الف

خودکشی دختر جوان کنار قبر پدر بزرگ


1 فروردین 1397 - 22:55
5ab2b1b05a840_5ab2b1b05a87f
دختر جوان کنار قبر پدر بزرگ خود، با زدن رگ دست خودکشی کرد.

به گزارش مشهد فوری، حدود دهه ۷۰ بود. یک روز اول وقت که در محل کار حاضر شدم، خبر خودکشی شهروندی را در سازمان شنیدم. چون محلی که این اتفاق افتاده بود نزدیک بود، به همراه چند نفر از همکاران در محل حاضر شدیم.

متأسفانه دختری جوان بود و در کنار قبر کسی که معلوم شد پدر بزرگش است، رگ دستهایش را بریده بود و به همین علت از دنیا رفته بود.

مدیر عامل وقت سازمان هم در محل حاضر بودند تا پس از حضور همه مسئولین دولتی مرتبط با موضوع و خانواده متوفی، اقدامات لازم انجام شود.

در این بین یکی از همکاران من با ابراز تأسفی عمیق گفت: صبح زود که در محل کارم که آدرس دهی قبور مردم را بعهده دارم، این بنده خدا آمد و ضمن ارائه نام و مشخصات پدربزرگش، آدرس مزار آن مرحوم را پرسید و من هم بر حسب وظیفه راهنمایی کردم و او رفت.

رفتارش هم خیلی عادی و معمولی بود.‌ ای کاش ما می‌فهمیدیم که قصدش چیست؟ تا از این کار غلط جلوگیری می‌کردیم و‌ ای کاش با کمی تفکر می‌توانست راهی خداپسندانه و منطقی‌تر برای حل مشکلاتش پیدا کند.

بعضی مواقع انجام وظیفه هم، بر روح و روان ما چنگ می‌اندازد و آن هم دیدن مرگ هموطنان است. یا مشاهده خانواده‌های داغدار و متألم؛ که رسالت کاری ما و تعهدمان در قبال خدمت به آن‌ها را دو چندان می‌کند هرچند که ما هم هراز گاهی با آن‌ها گریه می‌کنیم.

بر اساس خاطره حسین گودرزی کارمند بهشت زهرا

دختر جوان کنار قبر پدر بزرگ خود، با زدن رگ دست خودکشی کرد.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

5ab2b1b05a840_5ab2b1b05a87f
1 فروردین 1397 - 22:55

به گزارش مشهد فوری، حدود دهه ۷۰ بود. یک روز اول وقت که در محل کار حاضر شدم، خبر خودکشی شهروندی را در سازمان شنیدم. چون محلی که این اتفاق افتاده بود نزدیک بود، به همراه چند نفر از همکاران در محل حاضر شدیم.

متأسفانه دختری جوان بود و در کنار قبر کسی که معلوم شد پدر بزرگش است، رگ دستهایش را بریده بود و به همین علت از دنیا رفته بود.

مدیر عامل وقت سازمان هم در محل حاضر بودند تا پس از حضور همه مسئولین دولتی مرتبط با موضوع و خانواده متوفی، اقدامات لازم انجام شود.

در این بین یکی از همکاران من با ابراز تأسفی عمیق گفت: صبح زود که در محل کارم که آدرس دهی قبور مردم را بعهده دارم، این بنده خدا آمد و ضمن ارائه نام و مشخصات پدربزرگش، آدرس مزار آن مرحوم را پرسید و من هم بر حسب وظیفه راهنمایی کردم و او رفت.

رفتارش هم خیلی عادی و معمولی بود.‌ ای کاش ما می‌فهمیدیم که قصدش چیست؟ تا از این کار غلط جلوگیری می‌کردیم و‌ ای کاش با کمی تفکر می‌توانست راهی خداپسندانه و منطقی‌تر برای حل مشکلاتش پیدا کند.

بعضی مواقع انجام وظیفه هم، بر روح و روان ما چنگ می‌اندازد و آن هم دیدن مرگ هموطنان است. یا مشاهده خانواده‌های داغدار و متألم؛ که رسالت کاری ما و تعهدمان در قبال خدمت به آن‌ها را دو چندان می‌کند هرچند که ما هم هراز گاهی با آن‌ها گریه می‌کنیم.

بر اساس خاطره حسین گودرزی کارمند بهشت زهرا

22

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان