشد يا حتّي ذكري از آن در جايي بيايد.

(برگرفته از: تاریخ بیهقی، تألیف ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، مقدمه، تصحیح، تعلیقات، توضیحات و فهرستها: دکترمحمدجعفریاحقی ـ مهدی سیدی، تهران: سخن، 1388).

24 /77

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.