الف

نگاهی به بینش و منش غلامرضا قدسی ادیب مبارز مشهدی


28 بهمن 1400 - 16:36
e482892c70
زنده‌یاد غلامرضا قدسی، شاعر انقلابی و صاحب‌نام خراسان به‌عنوان یکی از شاعران پنج‌گانه حلقه ادبی خراسان، نقشی انکارنشدنی در شکل‌گیری جریان ادبی مهمی در شعر سنت‌گرای معاصر دارد.

 به گزارش مشهد فوری، زنده‌یاد غلامرضا قدسی، شاعر انقلابی و صاحب‌نام خراسان به‌عنوان یکی از شاعران پنج‌گانه حلقه ادبی خراسان، نقشی انکارنشدنی در شکل‌گیری جریان ادبی مهمی در شعر سنت‌گرای معاصر دارد و در کنار چهار یار دیرینش یعنی زنده‌یادان محمد قهرمان، احمد کمال‌پور (کمال خراسانی)، ذبیح‌ا... صاحبکار (سهی) و على باقرزاده (بقا)، پنج شاعری هستند که شاکله اصلی شعر سنتی معاصر خراسان را تشکیل داده‌اند.

این پنج شاعر، هر کدام در سطحی خاص و با شیوه‌ای منحصربه‌فرد در لفظ و معنی، نقش ادامه‌دهنده و درعین‌حال پویای شعر خراسان را در حفظ «کالبدهای پولادین شعر فارسی» تثبیت کردند و انواع شعر فارسی را با کیفیتی استادانه سرودند و در معرض قضاوت تاریخ ادبیات نهادند. محمد قهرمان با غزل‌های سبک هندی و وقوعی‌های عاشقانه، احمد کمال‌پور (کمال خراسانی) با قصیده‌های استوار و جان‌دار و حماسی، ذبیح‌ا... صاحبکار (سهی) با غزل‌های عارفانه، علی باقرزاده (بقا) با قطعه‌های جاودانه و سرانجام غلامرضا قدسی نیز با غزل‌های انقلابی و شعرهای آرمان‌گرایانه خویش، انواعی از شعر فارسی را در نمط عالی از خود به‌یادگار گذاشتند.

در میان این پنج شاعر، غلامرضا قدسی زودتر از جهان فانی به‌دیار باقی شتافت و اگرچه اینک نزدیک چهار دهه از وفاتش می‌گذرد، اما می‌توان بی‌تردید گفت که نقش او در شعر معاصر خراسان کمتر از نقش آن چهار شاعر دیگر نیست، بلکه از جهاتی پررنگ‌تر نیز می‌تواند باشد، به‌دلیل پیشگامی و فضل تقدمی که در شعر انقلابی معاصر ایران داشته و در سال‌ها و دهه‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، انقلابی‌ترین شعرها را سروده و البته سخت‌ترین تاوان‌ها را نیز به‌جان خریده است.

شعر قدسی نمونه‌ای درخشان از شعر متعهد و انقلابی معاصر 

شعر غلامرضا قدسی نمونه‌ای درخشان از شعر متعهد و انقلابی معاصر است. همان‌طور که می‌دانیم، عنوان «شعر متعهد» در ادبیات معاصر ایران، نخستین بار در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی و برای شاعران عمدتا نوگرای انقلابی به‌کار رفت و صدالبته شاعران بزرگی که فراتر از این مباحث و تقسیم‌بندی‌ها قرار می‌گرفتند، باز هم نمونه‌هایی متعالی از «شعر» داشتند که این «شعر»ها در عین حال «متعهد» نیز به‌شمار می‌آمدند.

از این بزرگان که بگذریم و پس از قائل‌شدن چند شاعر استثنایی، بیشتر شاعران متعهد شاید توجه به کیفیت ادبی شعرشان را در مرحله دوم اهمیت قرار می‌دادند و ابتدا به همان آرمان‌خواهی یا تعهد می‌اندیشیدند، بنابراین ارزش ادبی شعر این‌گونه شاعران در ارزیابی منتقدان چه‌بسا کم بود و در عوض ارزش محتوایی آن به‌دلیل آرمان‌گرایی و انقلابیگری و همان «تعهد» در میان مردم بسیار زیاد جلوه می‌کرد.

با این‌حال، شعر غلامرضا قدسی از جهات زیادی با این‌گونه شعرهای متعهد متفاوت است، زیرا در لفظ و معنی «متعهد» است؛ در لفظ متعهد به ارزش‌های ادبی شعر فارسی و در معنی متعهد به آرمان‌های انقلابی شاعر و اکثریت مردم زمانه‌اش.

اشعار غلامرضا قدسی همگی در قالب‌های سنتی شعر فارسی و بیشتر در قالب غزل و تعدادی نیز در قوالب قصیده و قطعه و مثنوی و رباعی است. بخش عمده این اشعار در کتاب «نغمه‌های قدسی» (مجموعه اشعار استاد شادروان غلامرضا قدسی) به‌کوشش استاد محمد قهرمان در سال۱۳۷۰ منتشر شده است. همچنین بخشی از کتاب‌های «نسیمی از دیار خراسان» (گزیده اشعار علی باقرزاده، ذبیح‌ا... صاحبکار، غلامرضا قدسی، محمد قهرمان، احمد کمال‌پور) منتشرشده در سال۱۳۷۰ و «صد سال شعر خراسان» تألیف علی‌اکبر گلشن‌آزادی به‌کوشش احمد کمال‌پور منتشرشده در سال۱۳۷۳ به شعرهای غلامرضا قدسی اختصاص دارد.

بارها از بزرگان شعر خراسان شنیده شده است که قدسی شعرهای منتشرشده یا مفقود فراوان دارد و خود نیز در غزلی گفته است «اگرچه رفت به‌تاراج دفتر شعرم/ هنوز دست‌به‌دامان طبع موزونم»، بنابراین روشن است که تا زمان انتشار مجموعه کاملی از اشعار شاعر، برای بررسی چندوچون میراث ادبی او باید به این سه کتاب مراجعه کرد.

همان‌طور که گفتیم، غزل‌های شاعر از نظر کمیت و کیفیت مهم‌ترین بخش اشعار وی هستند؛ غزل‌هایی که در سبک هندی و به‌پیروی از شاعران بزرگ این سبک یعنی صائب تبریزی، کلیم کاشانی و... سروده شده‌اند.

می‌دانیم که مرحوم غلامرضا قدسی از نوادگان حاج‌محمدجان قدسی مشهدی (شاعر بزرگ سبک هندی) بود و علاوه بر تحقیقات و مطالعاتی که در شعر این شاعر و دیگر شاعران سبک هندی داشت، با اشعار جد اعلای خود انس ویژه‌ای گرفته بود و تصمیم داشت که دیوان او را منتشر کند.

بنابراین طبیعی است که از نظر سبکی تحت‌تأثیر شعر بزرگان سبک هندی قرار بگیرد. از سوی دیگر، خراسان چه در دوره صفویه با معرفی شاعران بزرگ و چه در دوران معاصر با حضور پژوهشگران صاحب‌نام در عرصه سبک هندی پیشتاز بوده است و به‌گفته دکتر محمود فتوحی «سهم خراسان در نزاکت‌بندی و نازک‌خیالی سبک هندی اگر بیشتر از اصفهان و کاشان و هند نباشد، کمتر نیست.»

این ویژگی‌ها در کنار پرورش شاعر در محیط ادبی خراسان یعنی سرزمینی که خاستگاه شعر فارسی و بزرگان ادب ایران‌زمین و محیط تنفس شاعرانی همچون ملک‌الشعرا بهار و محمود فرخ و مهدی اخوان‌ثالث بوده، باعث شده است که غلامرضا قدسی سبک ویژه خویش را در غزل‌هایش بیاید و آن را بر پایه‌های سبک هندی و سبک خراسانی بنا نهد.

طبق گفته شعرآشنایان روزگار، غزل‌های غلامرضا قدسی در سبک هندی است و این سخنی صواب است. با این‌حال اگر بخواهیم نام دقیق‌تری بر این سبک شعری بگذاریم، یعنی سبکی که غلامرضا قدسی و محمد قهرمان و ذبیح‌ا... صاحبکار و دیگر شاعران سنتی‌سرای معاصر خراسان در آن غزل سروده‌اند، باید آن را «سبک هندی‌خراسانی» بنامیم؛ هندی از آن جهت که روش حاکم بر کلیت شعر، روش صائب و برخی دیگر از شاعران سبک هندی است و خراسانی از آن جهت که معایب زبانی و ادبی رایج در میان آن شاعران، در شعر این شاعر نیست.

محبوبیت قالب غزل، استقلال بیت‌ها و استفاده از روش مدعامثل، از ویژگی‌های این سبک است که ریشه در سبک هندی دارد. تکرار قافیه، افراط در نازک‌خیالی و سرودن ابیاتی پیچیده و مشکل‌فهم و برخی ناهنجاری‌های زبانی، از عیوب رایج در سبک هندی است که در این سبک تلفیقی تازه جایی ندارد و از آنجا که این شاعران از جمله شخص غلامرضا قدسی ادیب و سخن‌شناس بودند، در شعر خود به‌شدت از این‌گونه معایب پرهیز می‌کردند و در نهایت سلامت زبانی و فصاحت شعر می‌سرودند. این ویژگی شعر این شاعران را به سبک خراسانی نزدیک می‌کرد.

شعر غلامرضا قدسی در عرصه محتوا نیز فرهیخته و منحصربه‌فرد است. وی علاوه بر اینکه یکی از مشهورترین غزل‌های انقلابی معاصر را سروده؛

بوی گل‌های چیده می‌آید
خونم از دل به دیده می‌آید

در بقیه شعرهای خویش نیز این محتوای فرهیخته و متعالی را در شکل‌های مختلف حفظ کرده است. خردمندی و خودنگری، بلندطبعی و شکایت از روزگار، نگاه عرفانی به انسان، اشارات و تلمیحات دینی و عرفانی و ملی و فرهنگی، اندوه بی‌کران در کنار تعهد و انقلابیگری، محتوای اکثر قریب‌به‌اتفاق شعرهای قدسی است. به‌جز غزل‌ها، قصیده‌های قدسی نیز به‌زبانی صریح‌تر و در قالب موضوع خاص قصیده، همین مفاهیم را در خود دارند.

در این‌میان، مهم‌ترین مفهوم شعر قدسی همان آرمان‌گرایی و تعهد انقلابی است. مروری بیت‌های مشهور شاعر بهتر نشان می‌دهد که چرا شاعر در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بارها طعم تلخ بند و زنجیر را تحمل کرد و البته خود اعتراف می‌کند که «اگرچه شعله ز دست زبان به‌جان دارم/ چو شمع جلوه اگر دارم از زبان دارم!» صدها بیت درخشان در غزل‌های شاعر را می‌توان نمونه آورد که به‌معنای واقعی کلمه انقلابی و حتی سیاسی هستند.

قدسی در قصیده‌های خود نیز رویکردی این‌چنین دارد: «ای خون‌فسرده ملت خواب‌آلود/ برخیز و جنبشی چو نیاکان کن!» و در ادامه قصیده خطاب به امام موعود(عج) می‌سراید

باز آ و از نیام برآور تیغ
بنیاد ظلم یک‌سره ویران کن
باز آ و کاخ‌های تبهکاران
ای دست حق، خراب ز بنیان کن
بر دفتر ستم خط بطلان کش
پیکار با سپاهی شیطان کن
ای منتقم، ز خون ستمکاران
رنگین تمام کوه و بیابان کن...

شعر غلامرضا قدسی درعین‌حال که نمونه‌ای از شجاعانه‌ترین و انقلابی‌ترین شعر سنتی معاصر است، از نظر ادبی نیز جزو ستون‌های محکم بنای شعر خراسان به‌شمار می‌آید و آیینه‌ای بلند و تابناک در برابر آتشی است که در زمانه شاعر شعله کشیده بود.

روشنگر محیط شود تا بیان ما
خیزد به‌سان شمع شرر از زبان ما
از خشم خلق جان به‌سلامت نمی‌برد
اهریمنی که می‌زند آتش به‌جان ما
چون خامه سرشکسته شد آن تیره‌دل که خواست
مهر سکوت را بزند بر دهان ما
دیدی چگونه خرمن ظالم به‌باد رفت؟
خالی ز نقش داد مبادا جهان ما
دل در تپش به سینه ز شوق شهادت است
آنجاست طور معنی و مهد امان ما
از بس به‌دیده خاک شهیدان کشیده‌ایم
رنگ شفق گرفته بیان و بنان ما
گمنام گشته‌ایم چنان در جهان که نام
باشد به جست‌وجو و نیابد نشان ما
قدسی به‌خون نشسته دلم بس‌که بوی خون
از هر طرف رسد به‌مشام روان ما

با اینکه غلامرضا قدسی در میان اهالی ادبیات به‌عنوان یک شاعر بزرگ شناخته می‌شود، باید یادآوری کرد که وی در عالم نویسندگی نیز تبحری تمام داشته و آثاری در عرصه نثر نیز به‌یادگار گذاشته است که کمابیش در حال‌وهوای شعرهای او هستند. وی در نشریه‌های مذهبی و انقلابی زمانه خویش مطالبی را منتشر می‌کرد که مهم‌ترین آن‌ها مجموعه‌مقاله‌های «یاران پیامبر(ص)» درباره صحابه آن‌حضرت است. قدسی در این مقاله‌ها مفاهیم مدنظر خود را ابتدا از نظر لغوی و سپس در دیدگاه شیعه و سنی بررسی کرده و سخن شیوای خود را به حدیث و شعر آراسته است.

شاعر مبارز خراسان 

زمانه پرشتابی است که به گردش هم نمی‌رسیم. از درگذشت غلامرضا قدسی، ادیب و شاعر اجتماعی، 32 سال گذشت. «اگر ملک‌الشعرا بهار، آخرین درخت تناور شعر خراسان با هیمنه تاریخی باشد، نسلی که پس از او هم‌چنان توانستند آن شکوه شعر خراسان را آینه‌گردانی کنند، اینان‌اند: قهرمان، کمال، اخوان ثالث، قدسی، سهی، شفیعی کدکنی و بقا.» این چند نفر از دوستان قدیمی رهبر معظم انقلاب از سال‌های قبل از انقلاب بودند.

آبان‌ماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی شاعری از نسل میرزا محمدجان قدسی مشهدی، شاعر برجسته عصر صفویه، در مشهد متولد شد. نام پدرش میرزامهدی میرزاجانی برگرفته از نام جدش بود که تجارت چرم می‌کرد و پس از مرگش، فرزند آخرش شغل او را در تهران ادامه داد. وی بعدها نام خانوادگی خود را به قدسی‌نژاد تغییر داد و در شعر «قدسی» تخلص می‌کرد.

پدرم پس از گذراندن دوره ابتدایی، به تحصیلات قدیم روی آورد. ادبیات عرب، فقه، اصول، منطق و فلسفه را از محضر فضلای بزرگ خراسان از جمله ادیب نیشابوری (ادیب دوم) و ملاهاشم قزوینی فراگرفت. سپس در دانشکده معقول و منقول (دانشکده الهیات) تحصیل کرد.

او در شانزده‌سالگی اولین اشعارش را به دنیای واژه‌ها آورد، اشعاری که در بطن خود، ظهور ستاره‌ای درخشان را به شعر فارسی مژده می‌داد. پنج سال بعد از آغاز شاعری، یعنی در سال ۱۳۲۵، به همراه دوستانش بنای انجمن ادبی فردوسی را گذاشت تا به یکی از محافل پرورش شعر معاصر در مشهد تبدیل شود. شاعران انجمن ادبی فردوسی دوستدار سبک هندی و نکته‌پردازی‌های صائب تبریزی بودند.

بزرگی قدسی را در سخن بسیاری از بزرگان می‌توان دید. رهبر معظم انقلاب در دوران نوجوانی، شعرخوانی قدسی را در میتینگ‌هایی که به مناسبت دفاع از نهضت ملی شدن صنعت نفت برگزار می‌شد، دیده بودند. ایشان شعر ضداستعماری قدسی را در حمایت از ملی شدن صنعت نفت می‌پسندیدند. این دو نفر بعدها در مدرسه نواب دیداری کردند و این سرآغاز دوستی معظم‌له و مرحوم قدسی شد و سبب شد ایشان با انجمن ادبی فردوسی در مشهد نیز آشنا شوند.

ذبیح‌ا... صاحبکار متخلص به سهی نیز به تأکید قدسی به مشهد آمد. احمد توکلی می‌گوید: برای ارزیابی جزء سی‌ام قرآن، ترجمه حدادعادل را با دقت خواندم. من قرآن‌پژوه نیستم ولی ادبیات عرب را به شکل مؤثری در زندان ستمشاهی نزد استاد بزرگوار مرحوم غلامرضا قدسی، شاعر مبارز و انقلابی معاصر خطه خراسان که با استواری، دوران حبس طاغوت را طی می‌کرد، آموختم و با برخی تفاسیر نیز انسی داشته‌ام. به همین دلایل، ارزیابی غیرتخصصی را توانستم انجام بدهم.

امیر برزگر در سالگرد درگذشت قدسی در بیست‌ویکم آذرماه سال ۱۳۹۵ شرکت داشت. این شاعر خراسانی با بیان خاطرات و سخنانی دل‌نشین از دوستانش یعنی پنج شاعر فقید حلقه شعر خراسان یاد کرد و گفت: استاد قدسی در بدیهه‌سرایی و ماده‌تاریخ دست توانایی داشت.

این از تفکرات انسان‌دوستانه و اجتماعی زیستن قدسی حکایت می‌کند. او هرگز از مردم فاصله نگرفت و خلوت نگزید. زندگی را در حرکت و تکاپو می‌دانست و تا لحظه مرگش، از فعالیت دست برنداشت. تصویر کلی از شاعران در ذهن بیشتر مردم، افرادی آرام و به دور از حاشیه است. مردم آنان را انسان‌هایی می‌دانند که خلوت‌نشینی و دوری از اجتماع، همراه همیشگی آن‌هاست.

هرگاه خلاف این تصور رخ دهد و شاعری در صحنه مبارزه و مقابله با ظلم و جور حاضر شود و در مبارزه عملی نیز ید طولایی داشته باشد، در چشم مردم عزیز می‌شود. قدسی از جمله این افراد است و می‌توان او را «شاعر مبارز خراسان» لقب داد. در کشورهایی که ظلم بر مردم حاکم است، افراد مبارزی که علیه حکومت قیام کنند کم‌شمارند. او با خداوندان زر و زور و تزویر با سلاح بیان و قلم، سخت درافتاد. در این شعر، شاعر وقوع انقلابی را پیش‌بینی می‌کند:

موجه این محیط طوفان‌زاست/ گربه چشم آرمیده می‌آید/ از پی هرشکست پیروزی است/ از دل شب سپیده می‌آید

شکنجه‌های زندان آثار منفی زیادی بر سلامتی او گذاشته بود. مهرداد اوستا در خاطراتش دراین‌باره می‌نویسد: قدسی با آن مایه سلامت و نشاط، آن سینه ستبر آماده پنجه کردن با زندگی و دشخوارهای آن، آن سرفرازی بالای برافراخته و آن دیدار برافروخته سرشار از توانایی و بهار زندگی در نبرد با سختی‌های زندان شکنجه‌های جسمی و روانی آن سال‌های شوم، به یکبار بر باد رفته بود.

پس از دستگیری و زندان‌ها، اشعارش نیز به دست ساواک به یغما رفت.

بیست‌ویکم آذرماه سال ۱۳۶۸ غلامرضا قدسی با دستانی پر از غزل و کوله‌باری از شعر متعهد و برگرفته از روحیه حق‌طلبی و انقلابی، چهره بر خاکی متبرک گذاشت و تا قیامت به پابوسی امام هشتم رفت.

شاعر آزاده 

«محمد جان قدسی مشهدی جزو شعرای برجسته سبک هندی است. در دوره صفویه، قرن یازدهم، اشعارش جزو قوی‌ترین شعرهاست. من اعتقادم این است که بعد از صائب، در آن سبک، واقعا مثل محمدجان شاید یکی دو تا بیشتر نباشند. او در مشهد که بوده، یکی از خادمان آستان قدس و مداح حضرت رضا بوده و شعرهایش شعرهای دینی است و دیوانش هم پر از این اشعار است.» این توصیف رهبر فرزانه انقلاب از محمدجان قدسی، یکی از شعرای بزرگ سبک هندی در دوره صفویه، است. او سال‌ها در مشهد زیست و قصاید زیبایی در شأن حضرت رضا(ع) سروده است.

سه قرن بعد، در سال 1304 خورشیدی، از نسل این شاعر بزرگ شیفته اهل‌بیت(ع)، کودکی دیده به جهان گشود که میراث‌دار جد خود بود. نام او را غلامرضا نهادند. پدر این کودک تاجر چرم بود و نام خانوادگی «میرزاجانی» داشت اما غلامرضا به دلیل اینکه نسبش به محمدجان قدسی می‌رسید نام خانوادگی «قدسی‌نژاد» را برگزید. این کودک سال‌ها بعد شاعری شیرین‌سخن و زیبابیان شد و تخلص قدسی را برای خود برگزید. او در مقطع غزلی، به جد اعلایش چنین اشاره کرده است:

گرم ز شعر دل‌انگیز بهره‌ای نبود
بود ز نسبت قدسی چه افتخار مرا

سال‌های نخست تحصیل، پس از تحصیلات ابتدایی، به علوم حوزوی روی آورد. نخست، در یکی از مدارس علوم دینی مشهد، سپس، در همان شهر، در مهدیه عابدزاده، به دانش‌اندوزی پرداخت و شعر و ادب فارسی و عربی و فلسفه و کلام و فقه و اصول را در محضر ادبا و علمای خراسان فراگرفت. برای تحصیل ادبیات، نزد محمدتقی ادیب نیشابوری شاگردی کرد و فقه و اصول را نزد حاج ملاهاشم قزوینی آموخت. از محضر شیخ مجتبی قزوینی خراسانی هم که به وی ارادت داشت، سود می‌جست. چندی هم فلسفه و کلام را در دانشکده معقول و منقول تحصیل و گواهی‌نامه مدرسی دریافت کرد اما به دلیل فعالیت‌های سیاسی ادامه تحصیل نداد.

به اعتبار تحصیلات قدیمه و گواهی‌نامه مدرسی، از ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۷ در مهدیه عابدزاده که خود دانش آموخته آنجا بود، ادبیات عرب از جمله سیوطی را تدریس می‌کرد اما به دلایل سیاسی، او را از این کار بازداشتند. وی در دوران منع از تدریس، در خانه خود به تدریس خصوصی پرداخت و چون بر زبان و ادبیات فارسی و عربی تسلط داشت، بعدها در دانشگاه فردوسی مشهد (دانشکده ادبیات و یکی دو دانشکده دیگر) فارسی و عربی تدریس کرد و در همان دانشگاه تا آخرین روزهای زندگی از تعلیم باز نایستاد.

از سال ۱۳۲۹ وارد بازار شد و چندی صرافی کرد و سال‌ها شغل بازرگانی داشت. در سال ۱۳۴۳، چون سابقه زندان سیاسی داشت، اشتغال او در مراکز دولتی ممنوع و در مراکز دیگر با مشکلاتی همراه بود، اما استاد محمود فرخ، شاعر نامدار مشهدی، که به قدسی عنایت داشت و مدیرعامل شرکت نخ‌ریسی و نساجی خسروی مشهد بود، قدسی را به عنوان کارمند آن شرکت استخدام کرد.

به سال ۱۳۵۵، قدسی در دفتر نشر فرهنگ اسلامی (از ناشران غیردولتی تهران) به کار تصحیح و ترجمه مشغول شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یک سال سرپرست اداره‌کل اوقاف و امور خیریه استان خراسان بود و سال بعد مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شد. پس از آن، چون این‌گونه مسئولیت‌ها را با روحیات خویش سازگار نیافت، دیگر منصبی نپذیرفت. بارها در شعر خود، ذم مناصب دنیوی و سرزنش صاحب‌منصبان کرده است.

در سال ۱۳۳۲ پدرش را از دست داد. دو سال بعد از دواج کرد. حاصل این پیوند چهار دختر بود. قدسی به دخترانش دل‌بستگی عمیق داشت. با آنان صمیمی بود و گاه برایشان شعر می‌سرود یا نامه منظوم می‌نوشت. در سفری به رشت، برای دخترش، نرگس، این رباعی‌ای با این مطلع سرود:

در گلشن رشت چون صبا گام زدیم
از شبنم صبح لاله‌وش جام زدیم 

قدسی و سیاست

چند دهه از عمر قدسی با مبارزات دینی و سیاسی و اجتماعی همراه، و سروده‌ها، نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش بر روشن شدن افکار عمومی مؤثر بود. در کانون نشر حقایق اسلامی (از تشکل‌های روشن‌فکری مذهبی‌سیاسی در مشهد، از ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۲) نیز فعالیت داشت. او از دوران دولت دکتر محمد مصدق به عرصه سیاست پا گذاشت و با زبان و قلم به مبارزه سیاسی و اجتماعی در مخالفت با حکومت سلطنتی پرداخت. بنا به نقل محمدرضا حکیمی، در حدود سال ۱۳۳۱، در یکی از اجتماعات بزرگ مردم مشهد، به طرف‌داری از ملی شدن صنعت نفت، قدسی قصیده‌ای خواند با ردیف «خواهیم کرد» که از بلندگوهای گل‌دسته‌های مسجد گوهرشاد پخش می‌شد.

پس از کودتای بیست‌وهشتم مرداد ۱۳۳۲ قدسی هم‌چنان فعالیت‌های سیاسی و مذهبی خویش را دنبال کرد و زمانی، برای برانگیختن روستاییان به شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی و انتخاب نامزدهای مردمی، به گویش مشهدی اشعار سیاسی می‌گفت. چند بار ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) او را احضار کرد. نخست به تطمیع وی پرداختند اما وسوسه نشد و مرام خود را به زر نفروخت.

در جریان پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، قدسی به جمع معترضان پیوست که به دستگیری و زندانی شدن او انجامید و تا ۱۳۴۳، نزدیک یک سال، در حبس ماند. دوستان شاعرش، محمدرضا رحمانی (مهرداد اوستا)، عباس کی‌منش (مشفق کاشانی) و محمد عظیمی تهور کردند و با وساطت محمود فرخ، توانستند در زندان با قدسی ملاقات کنند.

قدسی در شمار یاران نزدیک علی شریعتی و از هم‌رزمان محمد تقی شریعتی و آیت‌ا... خامنه‌ای متخلص به «امین» بود. به محمدتقی شریعتی ارادت و با علامه عبدالحسین امینی دوستی داشت و در زندان با آیت‌ا... سید محمود طالقانی و محمدتقی شریعتی هم‌بند بود. هم‌چنین نوشته‌اند شعر «گل‌های چیده» را در زندان اوین به یاد یاران شهیدش، گروه ابوذر که سحرگاه تیرباران شدند، سروده است. سرانجام، قدسی در سال ۱۳۵۵ از حبس رهایی یافت. 

قدسی و شعر

قدسی از شانزده‌سالگی به سرودن پرداخت. وی از جوانی، به شرکت در انجمن‌های ادبی تمایل داشت. در سال ۱۳۲۵ با چند شاعر دیگر، انجمن ادبی فردوسی را در مشهد تأسیس کرد که نخست، به صورت گردشی، هرهفته (شنبه‌شب‌ها) در خانه یکی از اعضا و از سال ۱۳۲۸ به طور ثابت، در خانه سرگرد عبدالعلی نگارنده برگزار می‌شد. قدسی بیش از بیست سال در آن انجمن حضور یافت و به ترویج شعر پرداخت. اواسط دهه 30، شعرش در محافل ادبی تهران مطرح بود. از جمله، یک بار در انجمن ادبی آذرآبادگان شوری افکند. قدسی عضو انجمن ادبی خراسان هم بود که در سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۰ به ریاست دکتر علی‌اکبر فیاض و دبیری عبدالرحیم کبیری، بعدازظهر‌های شنبه، تابستان‌ها در صحن دبیرستان شاهرضا و زمستان‌ها در سالن دبیرستان فروغ مشهد تشکیل می‌شد.

قدسی شاعری است اجتماعی و در شعر خود، بیشتر به موضوعات اخلاقی و اجتماعی می‌پردازد. اشعار مذهبی بسیار دارد و به ساختن ماده‌تاریخ و پرداختن بدیهه سخت مایل است و در این دو فن مهارت دارد. غالب اشعار بدیهه‌اش در قالب رباعی است. یک بار هم شعری عربی را ترجمه منظوم کرده است.

برای بسیاری از بزرگان شعر و ادب، رجال سیاسی و مذهبی، برخی از شهیدان و چندین تن از دوستان و بستگانش بیشتر در تاریخ وفات و گاه در تولد یا مناسبت‌های دیگر ماده‌تاریخ سروده است.

قدسی غزل‌سرا بود و بیشتر در این قالب شعر می‌سرود اما قطعه و رباعی هم خوش می‌گفت و در قالب‌های دیگر نیز دست داشت. سبک اشعارش در مجموع، آمیخته‌ای است از عراقی و هندی (سبک رایج در عصر صفوی)، از حیث لفظ بیشتر مایل به سبک عراقی اما نگرش و مضامین در مایه سبک هندی. بنا بر نوشته محمد قهرمان، پیش از مرگ، غزل‌هایی ساده و روان سروده و قصد داشته است این شیوه را دنبال کند.

به نظر مهرداد اوستا، سبک شعر قدسی، بیش از شیوه صائب، به شعر محمدجان قدسی نزدیک است اما بینش او یادآور سنایی، عطار و مولوی است.

مایه‌های معنوی شعر قدسی از همان ابتدای نشر پراکنده آن‌ها توانسته بود علاقه‌مندان شعر خصوصا رهپویان نوپای این عرصه را به سوی او جلب کند. جواد محقق همدانی که خود از شاعران معاصر است می‌گوید: سال‌ها قبل از انقلاب که من محصل دبیرستان بودم، به دلیل شرکت در مجامع مذهبی و علاقه به شعر و ادبیاتی که به نوعی با دین و مذهب‌ارتباط داشت، با نام قدسی آشنا شدم‌. آن روزها بین شعرای مشهد، شعر مرحوم قدسی در کنار شعر یکی دو تن دیگر از جاذبه و غنای بیشتری برخوردار بود. همین نکته باعث شد بیشتر به ایشان علاقه‌مند شوم‌. علاقه و کشش من به شنیدن ‌شعری از ایشان مواقعی اوج می‌گرفت که دوستانی از مشهد می‌آمدند یا خودم به مشهد می‌رفتم و اشعار جدید ایشان را می‌دیدم‌. تا اینکه قبل از انقلاب کتابی چاپ شد با عنوان غزل معاصر ایران به کوشش محمد عظیمی‌. در این کتاب، تعدادی از غزل‌های مرحوم قدسی هم آمده بود. 

آشنایی او با رهبر معظم انقلاب

رهبر معظم انقلاب در دوران نوجوانی، شعرخوانی قدسی را در میتینگ‌هایی که به‌مناسبت دفاع از نهضت ملی شدن صنعت نفت برگزار می‌شد، دیده و شعر ضداستعماری قدسی را در حمایت از ملی شدن صنعت نفت پسندیده بودند.

ایشان در توصیف مرحوم قدسی می‌گویند: یک جبهه خودی خالص جوشیده از انقلاب که متشکل از عناصر صددرصد خودی بود به وجود آمد. این جبهه حتی از چهره‌هایی برخوردار شد که از نظام قبل به نظام اسلامی منتقل شدند و بعضی از آن‌ها از جوانان ساخته و پرداخته انقلاب نیز خودی‌تر و صمیمی‌تر از آب درآمدند. از این چهره‌ها کسانی را داشتیم که به این جبهه پیوستند.

البته نمی‌توانم بگویم که در میان این چهره‌ها کسانی هم بودند که از جبهه مقابل به این جبهه آمدند. اما به عنوان مثال، کسانی چون مرحوم قدسی مشهدی -اگر نخواهیم از زنده‌ها اسم بیاوریم- در عالم شعر بودند که همان زمان هم انقلابی، اهل زندان و اهل مبارزه به حساب می‌آمدند. به ‌هر حال، این جبهه که جبهه جوانان بود، به وجود آمد.

ایشان به همراه مرحوم قدسی در جلسات انجمن ادبی فردوسی شرکت می‌کردند. جلسات انجمن هفته‌ای یک شب و در منزل عبدالعلی نگارنده برگزار می‌شد. عده اعضای این جلسه هرچند اندک بود، تبحرشان در نقد و حلاجی شعر بی‌مانند بود.

اما پس از مدتی، فعالیت‌های ادبی ایشان کم‌رنگ شد، چنان‌که می‌فرمایند جلسات انجمن ادبی را کنار گذاشتند: ارتباطم با رفقای شاعر منحصر به رفقایی مثل مرحوم قدسی و امثال او شد که در مقوله ما وارد بودند. یعنی به‌کل وضع زندگی ما عوض شد. آن‌ وقت از جمله ورود در مباحث فلسفی، به‌خصوص مربوط به مارکسیسم و سوسیالیسم آغاز شد. کتاب‌ها و نقدها را می‌خواندم و مسائل را مداقه می‌کردم.

به این ترتیب، دوستی غلامرضا قدسی و معظم‌له با مبارزات سیاسی و در کنار یکدیگر بودن در جبهه دلدادگان امام خمینی (ره) عمیق‌تر از گذشته شد. 

عروج شاعر

سرانجام، در 21 آذر سال 1368، چشمان این شاعر مبارز و انقلابی برای همیشه بسته شد و به دیار باقی شتافت. مرحوم محمد قهرمان، از دوستان نزدیک او چنین می‌گوید: اتفاق آخر این‌گونه افتاد: سه‌شنبه، 21 آذر ماه سال 1368، قدسی در جلسه ادبی منزل بنده ‌شرکت داشت‌. خیلی سرحال بود و سربه‌سر رفیقان می‌گذاشت‌. ساعت 7:30 برخاست تا از مجلس روضه دوستمان ‌آقای علی باقرزاده بازنماند. نیم ساعت بعد از بازگشت به خانه، احساس ناراحتی قلبی می‌کند. او را به طبیب و بیمارستان می‌رسانند اما متأسفانه معالجات مؤثر نمی‌افتد. 

پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی درگذشت استاد غلامرضا قدسی

باسمه تعالی
درگذشت شاعر آزاده و ادیب بلندآوازه و مبارز و انقلابی دیرین، استاد غلامرضا قدسی رحمةا...علیه، موجب تأسف و اندوهی عمیق گردید. این چهره‌ منور ادبیات معاصر ایران از جمله‌ شخصیت‌های نادری بود که در دوران اختناق ستمشاهی حربه‌ شعر و ادب را در راه تحقق انقلاب مقدس اسلامی با چیره‌دستی به کار برد و سال‌ها رنج مبارزه‌ای دشوار و تلاشی پیگیر را بر خود هموار کرد.ما ضایعه‌ فقدان این شاعر گران‌مایه را به جامعه‌ فرهنگی کشور و به شاعران و ادیبان خراسان و به خانواده و بازماندگان محترم وی تسلیت می‌گوییم.

سیّد علی خامنه‌ای

غزل‌سرای شیرین سخن 

دکتر محمدحسین ساکت نویسنده، مترجم و پژوهشگرى است که در دو رشته‌ حقوق (شاخه‌هاى مختلف آن) و اسلام‌شناسى (به‌ویژه تاریخ تعلیم و تربیت و نهادهاى آموزشى مسلمانان) فعالیت‌هاى علمى چشمگیرى داشته، تاکنون آثار متعددی تألیف و ترجمه کرده و آن‌ها را به دست نشر سپرده است. بسیارى از کتاب‌ها و مقاله‌هاى او به‌عنوان منبع و مرجعى بى‌بدیل در اختیار پژوهشگران و دانشجویان قرار دارد. او سال‌ها با مرحوم قدسی مراوده داشته است و خاطراتی شیرین از این شاعر بزرگ در ذهن دارد. 

آشنایی شما با مرحوم قدسی از چه زمانی شروع شد؟

در سال 1344 با شادروان غلامرضا قدسی مشهدی آشنا شدم. آشنایی من به وسیله شاعر همشهری و شیرین‌سخن صاحبکار متخلص به سهی و در انجمن‌های ادبی مشهد انجام گرفت. در آن هنگام، انجمن ادبی سرگرد نگارنده و انجمن ادبی فرخ (صبح‌های جمعه) از معروف‌ترین و پررفت‌وآمدترین انجمن‌های ادبی در مشهد بود. البته سه‌شنبه‌شب‌ها خانه آقای محمد قهرمان نیز محل نشست شاعران بود. در آن روزها شاعران بنام مشهد و کسانی که از شهرهای دیگر می‌آمدند و با شاعران مشهد آشنایی داشتند به این سه انجمن می‌آمدند. در آنجا هر کس شعری داشت سروده خود را می‌خواند و گاهی مورد نقد و ارزیابی برخی از شاعران پیش‌کسوت و صاحب نظر نیز قرار می‌گرفت. 

شما در انجمن‌های ادبی مشهد که مرحوم قدسی حضور داشتند شرکت می‌کردید؟

آری، وقتی در تربت حیدریه دوره دوم دبیرستان را می‌گذراندم، هرگاه به مشهد می‌آمدم، می‌کوشیدم تا به فراخور زمان در یکی از این نشست‌های ادبی و البته بیشتر در انجمن مرحوم نگارنده و مرحوم فرخ شرکت جویم. یکی از ویژگی‌های انجمن فرخ این بود که بسیاری از استادان و سرشناسان به‌ویژه از تهران که به مشهد می‌آمدند در این انجمن حضور می‌یافتند. من خیلی از استادان بنام و شاعران بلندآوازه را در روزگار جوانی در همین انجمن دیده‌ام. برای نمونه، نخستین‌بار با استاد دکتر علی‌اکبر فیاض در انجمن فرخ آشنا شدم. مرحوم قدسی نیز اغلب جمعه‌ها به انجمن فرخ می‌آمد و از حضوریافتگان پروپاقرص در انجمن مرحوم نگارنده بود. گلشن آزادی که مدیر و صاحب روزنامه «آزادی» بود و خود از شاعران برجسته تربت حیدریه به شمار می‌رفت، ظاهرا انجمنی داشت که من با آن آشنایی چندانی نداشتم. ناگفته نگذاریم که در خیابان ارگ کافه داش‌آقا گاهی محل تجمع پاره‌ای از شاعران و جوانان بود که به طور غیررسمی گرد میز می‌نشستند و با صرف چای به شعرخوانی و مباحث ادبی می‌پرداختند. 

شما در جایی گفته‌اید که در شعر تحت تأثیر مرحوم قدسی بوده‌اید. نقطه شروع آن به چه زمانی باز‌می‌گردد؟

از آنجا که سبک غزل‌سرایی قدسی به پیروی از شاعران سبک هندی، سبک هندی ملایم بود، من آن را دوست داشتم و چون از سال سوم دبیرستان با انتشار دیوان صائب تبریزی به دست استاد امیری فیروزکوهی سخت شیفته صائب شده بودم و خودم نیز در شعر از این سبک پیروی می‌کردم، طبعا از شعر استاد قدسی و محمد قهرمان و غلامرضا صاحبکار خوشم می‌آمد و هرگاه فرصتی دست می‌داد که برای قدسی شعری بخوانم، از سر لطف، او به نقد و تصحیح آن می‌پرداخت. 

به نظر شما شعر مرحوم قدسی چه مؤلفه‌هایی دارد؟

شعر قدسی روان و ساده و در عین حال از ویژگی‌های سبک هندی ملایم برخوردار است. اگرچه او در زندگی مبارزاتی‌اش و رفتن به زندان نتوانست به سرایش شعرهای غزلی (lyric) بپردازد، ولی همان اندازه که در بحبوحه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی شعرهای غزلی را از خود به جا گذاشته، نشانه ذوق سرشار اوست. به گفته استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با این‌جانب در چند سال پیش، وی در سرایش شعر موفق بوده است. به هر رو، قدسی مانند برخی از هواداران سبک هندی، شعر پیچیده و دور از ذهن نمی‌سرود. 

به نظر شما روحیه مبارزه‌طلبی و ضد استعماری تا چه اندازه در اشعار او تبلور داشته است؟

طبیعی است که با اعتقادات انقلابی و آزادی‌خواهی برخاسته از باورهای دینی و روشن‌فکری مذهبی، که با تأثیرپذیری از اندیشه‌هایی مانند شادروان استاد محمدتقی شریعتی مزینانی و دیگران در خراسان شکل گرفته بود، وی در پاره‌ای از سروده‌هایش این گرایش‌های ملی‌دینی‌انقلابی را بازتاب داده است.

از ویژگی‌های اخلاقی قدسی صراحت، یک‌رنگی و راست‌گویی او بود. قدسی شخصی بود نیک‌اندیش، نیک‌خواه و با همه تهیدستی، دست‌و‌دل‌باز و اگر کاری از دست او برای کسی ساخته بود، بی‌دریغ انجام می‌داد. او شوخ‌طبع، خنده‌رو، ملایم و در عین حال صریح‌اللهجه بود.

به خاطر دارم که در سال‌های 1350-1349که در مشهد دوران خدمت وظیفه را می‌گذراندم، در سمت افسر دژبان به خانه شخصی او رفتم در حالی که در زندان ارتش بود و پیام‌های خانواده‌اش را به وی می‌رساندم. قدسی را بیشتر در جلسه ادبی برگزارشده در خانه شادروان محمد قهرمان می‌دیدم و پس از آن انجمن ادبی فرخ در روزهای آدینه. در سال‌های 1358 و 1359 که در مشهد به کار قضاوت سرگرم بودم، ایشان از سوی آقای میناچی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت موقت، به سمت مدیرکل اوقاف خراسان منصوب شد.

تنی چند از کارکنان اوقاف صراحت و تعهد کاری او را تاب نیاوردند و علیه او شوریدند و دست به اعتصاب زدند. پرونده شکایت این عده از مرحوم قدسی در دادسرا مطرح و به این‌جانب ارجاع شد. خبر رسید که کارکنان در اداره‌کل آماده اعتصاب و ترک کار علیه ایشان‌اند. من بلافاصله به آنجا رفتم و با سخنرانی در میان آنان و وعده رسیدگی دقیق به خواسته‌شان، آنان را به سر کار و ترک اعتصاب فراخواندم که انجام شد.

پس از رسیدگی، مشخص شد تخلف و بزهی متوجه ایشان نیست و فقط سخت‌گیری در برخی از کارهای اداری و ناآشنایی به اصول اداری انجام گرفته بود. در نتیجه، برائت ایشان را از عنوان‌های انتسابی در پی داشت.

شاعر وفادار به انقلاب 

سید محسن مصطفی‌زاده را به‌جرئت می‌توان یکی از چهره‌های برتر شعر و نویسندگی خراسان دانست. او کمتر در محافل عمومی حضور می‌یابد و بیشتر سعی دارد در خلوت خود به تفکر و اندیشه‌ورزی بپردازد. او تاکنون توانسته است آثاری چون «الفبای حسن»، «حدیث ولایت مالک»، مجموعه اشعار و نمایشنامه‌های «محاکات» و «ابدال» را منتشر کند. مصطفی‌زاده سال‌ها با مرحوم قدسی مراوده داشته است و خاطراتی شیرین از هم‌نشینی با این شاعر بزرگ دارد. 

آشنایی شما با مرحوم غلامرضا قدسی به چه زمانی بازمی‌گردد؟

از مرحوم غلامرضا قدسی سخن گفتن بعد از این همه سال که از وفاتش می‌گذرد به چند دلیل دلیل دشوار است. این چهره به دلیل ویژگی‌ها و چندبعدی بودنش در عرصه‌های مختلف انسانی در ذهن نسل امروز ناشناخته است. چه بسا شخصیت‌هایی که کمتر از استاد قدسی نفوذ داشتند اما بیشتر مطرح بودند.

فاصله سنی من با مرحوم قدسی حدود 30 سال بود و طبیعی است که برخورد ما از دیدار اول برخورد جوانی با مردی پخته بود. به همین دلیل، شأن و حرمت ایشان اجازه نزدیک شدن و صمیمیت به ما نمی‌داد. قبل از اینکه نخستین بار استاد را ببینم، با چهره‌هایی نظیر احمد کمال‌پور که با استاد قدسی هم‌نشین بودند آشنا بودم و دورنمایی از استاد در ذهن داشتم.

مرحوم قدسی بسیار فعال و همراه با جوانان بود. او در نخستین کنگره شعر دانشجویی کشور حاضر بود و ارتباطی صمیمانه‌ با شاعران جوان داشت. هرروز مرحوم قدسی برای شنیدن شعرهای جوانان حضور پیدا می‌کردند و این رفت‌وآمدها نشان دهنده این بود که با وجود فاصله سنی با جوانان، باز هم همراهی خود را با آن‌ها حفظ کرده بود. 

مرحوم قدسی مبارزی انقلابی و پرشور بود. این جنبه او تا چه اندازه در شعرش نمایان بود؟

استاد قدسی فعالیت‌های سیاسی زیادی داشت و فارغ از جنبه‌های هنری و ادبی و زیبایی‌های قالب غزل، اشعاری با درون‌مایه‌های سیاسی نیز می‌سرودند. به همین دلیل، ساواک او را تحت فشار زیادی قرار داد و به گفته خودش، بخشی از اشعارش به دست آن‌ها از بین رفت. او مجموعه شعری در زندان سروده بود و قرار بود بعد از آزادی از زندان به او بدهند اما چنین اتفاقی نیفتاد و اشعارش از بین رفت. مرحوم قدسی نیز از این حیث که فردی سیاسی بود و در مبارزات قبل انقلاب حضور فعال داشت، چهره‌ای شاخص و ناشناخته بود. درست است که غالب سرایش او غزل بوده ولی مدایح و مرثیه‌های زیادی نیز داشته است. 

او را می‌توان در مقایسه با کدام شاعر دوره معاصر سنجید؟

به نظر من، استاد قدسی از نظر چندبعدی بودن شباهتی با بهار دارد. شما ملک‌الشعرا بهار را در نظر بگیرید. او در عین حالی که شاعر بزرگی بود، محقق توانا و اندیشمندی بزرگ نیز بود و فعالیت‌های منسجمی در امور سیاسی داشت و بارها به همین دلیل تبعید شد. انسان‌های چندبعدی نظیر بهار و قدسی به همین سبب ناشناخته می‌مانند. 

همان‌طور که گفتید، مرحوم قدسی فردی انقلابی بود. به نظر شما این منش تا آخر عمر ادامه پیدا کرد؟

بله، مرحوم قدسی چهره وفاداری به اصول و موازین انقلاب و مبارزه بود. دلیل آشکار آن نیز سال‌هایی است که در زندان حضور داشت. پس از انقلاب، همراهی جدی با امام خمینی(ره) داشت و از اصول انقلاب دفاع می‌کرد. او با رهبر معظم انقلاب دوستی عمیقی داشت و هر وقت تهران می‌رفت، خدمت ایشان می‌رسید.

شعر مرحوم قدسی بسیار متعالی بود. باید شعر استاد قدسی را جزو قله‌های شعر دینی و انقلابی قلمداد کرد. استاد قدسی زمانی شعرهای دینی و انقلابی می‌سرود که سرودن آن هزینه داشت و شاعر باید سختی‌های زیادی را متحمل می‌شد.

متأسفانه عمر استاد کوتاه بود و اگر اجل فرصت می‌داد و بیشتر در این عالم خاکی زندگی می‌کرد، به یقین ثمرات زیادی برای جامعه ادبی می‌داشت.

آخرین دیدار ما در هتل هما بود. استاد در آنجا شعری خواند. چند شب بعد به رحمت ایزدی پیوستند.

نماد مقاومتِ شعر متعهد خراسان 

مصطفی محدثی خراسانی - شاعر نیز در ادامه می‌گوید: در میان شاعران چیره‌دست قرن اخیر خراسان چند نام برجسته‌تر هستند. پنج تن از آن‌ها در خراسان ماندند، بزرگانی چون احمد کمال‌پور، محمد قهرمان، ذبیح‌ا... صاحبکار، غلامرضا قدسی و علی باقرزاده بقا. دو تن از آن‌ها نیز که در خراسان بالیدند و در این سرزمین نماندند استاد محمدرضا شفیعی کدکنی و مهدی اخوان ثالث بودند.

در بین مجموعه این شاعران غلامرضا قدسی روح حماسی‌تری داشت و به مسائل سیاسی معترض‌تر بود، اگرچه این ویژگی به نحوی در همه آن‌ها بود و در آثارشان تجلی داشت، مثل شعر «زمستان» اخوان ثالث و بخش عمده‌ای از اشعار دکتر شفیعی کدکنی. مرحوم قدسی شاعری بود که بین این بزرگان به دلیل حساسیت‌های خاص به زندان رفت و نماد مقاومت شعر متعهد خراسان بود.

من استاد قدسی را در همان سنین نوجوانی در انجمن ادبی فرخ دیده بودم. بهانه آشنایی من با مرحوم قدسی نیز حضور پدرم در انجمن ادبی فرخ بود. پدرم در دهه‌های 30 و 40 جزو شاعران آن روزگار خراسان بود. با بسیاری از شاعران خراسانی رفاقت داشت و در این انجمن حضور پیدا می‌کرد. در سال‌های 48 تا 50 که پدرم روزهای جمعه به انجمن فرخ می‌رفتند، من نیز همراه پدر در این محفل شرکت می‌کردم و در محوطه منزل مرحوم فرخ بازی می‌کردیم تا جلسه تمام شود. نخستین‌بار استاد قدسی، اخوان و شفیعی کدکنی را در منزل مرحوم فرخ دیدم.

بسیاری از شاعران آن زمان خراسان عضو جریان روشن‌فکری مسلمان بودند، اما بعضی روحیه حماسی داشتند و عقیده خودشان را فریاد می‌زدند. پدرم و قدسی از آن دسته بودند. اما بی‌پرواتر و پرشورتر از همه آن‌ها، غلامرضا قدسی بود. به ‌گونه‌ای که بسیاری از شاعران و اهل هنر دیگر، تحت‌تأثیر روحیه انقلابی و بی‌باکی او، برای فعالیت‌های انقلابی انگیزه پیدا می‌کردند. مبارزات ایشان و دوستانشان انفرادی و صرفا گوشه‌وکنایه شعری نبود. مردان مبارزی بودند که در عرصه بودند و در این میان، بیش از همه، استاد قدسی از سوی طاغوت تحت فشار بود.

در سال 63 که کنگره شعری که از سوی وزارت ارشاد در مشهد برگزار شد و بزرگان شعر آن زمان نظیر استاد مشفق، شاهرخی، اوستا، علی معلم، حمید سبزواری و نصرا... مردانی در کنار شاعر بزرگ خراسان حضور داشتند، خاطرم هست اجرای این کنگره را که 3 شب نیز بود استاد غلامرضا قدسی برعهده داشتند و این امر سبب اعتبار کنگره شده بود.

سال‌ها بعد، دیدار جدی من با استاد قدسی در کنگره شعر دانشجویی بود که در دانشکده منابع طبیعی گرگان برگزار می‌شد. آن جشنواره یکی از جشنواره‌های باشکوه شعر دانشجویی بود و شاعران برجسته‌ای در آن شرکت داشتند و درخشیدند. استاد قدسی نیز به دلیل تعهد و اعتقاد به ارتقای کیفی شاعران جوان، پذیرفتند یکی از حاضران این کنگره باشند و سبب شد تا ما از این شاعر بزرگ بهره ببریم. پس از برگزاری کنگره، در مسیر بازگشت به مشهد، استاد قدسی ما را همراهی کردند و با مینی‌بوس به مشهد بازگشتیم. در همان مسیر، از دانش، سلوک و معرفت استاد بسیار آموختیم.

به یاد دارم در سال 48 به همراه پدرم و برخی از بزرگان به منطقه ییلاقی مشهد (وکیل‌آباد) رفتیم. در آنجا یکی از دوستان پدرم را دیدیم. گمان می‌کنم آن سال‌ها مسابقه شعری از سوی مؤسسه «بعثت» درباره پیامبر اکرم(ص) برگزار شده بود و بزرگانی چون استاد امیری فیروزکوهی، دکتر سید علی موسوی گرمارودی و یکی دیگر از شاعران که قصیده «پیام» را سروده بود برگزیده شده بودند و جایزه نفیسی به آن‌ها داده شده بود. پدرم به دوستان تبریک گفت. یکی از شاعران که غرور خاصی نیز داشت به پدرم گفت: این‌ها شاخ و برگ بود. مردم برای قهرمانان خود حماسه می‌سازند. او خود را قهرمان مردم قلمداد کرد. پدرم که مردی حاضرجواب بود در پاسخ گفت: قهرمان‌های مردم در زندان‌ها هستند. و به مرحوم غلامرضا قدسی اشاره کرد.

آسمانی‌تبار و قدسی‌خصال

زنده‌یاد مهرداد اوستا نیز گفته است: سال‌ها از آن پیش که قدسی را دیده باشم، با غزل‌های ناب و جان‌سوز و ابیات شورانگیزش آشنایی پیدا کرده بودم، اشعاری که از زبانی به زبانی می‌گذشتند و خوش‌آوازی با هر بیتش نغمه‌ای سر می‌کرد و هر کسی را بر آن می‌داشت که از سراینده آن‌ها بپرسد که این بیت یا این غزل از آن کیست و در پاسخ می‌شنیدی که قدسی! شور این بدایع هنری بود که هر دل را آرزومند دیدار خالق آن می‌کرد، دیدار شاعری که کلامش سرگذشت دردی بود ناشناخته و ملهم از «دانش و آزادگی و دین و مروت» و غمی برخاسته از مردمی و شرف و کرامت.

عزیزانی که به هرگونه با وی دیداری داشتند، از بزرگواری، صفا و فضیلت انسانی او داستان‌ها می‌زدند و همین اشتیاق بود که شوق زیارت مشهد مقدس و درک محضر قدسی را رفته‌رفته به آرزویی شورانگیز بدل می‌ساخت، زیارت آستان هشتمین آفتاب آسمان ولایت که هر دل سوخته‌ای را پیش‌آهنگ آرزوهاست و دیدار با نادره‌ای یگانه، شاعری که چونین آتش عالم‌سوزی در کانون وجودش زبانه می‌کشد، زیرا این همسایه شیفته آفتاب را نادیده ماندن غبنی عظیم است، دیدار با قدسی که دلی سرشار از فیضان مهر آن خورشید معنوی دارد.

در سال‌های ۱۳۳۵ و ۱۳۳۶ بود که بختم یار آمد و در تهران، «انجمن ادبی آذرآبادگان»، آرزوی دیرینه دل با دیدار قدسی نصیب و برآورده شد. هنگامی که از حضرتش درخواستند که با غزلی چند دل مشتاقان را بنوازد و شوری عرفانی در آن مجمع ادبی برافکند، با یکدیگر آشنایی حاصل آمد. به یاد می‌آورم که دو غزل به درخواست حاضران انجمن خواند و چه شوری در آن مجلس با شنیدن هر بیت این دو غزل برپا شد، حالتی که بنا به قول لسان‌الغیب حافظ «حالتی که رفت که محراب به فریاد آمد» و سخن قدسی از عالمی خبر می‌آورد که آن عالمی بیرون از این عالم بود و به همین دلیل بود شعر دیگری خوانده نشد. به یاد می‌آورم که جملگی درخواست غزل‌های دیگری از او داشتند، چرا که قدسی از دردهایی سخن داشت که به‌کلی از برای مجلسیان ناآشنا بود.

دردی از نوع دردهای متعارف؟ هرگز! اندوهی بیرون از حصار زندگی مادی و چه دردی در این تنهایی و غربت موج می‌زد. خدایا، چه شباهت شگفت‌انگیز و دلپذیری با سخنانش داشت. احساس می‌کردم که نه یک تن، بل هزاران هزار کس‌اند که با یکدیگر از دل او سخن می‌گویند. درد غربت نسل‌های انسان از هر دوده و دودمان بر لبان او جاری بود.

آنگاه که دیدار سرآمد، قدسی را به بالای مردی جوان می‌دیدم سرشار از حیات و هستی، لبریز از زندگی که با طلوع و غروب خورشید در آفاق وجود و اندیشه وی سر برمی‌آورد و دامن می‌گسترد و در امواج گلگون شفق شناور می‌شد تا در دامن سرمه‌فام شب هزاران کهکشان را جلوه‌گر سازد، تندرست با چهره‌ای نجیب که از سلامت جان و تنی بی‌حدوکرانه حکایت می‌کرد و لبخندی که بر غم و دردی سهمگین مهر خوشی نهاده بود، آکنده از جوانی و نشاط بهاران عمر که توان بردباری در مقابله با شکنجه‌ها و رنج‌هایی را که تقدیر بر پیشانی دندان فضیلت نگاشته است برخوردار باشد.

سال‌ها گذشت تا فروردین‌ماه سال ۱۳۴۳ به مشهد مشرف شدم و مدیح قبله هشتم آزادگان را قصیده‌ای سرودم و به شکوه از بیدادی که بر سر مردمی و آزادگی و ایمان و کرامت می‌رفت تظلم بردم. پس از بردن زیارت و درد دل مشتاقان و خاطر اندوه‌بار با امام ابوالحسن علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)، به نشانی دوست بزرگوار و شاعر هنرآفرین کمال رهسپار شدم و تا بدان روز از کمال با چکامه‌های بلندش آشنا بودم و این آشنایی با سیمای گشاده و چهره نجیب کمال، دیدار سعادت می‌شد. هم در آن روز و در آن مجلس حضرت، استاد نوید، نبیره میرزا حبیب، و دیگر شاعران خراسان که همچون بنده جوان بودند، از جمله استاد محمدرضا حکیمی و دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (سرشک) که به روزگاری که در مشهد بودم میزبانی مرا جوانمردانه تعهد می‌فرمود، و گشاده‌رویی بانوی معصوم و مهربان وی که چندین سال است تا در روضه فرشتگان خدا به عالم حق شتافته است، هرگزم فراموش نمی‌شود و با یاد آن بهره بزرگواری، آب تشویرم از دیده به دامن روانه است.

باری حجره کمال مجلس ارباب ذوق و شعر بود و بدیهی است که چشم نهاده بودم تا قدسی را ببینم. قدسی؟ قدسی کجاست؟ غمی در چهره‌ها دوید و آهی بر لب‌ها نشست که قدسی در زندان است. خدای من! می‌دانستم که در سال ۱۳۲۲ خفقان در شهر مقدس مشهد به حدی بود که هیچ‌کس را یارای دیدار با زندانی سیاسی نبود. من همراه با دوست بزرگوارم آقای مشفق کاشانی و عزیزانی بزرگوار و گرامی از جمله دوست ادیب و شاعر گرانمایه آقای عظیمی و دیگر دوستان ادیب و آزاده با وساطت استاد بزرگ و نامدار سخن سید محمود فرخ توانستیم قدسی عزیز را ببینیم.

شاید از برای پی گم کردن و یا احیانا پرده‌پوشی بر آن رسوایی و مصیبت بود که او را توانستیم از نزدیک دیده باشیم و با او دقیقه‌ای چند از غم روزگار حکایت سر کنیم.

باری سال‌ها گذشت و قدسی از این زندان بدان زندان و از این شهر بدان شهر گرفتار می‌بود. هیچ‌کس به جز درد و اندوهی که گاه در پرده غزلی جان‌سوز به گوش می‌رسید خبر نداشت و از دستبرد زمان‌های چنان تاریک و بیدادگر که چند دفتر از اشعار قدسی به یغما رفت، چه بزرگ لطمه‌ای به عالم فرهنگ و ادب و هنر وارد شد. به هر حال، سال ۱۳۵۷، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، قدسی را دیدم. قدسی با آن مایه سلامت و نشاط، آن سینه ستبر آماده پنجه کردن با زندگی و دشخوارهای آن، آن سرفرازی بالای برافراخته و آن دیدار برافروخته سرشار از توانایی و بهار زندگی در نبرد با سختی‌های زندان شکنجه‌های جسمی و روانی آن سال‌های شوم، به یکبار بر باد رفته بود.

خدایا، این پیر خمیده و لنگان از نقرس رهاورد زندان، آن موی سراسرسپید که با آن سرمایه جوانی دست‌کم می‌باید پیری نودساله و نه علیل را بازنماید، همان قدسی جوان بود؟ اگرچه هم‌چنان علو طبعش و کبریایی همتش به جای بود، لیکن درد و رنج تنهایی‌اش شکنجه‌های خردشده بود. آیا این پیر که پای طلبش در طریق کمال هرگز از راه نمانده بود، خشک شده بود؟ او به‌راستی به نحو دردناکی گران‌بهاترین، عزیزترین و کمیاب‌ترین سال‌های جوانی را در شکنجه‌های زندان در تاریک ترین روزگاران از دست داده بود.

دیدار دوباره قدسی پس از سال‌ها در دو زمان آن‌چنان برای من تکان‌دهنده و باورنکردنی بود که نگفتنی! به یک ناگاه در دو زمان، یکی جوانی برومند و رنج‌بردار و درست‌بالا و ستبربازو با چشمانی درخشان و نگاهی سرشار از عطوفت و مهر در منظره خاطرم دیدار می‌نمود و دیگری پیری شکسته و خردشده به معنی واقعی کلمه. تنها چیزی که از آن همه نشاط و زندگی بر جای مانده بود همان منش پیروز و کبریایی گوهر و مروت و آزادگی او بود. بی‌اختیار آدمی را در گذرگه زمان، گذر بر سرزمینی افتد که از آن به جز ویرانه‌ای بر جای نمانده است، ستون‌های بر‌جای‌مانده از کاخ‌های باشکوه آن همچون خاطره‌ای دور و دردناک از سرزمینی که روزگاری نه بس دیر از آن پیش حشمت و اقتداری که سایه استیلایش قرن‌ها بر سراسر عالم گسترده باشد و امروز از دست تطاول مهاجمانی ویرانگر هیچ از آن همه جز ویرانه‌ای نمانده باشد. آری، من قدسی را این چنین می‌دیدم.

و از برای کسانی که با قدسی دیداری داشته‌اند یا روزگاری را دوست و همدم و دمساز با وی بوده‌اند، یاد او پیوسته با خاطراتی شورانگیز سرشار از مهر و گذشت و بزرگواری همراه بوده است. از آن گروه برگزیده‌ای که بر عهده وجدان هر دوست و آشنایی حقوق ثابت کردند یکی قدسی بود و آنگاه که فضایل فطری در پرتو تعالی آسمانی باشد هم چنان است که قدسی بوده است. استادان و ادیبان و شاعران و هر کس را با قدسی دوستی یا آشنایی بوده است، جملگی بر این دعوی معترف هستند. از اندیشه‌ای چنین تابناک است که شعر قدسی بدیع و بلند و روشی و فاخر است و نابود گشتن بیشتر آن سروده‌های آسمانی ضایعه جبران‌ناپذیری از برای عالم هنر و ادب خواهد بود.

ذهن خلاق این سخنور بزرگ پشتوانه‌ای از دانش به عالم شعر و ادب تازی و دری و فلسفه و فقه داشت که در مدرس فقهای بزرگ و ادبای نام‌آور خراسان بیاموخت و همین اعتقاد به حقانیت اسلام بود که وی را بر آن می‌داشت تا با هر گونه الحاد و کج‌اندیشی به مبارزه میان بربندد و از عدالت و آزادی و ایمان به دفاع برخیزد و گران‌بهاترین لحظه‌های جوانی را در تبعید و زندان همراه با شکنجه‌های جسمانی و روحی به سر آورد. در مطاوی غزل‌های شورانگیز وی حماسه والای انسان را به مفهوم عرفان و ایمان و آزادگی درمی‌یابیم و با گرامی‌ترین اوقات زندگی، سنگین‌ترین بهای ممکن را در قبال ارزش کرامت و مردمی پرداختن، جان و دل را به وجد درمی‌آورد. لاجرم هرگاه قدسی را با سرگذشت رنج‌های او یکی از شهیدان عالم فضیلت و مردمی دانسته باشیم، انصاف را که تردید رواداشتن دور از انصاف است.

قدسی انسانی کریم و بزرگوار بود. در فقر و غنا میراث والای پیامبر(ص) و خاندانش، میراث مولای آزادگی و آزادمردی حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) را پیروی صدیق و مؤمنی خلف بود. شعر ناب او به دلیل همین وسعت نظر و کرامت اخلاقی در تألیف موسیقی کلمات و ترکیب هندسی الفاظ بدین ویژگی هم یک عارف را هم‌آوا با زمزمه حالات عرفانی است و هم یک استاد هنر موسیقی را خوش‌ترین و دلاویزترین سرود و هم یک خطیب را زیور خطابه بوده است. لاجرم غالب ابیات او راویان و مداحان خوش‌آواز را گرمی‌بخش مجالس در بیان فضایل اولیای دین و مصائبی که بر پیشوایان دین رفته است، هم‌نوا و همدم آمده است.

از مطالعه اشعار دلاویز این استاد ممتاز و توانای شعر و ادب دری در چشم‌انداز خداوندان نظر و درد، شیوه خاص هنر او سرچشمه در داغ و دردی دارد که جامعه بشری از آن پیوسته در رنج و شکنجه بوده است.

من اگر هیچ نداشتم، اگر هرگز از بخت روی گشاده‌ای ندیدم، باری یک بار دریچه‌ای از سعادت بر روی زندگی‌ام گشوده آمد و آن مصاحبت و آشنایی با آن شاعر بزرگ آسمانی‌تبار و قدسی‌خصال بود.

قدسی، «بهار» دوم

مجید نظافت یزدی - شاعر و پژوهشگر می‌گوید: نخستین باری که استاد قدسی را دیدم در مغازه عطاری پدربزرگم بود که گاهی مرحوم قدسی به سبب آشنایی ای که داشتند در آنجا حضور پیدا می کردند. من آن زمان او را نمی شناختم و ابهت و وقارش بسیار دیدنی بود. گاهی اشعاری را بر لب جاری می کرد. بعدها از پدربزرگ شنیدم که او غلامرضا قدسی، شاعر انقلابی و آیینی بوده است. پس از گذشت سال ها او را در جلسات شعری دیدم و خاطره قدیمی نخستین دیدار برایم زنده شد.استاد قدسی مجسمه متانت و وقار بود. وقتی او مجلس را به دست می گرفت، کسی سخن نمی گفت و این نشان از ابهت شخصیتی او بود. فضل و کمال او زبانزد خاص و عام بود و تسلط بالایی در سرودن شعر فارسی و عربی داشتند. دکتر رزمجو در یک سخنی گفته بود که «او محمدتقی بهار دوم در خراسان است». به نظر من نیز او چنین بود. مرحوم قدسی توجه ویژه ای به جوانان داشت. با وجود اینکه اهل گعده نبود، اما در جمع های شعرای جوان حضور پیدا می کرد.

مرحوم قدسی فرد شناخته شده ای بین شاعران بود اما شهرت عمومی نداشت. زیرا او اهل حضور در برنامه های گوناگون نبود. وارستگی و شایستگی در رفتارش موج می زد. با وجود اینکه در بین مردم حضور شایانی داشت اما چه بسا بسیاری از مردم نمی دانستند که او همان شاعر باسابقه و ادیب فرهیخته مشهدی است.یکی از ویژگی های بارز مرحوم قدسی روحیه انقلابی اش بود.

او به دلیل فعالیت های مبارزاتی و همکاری با افراد و نهاد های انقلابی توسط ساواک بازداشت شد و به زندان افتاد. برخی از دفترهای شعری اش نیز که در زندان سروده بود توسط ساواک از میان رفت. ما آنچه از مرحوم قدسی داریم بخش کمی از شعرهای اوست.رهبر انقلاب در سال هایی که در خراسان حضور داشتند و در انجمن های شعری حضور پیدا می کردند با بزرگان زیادی ارتباط برقرار کردند. کسانی چون مرحوم صاحبکار، احمد کمال، محمد قهرمان و ... . یکی از آن ها مرحوم قدسی بود. ارتباط ایشان با مرحوم قدسی تنها از جنبه شعری نبود. به دلیل اینکه مرحوم قدسی روحیه ای مبارز و انقلابی داشت، معظم له نیز از این جنبه صمیمیت دوچندانی با او داشتند.

یکی از رسمی ترین سالن های مشهد سالن دانشکده ادبیات مشهد بود. بسیاری از جلسات انجمن ادبی شعری در آنجا برگزار می شد. در آن جلسات خدمت مرحوم قدسی می رسیدیم. در حوزه نقد شعر ید طولایی داشتند و در شعر شناسی تجربه بالایی داشتند. گاهی اشعاری که خوانده می شد نکات بسیار ارزشمندی در نقد شعر عنوان می کرد.

سال های اول انقلاب در یکی از محافل شعری که به مناسبت دهه فجر در تالار دانشکده ادبیات برگزار شده بود، شاعران بسیاری از کل کشور حضور داشتند. مرحوم قدسی مجری این جلسه بودند و اشعار وخاطراتی نقل می کردند. بسیاری از شعرای قدیمی شعر خواندند و تا آخر جلسه کسی از جوانان برای خواندن شعر دعوت نشد. ما اعتراض کردیم. استاد بهجتی شفق که در جلو مجلس نشسته بود به آقای قدسی گفت: استاد، قدسی اجازه دهید جوان ها نیز شعر بخوانند. استاد قدسی پذیرفتند. من و آقای محدثی و سهیلی در آن مجلس اشعارمان را خواندیم و پس از آن، مرحوم قدسی زبان به تمجید از شاعران جوان گشود.

مرحوم قدسی علاقه زیادی به شعر متعهد و انقلابی داشت. از این جهت، استاد علاقه زیادی به مرحوم اقبال لاهوری داشت. اشعار قدسی با درون مایه انقلابی بسیار ممتاز بود و جایگاه شعری او بسیار بالا. مرحوم قدسی علاقه زیادی به مرحوم امام(ره) داشت. شعری نیز در استقبال از شعر اقبال لاهوری درباره مرحوم امام(ره) و شعرای انقلاب سرود.

قدسی شاعرانه می‌زیست

دکتر هادی منوری - شاعر و پژوهشگر نیز ادامه می‌دهد: مرحوم قدسی یکی از شاعرانی بود که قبل از انقلاب اسلامی و بعد از آن در حوزه شعر فعالیت چشمگیری داشتند. او یکی از پنج یار خراسانی رهبر انقلاب و باعث بسیاری از اتفاق های شعری در مشهد و خراسان بوده است.

من از رهبر انقلاب شنیدم که مرحوم قدسی صمیمی ترین و نزدیک ترین شاعری بود که با ایشان ارتباط داشت. در یکی از سند های مرکز انقلاب اسلامی دیدم که مرحوم قدسی باعث آشنایی رهبر معظم انقلاب با انجمن ادبی فردوسی شد. این انجمن در منزل سرگرد نگارنده برگزار می شد و شاعران برجسته ای در آن محفل حضور پیدا می کردند. ایشان نیز در یکی از سخنان فرمودند که مرحوم قدسی باعث آشنایی من با انجمن ادبی فردوسی شدند. رهبر انقلاب در یکی از فرمایشاتشان فرمودند که من جز غزل خوب از قدسی نشنیدم.

اینکه رهبر معظم انقلاب فرمودند که مرحوم قدسی ایشان را به انجمن ادبی فردوسی برده نشان از این مسئله است که وقتی طلبه ای جوان را در آن دوران می بیند که به شعر و شاعری علاقه مند است، دست ایشان را گرفت و کمک های شایانی کرد. رهبر معظم انقلاب در حوزه تحلیل شعر ید طولایی داشتند و هر موقع با مرحوم قدسی به جلسه ای می رفتند از ایشان می خواستند که نکات خود را درباره شعر دیگران مطرح کنند. این نشان از توجه زیاد مرحوم قدسی به تربیت شاعران جوان دارد.

مرحوم قدسی چهره ای دوست داشتنی بود و با وجود اینکه اختلاف سنی من با او زیاد بود، چند باری که مرحوم استاد را دیدم، کاریزمای شخصیتی اش ما را به خود جذب کرد. او چنان صمیمیت بالایی داشت که وقتی با او هم کلام می شدیم، انگار سال هاست که دوستی دیرینی با او داشته ایم. این گرمای زبان مرحوم قدسی بسیار دلپذیر بود.

استاد جزو شاعران باسواد بود و مطالعه زیادی در این حوزه داشت. هر موقع شروع به سخن می کرد، نکته تازه ای بر زبانش جاری می شد. او درون بسیاری پاکی داشت و با این پاکی درون، بسیاری را به سمت خود جذب می کرد.

رهبر معظم انقلاب در یکی از شعر های خود فرمودند که: «هرچند امین بسته دنیا نی ام اما/ دلبسته یاران خراسانی خویشم» من سال ها درباره یاران خراسانی معظم له پژوهش کردم و با آن ها ارتباط داشتم. وقتی پیام ایشان را در کنگره احمد کمال شنیدم، تعجب کردم که این قدر مشفقانه از او یاد می کنند و از عبارت «کمال ما» استفاده کردند. پیام تسلیت ایشان را نیز مرحوم محمد قهرمان در کنگره خواندند. این نشان از الفت دیرینه ایشان با این پنج یار خراسانی دارد.

سابقه مبارزاتی مرحوم قدسی نیز بسیار بالا بوده است. او مدتی در زندان های ستمشاهی حضور داشته و لحظه ای از مبارزه با حکومت پهلوی دریغ نکرده است. در میان شاعران هم دوره استاد، کسی به اندازه مرحوم قدسی سابقه مبارزاتی نداشته است.

مرحوم قدسی روحیه ای شهرت طلب نداشت و هیچ وقت به دنبال آن نبود که از نردبان شعر به عنوان ابزاری برای دیده شدن استفاده کند. از همه مهم تر اینکه شعر یکی از خصلت های او بود و ابعاد شخصیتی و فرهنگی بسیاری داشت. با اینکه کمتر شعر می سرود، همان اشعار بسیار شیرین و باکیفیت بود. مرحوم استاد به فکر چاپ و انتشار اشعارش نیز نبود و مجموعه اشعارش پس از فوتش به چاپ رسید.

از نظر من، مرحوم قدسی یک شاعر به تمام معنا در رفتار و گفتار بود. برخی از شعرا تنها در گفتار شاعر هستند و شاعرانه زندگی نمی کنند. مرحوم قدسی شعر را زندگی کرد. او مردی بود که در طول زندگی اش شاعران زیادی را تربیت کرد و همین منش بزرگوارانه او سبب تربیت بسیاری از شاعران جوان در مشهد و خراسان شد.

زنده‌یاد غلامرضا قدسی، شاعر انقلابی و صاحب‌نام خراسان به‌عنوان یکی از شاعران پنج‌گانه حلقه ادبی خراسان، نقشی انکارنشدنی در شکل‌گیری جریان ادبی مهمی در شعر سنت‌گرای معاصر دارد.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

e482892c70
28 بهمن 1400 - 16:36

 به گزارش مشهد فوری، زنده‌یاد غلامرضا قدسی، شاعر انقلابی و صاحب‌نام خراسان به‌عنوان یکی از شاعران پنج‌گانه حلقه ادبی خراسان، نقشی انکارنشدنی در شکل‌گیری جریان ادبی مهمی در شعر سنت‌گرای معاصر دارد و در کنار چهار یار دیرینش یعنی زنده‌یادان محمد قهرمان، احمد کمال‌پور (کمال خراسانی)، ذبیح‌ا... صاحبکار (سهی) و على باقرزاده (بقا)، پنج شاعری هستند که شاکله اصلی شعر سنتی معاصر خراسان را تشکیل داده‌اند.

این پنج شاعر، هر کدام در سطحی خاص و با شیوه‌ای منحصربه‌فرد در لفظ و معنی، نقش ادامه‌دهنده و درعین‌حال پویای شعر خراسان را در حفظ «کالبدهای پولادین شعر فارسی» تثبیت کردند و انواع شعر فارسی را با کیفیتی استادانه سرودند و در معرض قضاوت تاریخ ادبیات نهادند. محمد قهرمان با غزل‌های سبک هندی و وقوعی‌های عاشقانه، احمد کمال‌پور (کمال خراسانی) با قصیده‌های استوار و جان‌دار و حماسی، ذبیح‌ا... صاحبکار (سهی) با غزل‌های عارفانه، علی باقرزاده (بقا) با قطعه‌های جاودانه و سرانجام غلامرضا قدسی نیز با غزل‌های انقلابی و شعرهای آرمان‌گرایانه خویش، انواعی از شعر فارسی را در نمط عالی از خود به‌یادگار گذاشتند.

در میان این پنج شاعر، غلامرضا قدسی زودتر از جهان فانی به‌دیار باقی شتافت و اگرچه اینک نزدیک چهار دهه از وفاتش می‌گذرد، اما می‌توان بی‌تردید گفت که نقش او در شعر معاصر خراسان کمتر از نقش آن چهار شاعر دیگر نیست، بلکه از جهاتی پررنگ‌تر نیز می‌تواند باشد، به‌دلیل پیشگامی و فضل تقدمی که در شعر انقلابی معاصر ایران داشته و در سال‌ها و دهه‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، انقلابی‌ترین شعرها را سروده و البته سخت‌ترین تاوان‌ها را نیز به‌جان خریده است.

شعر قدسی نمونه‌ای درخشان از شعر متعهد و انقلابی معاصر 

شعر غلامرضا قدسی نمونه‌ای درخشان از شعر متعهد و انقلابی معاصر است. همان‌طور که می‌دانیم، عنوان «شعر متعهد» در ادبیات معاصر ایران، نخستین بار در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ خورشیدی و برای شاعران عمدتا نوگرای انقلابی به‌کار رفت و صدالبته شاعران بزرگی که فراتر از این مباحث و تقسیم‌بندی‌ها قرار می‌گرفتند، باز هم نمونه‌هایی متعالی از «شعر» داشتند که این «شعر»ها در عین حال «متعهد» نیز به‌شمار می‌آمدند.

از این بزرگان که بگذریم و پس از قائل‌شدن چند شاعر استثنایی، بیشتر شاعران متعهد شاید توجه به کیفیت ادبی شعرشان را در مرحله دوم اهمیت قرار می‌دادند و ابتدا به همان آرمان‌خواهی یا تعهد می‌اندیشیدند، بنابراین ارزش ادبی شعر این‌گونه شاعران در ارزیابی منتقدان چه‌بسا کم بود و در عوض ارزش محتوایی آن به‌دلیل آرمان‌گرایی و انقلابیگری و همان «تعهد» در میان مردم بسیار زیاد جلوه می‌کرد.

با این‌حال، شعر غلامرضا قدسی از جهات زیادی با این‌گونه شعرهای متعهد متفاوت است، زیرا در لفظ و معنی «متعهد» است؛ در لفظ متعهد به ارزش‌های ادبی شعر فارسی و در معنی متعهد به آرمان‌های انقلابی شاعر و اکثریت مردم زمانه‌اش.

اشعار غلامرضا قدسی همگی در قالب‌های سنتی شعر فارسی و بیشتر در قالب غزل و تعدادی نیز در قوالب قصیده و قطعه و مثنوی و رباعی است. بخش عمده این اشعار در کتاب «نغمه‌های قدسی» (مجموعه اشعار استاد شادروان غلامرضا قدسی) به‌کوشش استاد محمد قهرمان در سال۱۳۷۰ منتشر شده است. همچنین بخشی از کتاب‌های «نسیمی از دیار خراسان» (گزیده اشعار علی باقرزاده، ذبیح‌ا... صاحبکار، غلامرضا قدسی، محمد قهرمان، احمد کمال‌پور) منتشرشده در سال۱۳۷۰ و «صد سال شعر خراسان» تألیف علی‌اکبر گلشن‌آزادی به‌کوشش احمد کمال‌پور منتشرشده در سال۱۳۷۳ به شعرهای غلامرضا قدسی اختصاص دارد.

بارها از بزرگان شعر خراسان شنیده شده است که قدسی شعرهای منتشرشده یا مفقود فراوان دارد و خود نیز در غزلی گفته است «اگرچه رفت به‌تاراج دفتر شعرم/ هنوز دست‌به‌دامان طبع موزونم»، بنابراین روشن است که تا زمان انتشار مجموعه کاملی از اشعار شاعر، برای بررسی چندوچون میراث ادبی او باید به این سه کتاب مراجعه کرد.

همان‌طور که گفتیم، غزل‌های شاعر از نظر کمیت و کیفیت مهم‌ترین بخش اشعار وی هستند؛ غزل‌هایی که در سبک هندی و به‌پیروی از شاعران بزرگ این سبک یعنی صائب تبریزی، کلیم کاشانی و... سروده شده‌اند.

می‌دانیم که مرحوم غلامرضا قدسی از نوادگان حاج‌محمدجان قدسی مشهدی (شاعر بزرگ سبک هندی) بود و علاوه بر تحقیقات و مطالعاتی که در شعر این شاعر و دیگر شاعران سبک هندی داشت، با اشعار جد اعلای خود انس ویژه‌ای گرفته بود و تصمیم داشت که دیوان او را منتشر کند.

بنابراین طبیعی است که از نظر سبکی تحت‌تأثیر شعر بزرگان سبک هندی قرار بگیرد. از سوی دیگر، خراسان چه در دوره صفویه با معرفی شاعران بزرگ و چه در دوران معاصر با حضور پژوهشگران صاحب‌نام در عرصه سبک هندی پیشتاز بوده است و به‌گفته دکتر محمود فتوحی «سهم خراسان در نزاکت‌بندی و نازک‌خیالی سبک هندی اگر بیشتر از اصفهان و کاشان و هند نباشد، کمتر نیست.»

این ویژگی‌ها در کنار پرورش شاعر در محیط ادبی خراسان یعنی سرزمینی که خاستگاه شعر فارسی و بزرگان ادب ایران‌زمین و محیط تنفس شاعرانی همچون ملک‌الشعرا بهار و محمود فرخ و مهدی اخوان‌ثالث بوده، باعث شده است که غلامرضا قدسی سبک ویژه خویش را در غزل‌هایش بیاید و آن را بر پایه‌های سبک هندی و سبک خراسانی بنا نهد.

طبق گفته شعرآشنایان روزگار، غزل‌های غلامرضا قدسی در سبک هندی است و این سخنی صواب است. با این‌حال اگر بخواهیم نام دقیق‌تری بر این سبک شعری بگذاریم، یعنی سبکی که غلامرضا قدسی و محمد قهرمان و ذبیح‌ا... صاحبکار و دیگر شاعران سنتی‌سرای معاصر خراسان در آن غزل سروده‌اند، باید آن را «سبک هندی‌خراسانی» بنامیم؛ هندی از آن جهت که روش حاکم بر کلیت شعر، روش صائب و برخی دیگر از شاعران سبک هندی است و خراسانی از آن جهت که معایب زبانی و ادبی رایج در میان آن شاعران، در شعر این شاعر نیست.

محبوبیت قالب غزل، استقلال بیت‌ها و استفاده از روش مدعامثل، از ویژگی‌های این سبک است که ریشه در سبک هندی دارد. تکرار قافیه، افراط در نازک‌خیالی و سرودن ابیاتی پیچیده و مشکل‌فهم و برخی ناهنجاری‌های زبانی، از عیوب رایج در سبک هندی است که در این سبک تلفیقی تازه جایی ندارد و از آنجا که این شاعران از جمله شخص غلامرضا قدسی ادیب و سخن‌شناس بودند، در شعر خود به‌شدت از این‌گونه معایب پرهیز می‌کردند و در نهایت سلامت زبانی و فصاحت شعر می‌سرودند. این ویژگی شعر این شاعران را به سبک خراسانی نزدیک می‌کرد.

شعر غلامرضا قدسی در عرصه محتوا نیز فرهیخته و منحصربه‌فرد است. وی علاوه بر اینکه یکی از مشهورترین غزل‌های انقلابی معاصر را سروده؛

بوی گل‌های چیده می‌آید
خونم از دل به دیده می‌آید

در بقیه شعرهای خویش نیز این محتوای فرهیخته و متعالی را در شکل‌های مختلف حفظ کرده است. خردمندی و خودنگری، بلندطبعی و شکایت از روزگار، نگاه عرفانی به انسان، اشارات و تلمیحات دینی و عرفانی و ملی و فرهنگی، اندوه بی‌کران در کنار تعهد و انقلابیگری، محتوای اکثر قریب‌به‌اتفاق شعرهای قدسی است. به‌جز غزل‌ها، قصیده‌های قدسی نیز به‌زبانی صریح‌تر و در قالب موضوع خاص قصیده، همین مفاهیم را در خود دارند.

در این‌میان، مهم‌ترین مفهوم شعر قدسی همان آرمان‌گرایی و تعهد انقلابی است. مروری بیت‌های مشهور شاعر بهتر نشان می‌دهد که چرا شاعر در سال‌های پیش از پیروزی انقلاب اسلامی بارها طعم تلخ بند و زنجیر را تحمل کرد و البته خود اعتراف می‌کند که «اگرچه شعله ز دست زبان به‌جان دارم/ چو شمع جلوه اگر دارم از زبان دارم!» صدها بیت درخشان در غزل‌های شاعر را می‌توان نمونه آورد که به‌معنای واقعی کلمه انقلابی و حتی سیاسی هستند.

قدسی در قصیده‌های خود نیز رویکردی این‌چنین دارد: «ای خون‌فسرده ملت خواب‌آلود/ برخیز و جنبشی چو نیاکان کن!» و در ادامه قصیده خطاب به امام موعود(عج) می‌سراید

باز آ و از نیام برآور تیغ
بنیاد ظلم یک‌سره ویران کن
باز آ و کاخ‌های تبهکاران
ای دست حق، خراب ز بنیان کن
بر دفتر ستم خط بطلان کش
پیکار با سپاهی شیطان کن
ای منتقم، ز خون ستمکاران
رنگین تمام کوه و بیابان کن...

شعر غلامرضا قدسی درعین‌حال که نمونه‌ای از شجاعانه‌ترین و انقلابی‌ترین شعر سنتی معاصر است، از نظر ادبی نیز جزو ستون‌های محکم بنای شعر خراسان به‌شمار می‌آید و آیینه‌ای بلند و تابناک در برابر آتشی است که در زمانه شاعر شعله کشیده بود.

روشنگر محیط شود تا بیان ما
خیزد به‌سان شمع شرر از زبان ما
از خشم خلق جان به‌سلامت نمی‌برد
اهریمنی که می‌زند آتش به‌جان ما
چون خامه سرشکسته شد آن تیره‌دل که خواست
مهر سکوت را بزند بر دهان ما
دیدی چگونه خرمن ظالم به‌باد رفت؟
خالی ز نقش داد مبادا جهان ما
دل در تپش به سینه ز شوق شهادت است
آنجاست طور معنی و مهد امان ما
از بس به‌دیده خاک شهیدان کشیده‌ایم
رنگ شفق گرفته بیان و بنان ما
گمنام گشته‌ایم چنان در جهان که نام
باشد به جست‌وجو و نیابد نشان ما
قدسی به‌خون نشسته دلم بس‌که بوی خون
از هر طرف رسد به‌مشام روان ما

با اینکه غلامرضا قدسی در میان اهالی ادبیات به‌عنوان یک شاعر بزرگ شناخته می‌شود، باید یادآوری کرد که وی در عالم نویسندگی نیز تبحری تمام داشته و آثاری در عرصه نثر نیز به‌یادگار گذاشته است که کمابیش در حال‌وهوای شعرهای او هستند. وی در نشریه‌های مذهبی و انقلابی زمانه خویش مطالبی را منتشر می‌کرد که مهم‌ترین آن‌ها مجموعه‌مقاله‌های «یاران پیامبر(ص)» درباره صحابه آن‌حضرت است. قدسی در این مقاله‌ها مفاهیم مدنظر خود را ابتدا از نظر لغوی و سپس در دیدگاه شیعه و سنی بررسی کرده و سخن شیوای خود را به حدیث و شعر آراسته است.

شاعر مبارز خراسان 

زمانه پرشتابی است که به گردش هم نمی‌رسیم. از درگذشت غلامرضا قدسی، ادیب و شاعر اجتماعی، 32 سال گذشت. «اگر ملک‌الشعرا بهار، آخرین درخت تناور شعر خراسان با هیمنه تاریخی باشد، نسلی که پس از او هم‌چنان توانستند آن شکوه شعر خراسان را آینه‌گردانی کنند، اینان‌اند: قهرمان، کمال، اخوان ثالث، قدسی، سهی، شفیعی کدکنی و بقا.» این چند نفر از دوستان قدیمی رهبر معظم انقلاب از سال‌های قبل از انقلاب بودند.

آبان‌ماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی شاعری از نسل میرزا محمدجان قدسی مشهدی، شاعر برجسته عصر صفویه، در مشهد متولد شد. نام پدرش میرزامهدی میرزاجانی برگرفته از نام جدش بود که تجارت چرم می‌کرد و پس از مرگش، فرزند آخرش شغل او را در تهران ادامه داد. وی بعدها نام خانوادگی خود را به قدسی‌نژاد تغییر داد و در شعر «قدسی» تخلص می‌کرد.

پدرم پس از گذراندن دوره ابتدایی، به تحصیلات قدیم روی آورد. ادبیات عرب، فقه، اصول، منطق و فلسفه را از محضر فضلای بزرگ خراسان از جمله ادیب نیشابوری (ادیب دوم) و ملاهاشم قزوینی فراگرفت. سپس در دانشکده معقول و منقول (دانشکده الهیات) تحصیل کرد.

او در شانزده‌سالگی اولین اشعارش را به دنیای واژه‌ها آورد، اشعاری که در بطن خود، ظهور ستاره‌ای درخشان را به شعر فارسی مژده می‌داد. پنج سال بعد از آغاز شاعری، یعنی در سال ۱۳۲۵، به همراه دوستانش بنای انجمن ادبی فردوسی را گذاشت تا به یکی از محافل پرورش شعر معاصر در مشهد تبدیل شود. شاعران انجمن ادبی فردوسی دوستدار سبک هندی و نکته‌پردازی‌های صائب تبریزی بودند.

بزرگی قدسی را در سخن بسیاری از بزرگان می‌توان دید. رهبر معظم انقلاب در دوران نوجوانی، شعرخوانی قدسی را در میتینگ‌هایی که به مناسبت دفاع از نهضت ملی شدن صنعت نفت برگزار می‌شد، دیده بودند. ایشان شعر ضداستعماری قدسی را در حمایت از ملی شدن صنعت نفت می‌پسندیدند. این دو نفر بعدها در مدرسه نواب دیداری کردند و این سرآغاز دوستی معظم‌له و مرحوم قدسی شد و سبب شد ایشان با انجمن ادبی فردوسی در مشهد نیز آشنا شوند.

ذبیح‌ا... صاحبکار متخلص به سهی نیز به تأکید قدسی به مشهد آمد. احمد توکلی می‌گوید: برای ارزیابی جزء سی‌ام قرآن، ترجمه حدادعادل را با دقت خواندم. من قرآن‌پژوه نیستم ولی ادبیات عرب را به شکل مؤثری در زندان ستمشاهی نزد استاد بزرگوار مرحوم غلامرضا قدسی، شاعر مبارز و انقلابی معاصر خطه خراسان که با استواری، دوران حبس طاغوت را طی می‌کرد، آموختم و با برخی تفاسیر نیز انسی داشته‌ام. به همین دلایل، ارزیابی غیرتخصصی را توانستم انجام بدهم.

امیر برزگر در سالگرد درگذشت قدسی در بیست‌ویکم آذرماه سال ۱۳۹۵ شرکت داشت. این شاعر خراسانی با بیان خاطرات و سخنانی دل‌نشین از دوستانش یعنی پنج شاعر فقید حلقه شعر خراسان یاد کرد و گفت: استاد قدسی در بدیهه‌سرایی و ماده‌تاریخ دست توانایی داشت.

این از تفکرات انسان‌دوستانه و اجتماعی زیستن قدسی حکایت می‌کند. او هرگز از مردم فاصله نگرفت و خلوت نگزید. زندگی را در حرکت و تکاپو می‌دانست و تا لحظه مرگش، از فعالیت دست برنداشت. تصویر کلی از شاعران در ذهن بیشتر مردم، افرادی آرام و به دور از حاشیه است. مردم آنان را انسان‌هایی می‌دانند که خلوت‌نشینی و دوری از اجتماع، همراه همیشگی آن‌هاست.

هرگاه خلاف این تصور رخ دهد و شاعری در صحنه مبارزه و مقابله با ظلم و جور حاضر شود و در مبارزه عملی نیز ید طولایی داشته باشد، در چشم مردم عزیز می‌شود. قدسی از جمله این افراد است و می‌توان او را «شاعر مبارز خراسان» لقب داد. در کشورهایی که ظلم بر مردم حاکم است، افراد مبارزی که علیه حکومت قیام کنند کم‌شمارند. او با خداوندان زر و زور و تزویر با سلاح بیان و قلم، سخت درافتاد. در این شعر، شاعر وقوع انقلابی را پیش‌بینی می‌کند:

موجه این محیط طوفان‌زاست/ گربه چشم آرمیده می‌آید/ از پی هرشکست پیروزی است/ از دل شب سپیده می‌آید

شکنجه‌های زندان آثار منفی زیادی بر سلامتی او گذاشته بود. مهرداد اوستا در خاطراتش دراین‌باره می‌نویسد: قدسی با آن مایه سلامت و نشاط، آن سینه ستبر آماده پنجه کردن با زندگی و دشخوارهای آن، آن سرفرازی بالای برافراخته و آن دیدار برافروخته سرشار از توانایی و بهار زندگی در نبرد با سختی‌های زندان شکنجه‌های جسمی و روانی آن سال‌های شوم، به یکبار بر باد رفته بود.

پس از دستگیری و زندان‌ها، اشعارش نیز به دست ساواک به یغما رفت.

بیست‌ویکم آذرماه سال ۱۳۶۸ غلامرضا قدسی با دستانی پر از غزل و کوله‌باری از شعر متعهد و برگرفته از روحیه حق‌طلبی و انقلابی، چهره بر خاکی متبرک گذاشت و تا قیامت به پابوسی امام هشتم رفت.

شاعر آزاده 

«محمد جان قدسی مشهدی جزو شعرای برجسته سبک هندی است. در دوره صفویه، قرن یازدهم، اشعارش جزو قوی‌ترین شعرهاست. من اعتقادم این است که بعد از صائب، در آن سبک، واقعا مثل محمدجان شاید یکی دو تا بیشتر نباشند. او در مشهد که بوده، یکی از خادمان آستان قدس و مداح حضرت رضا بوده و شعرهایش شعرهای دینی است و دیوانش هم پر از این اشعار است.» این توصیف رهبر فرزانه انقلاب از محمدجان قدسی، یکی از شعرای بزرگ سبک هندی در دوره صفویه، است. او سال‌ها در مشهد زیست و قصاید زیبایی در شأن حضرت رضا(ع) سروده است.

سه قرن بعد، در سال 1304 خورشیدی، از نسل این شاعر بزرگ شیفته اهل‌بیت(ع)، کودکی دیده به جهان گشود که میراث‌دار جد خود بود. نام او را غلامرضا نهادند. پدر این کودک تاجر چرم بود و نام خانوادگی «میرزاجانی» داشت اما غلامرضا به دلیل اینکه نسبش به محمدجان قدسی می‌رسید نام خانوادگی «قدسی‌نژاد» را برگزید. این کودک سال‌ها بعد شاعری شیرین‌سخن و زیبابیان شد و تخلص قدسی را برای خود برگزید. او در مقطع غزلی، به جد اعلایش چنین اشاره کرده است:

گرم ز شعر دل‌انگیز بهره‌ای نبود
بود ز نسبت قدسی چه افتخار مرا

سال‌های نخست تحصیل، پس از تحصیلات ابتدایی، به علوم حوزوی روی آورد. نخست، در یکی از مدارس علوم دینی مشهد، سپس، در همان شهر، در مهدیه عابدزاده، به دانش‌اندوزی پرداخت و شعر و ادب فارسی و عربی و فلسفه و کلام و فقه و اصول را در محضر ادبا و علمای خراسان فراگرفت. برای تحصیل ادبیات، نزد محمدتقی ادیب نیشابوری شاگردی کرد و فقه و اصول را نزد حاج ملاهاشم قزوینی آموخت. از محضر شیخ مجتبی قزوینی خراسانی هم که به وی ارادت داشت، سود می‌جست. چندی هم فلسفه و کلام را در دانشکده معقول و منقول تحصیل و گواهی‌نامه مدرسی دریافت کرد اما به دلیل فعالیت‌های سیاسی ادامه تحصیل نداد.

به اعتبار تحصیلات قدیمه و گواهی‌نامه مدرسی، از ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۷ در مهدیه عابدزاده که خود دانش آموخته آنجا بود، ادبیات عرب از جمله سیوطی را تدریس می‌کرد اما به دلایل سیاسی، او را از این کار بازداشتند. وی در دوران منع از تدریس، در خانه خود به تدریس خصوصی پرداخت و چون بر زبان و ادبیات فارسی و عربی تسلط داشت، بعدها در دانشگاه فردوسی مشهد (دانشکده ادبیات و یکی دو دانشکده دیگر) فارسی و عربی تدریس کرد و در همان دانشگاه تا آخرین روزهای زندگی از تعلیم باز نایستاد.

از سال ۱۳۲۹ وارد بازار شد و چندی صرافی کرد و سال‌ها شغل بازرگانی داشت. در سال ۱۳۴۳، چون سابقه زندان سیاسی داشت، اشتغال او در مراکز دولتی ممنوع و در مراکز دیگر با مشکلاتی همراه بود، اما استاد محمود فرخ، شاعر نامدار مشهدی، که به قدسی عنایت داشت و مدیرعامل شرکت نخ‌ریسی و نساجی خسروی مشهد بود، قدسی را به عنوان کارمند آن شرکت استخدام کرد.

به سال ۱۳۵۵، قدسی در دفتر نشر فرهنگ اسلامی (از ناشران غیردولتی تهران) به کار تصحیح و ترجمه مشغول شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، یک سال سرپرست اداره‌کل اوقاف و امور خیریه استان خراسان بود و سال بعد مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شد. پس از آن، چون این‌گونه مسئولیت‌ها را با روحیات خویش سازگار نیافت، دیگر منصبی نپذیرفت. بارها در شعر خود، ذم مناصب دنیوی و سرزنش صاحب‌منصبان کرده است.

در سال ۱۳۳۲ پدرش را از دست داد. دو سال بعد از دواج کرد. حاصل این پیوند چهار دختر بود. قدسی به دخترانش دل‌بستگی عمیق داشت. با آنان صمیمی بود و گاه برایشان شعر می‌سرود یا نامه منظوم می‌نوشت. در سفری به رشت، برای دخترش، نرگس، این رباعی‌ای با این مطلع سرود:

در گلشن رشت چون صبا گام زدیم
از شبنم صبح لاله‌وش جام زدیم 

قدسی و سیاست

چند دهه از عمر قدسی با مبارزات دینی و سیاسی و اجتماعی همراه، و سروده‌ها، نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش بر روشن شدن افکار عمومی مؤثر بود. در کانون نشر حقایق اسلامی (از تشکل‌های روشن‌فکری مذهبی‌سیاسی در مشهد، از ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۲) نیز فعالیت داشت. او از دوران دولت دکتر محمد مصدق به عرصه سیاست پا گذاشت و با زبان و قلم به مبارزه سیاسی و اجتماعی در مخالفت با حکومت سلطنتی پرداخت. بنا به نقل محمدرضا حکیمی، در حدود سال ۱۳۳۱، در یکی از اجتماعات بزرگ مردم مشهد، به طرف‌داری از ملی شدن صنعت نفت، قدسی قصیده‌ای خواند با ردیف «خواهیم کرد» که از بلندگوهای گل‌دسته‌های مسجد گوهرشاد پخش می‌شد.

پس از کودتای بیست‌وهشتم مرداد ۱۳۳۲ قدسی هم‌چنان فعالیت‌های سیاسی و مذهبی خویش را دنبال کرد و زمانی، برای برانگیختن روستاییان به شرکت در انتخابات مجلس شورای ملی و انتخاب نامزدهای مردمی، به گویش مشهدی اشعار سیاسی می‌گفت. چند بار ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور) او را احضار کرد. نخست به تطمیع وی پرداختند اما وسوسه نشد و مرام خود را به زر نفروخت.

در جریان پانزدهم خرداد ۱۳۴۲، قدسی به جمع معترضان پیوست که به دستگیری و زندانی شدن او انجامید و تا ۱۳۴۳، نزدیک یک سال، در حبس ماند. دوستان شاعرش، محمدرضا رحمانی (مهرداد اوستا)، عباس کی‌منش (مشفق کاشانی) و محمد عظیمی تهور کردند و با وساطت محمود فرخ، توانستند در زندان با قدسی ملاقات کنند.

قدسی در شمار یاران نزدیک علی شریعتی و از هم‌رزمان محمد تقی شریعتی و آیت‌ا... خامنه‌ای متخلص به «امین» بود. به محمدتقی شریعتی ارادت و با علامه عبدالحسین امینی دوستی داشت و در زندان با آیت‌ا... سید محمود طالقانی و محمدتقی شریعتی هم‌بند بود. هم‌چنین نوشته‌اند شعر «گل‌های چیده» را در زندان اوین به یاد یاران شهیدش، گروه ابوذر که سحرگاه تیرباران شدند، سروده است. سرانجام، قدسی در سال ۱۳۵۵ از حبس رهایی یافت. 

قدسی و شعر

قدسی از شانزده‌سالگی به سرودن پرداخت. وی از جوانی، به شرکت در انجمن‌های ادبی تمایل داشت. در سال ۱۳۲۵ با چند شاعر دیگر، انجمن ادبی فردوسی را در مشهد تأسیس کرد که نخست، به صورت گردشی، هرهفته (شنبه‌شب‌ها) در خانه یکی از اعضا و از سال ۱۳۲۸ به طور ثابت، در خانه سرگرد عبدالعلی نگارنده برگزار می‌شد. قدسی بیش از بیست سال در آن انجمن حضور یافت و به ترویج شعر پرداخت. اواسط دهه 30، شعرش در محافل ادبی تهران مطرح بود. از جمله، یک بار در انجمن ادبی آذرآبادگان شوری افکند. قدسی عضو انجمن ادبی خراسان هم بود که در سال‌های ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۰ به ریاست دکتر علی‌اکبر فیاض و دبیری عبدالرحیم کبیری، بعدازظهر‌های شنبه، تابستان‌ها در صحن دبیرستان شاهرضا و زمستان‌ها در سالن دبیرستان فروغ مشهد تشکیل می‌شد.

قدسی شاعری است اجتماعی و در شعر خود، بیشتر به موضوعات اخلاقی و اجتماعی می‌پردازد. اشعار مذهبی بسیار دارد و به ساختن ماده‌تاریخ و پرداختن بدیهه سخت مایل است و در این دو فن مهارت دارد. غالب اشعار بدیهه‌اش در قالب رباعی است. یک بار هم شعری عربی را ترجمه منظوم کرده است.

برای بسیاری از بزرگان شعر و ادب، رجال سیاسی و مذهبی، برخی از شهیدان و چندین تن از دوستان و بستگانش بیشتر در تاریخ وفات و گاه در تولد یا مناسبت‌های دیگر ماده‌تاریخ سروده است.

قدسی غزل‌سرا بود و بیشتر در این قالب شعر می‌سرود اما قطعه و رباعی هم خوش می‌گفت و در قالب‌های دیگر نیز دست داشت. سبک اشعارش در مجموع، آمیخته‌ای است از عراقی و هندی (سبک رایج در عصر صفوی)، از حیث لفظ بیشتر مایل به سبک عراقی اما نگرش و مضامین در مایه سبک هندی. بنا بر نوشته محمد قهرمان، پیش از مرگ، غزل‌هایی ساده و روان سروده و قصد داشته است این شیوه را دنبال کند.

به نظر مهرداد اوستا، سبک شعر قدسی، بیش از شیوه صائب، به شعر محمدجان قدسی نزدیک است اما بینش او یادآور سنایی، عطار و مولوی است.

مایه‌های معنوی شعر قدسی از همان ابتدای نشر پراکنده آن‌ها توانسته بود علاقه‌مندان شعر خصوصا رهپویان نوپای این عرصه را به سوی او جلب کند. جواد محقق همدانی که خود از شاعران معاصر است می‌گوید: سال‌ها قبل از انقلاب که من محصل دبیرستان بودم، به دلیل شرکت در مجامع مذهبی و علاقه به شعر و ادبیاتی که به نوعی با دین و مذهب‌ارتباط داشت، با نام قدسی آشنا شدم‌. آن روزها بین شعرای مشهد، شعر مرحوم قدسی در کنار شعر یکی دو تن دیگر از جاذبه و غنای بیشتری برخوردار بود. همین نکته باعث شد بیشتر به ایشان علاقه‌مند شوم‌. علاقه و کشش من به شنیدن ‌شعری از ایشان مواقعی اوج می‌گرفت که دوستانی از مشهد می‌آمدند یا خودم به مشهد می‌رفتم و اشعار جدید ایشان را می‌دیدم‌. تا اینکه قبل از انقلاب کتابی چاپ شد با عنوان غزل معاصر ایران به کوشش محمد عظیمی‌. در این کتاب، تعدادی از غزل‌های مرحوم قدسی هم آمده بود. 

آشنایی او با رهبر معظم انقلاب

رهبر معظم انقلاب در دوران نوجوانی، شعرخوانی قدسی را در میتینگ‌هایی که به‌مناسبت دفاع از نهضت ملی شدن صنعت نفت برگزار می‌شد، دیده و شعر ضداستعماری قدسی را در حمایت از ملی شدن صنعت نفت پسندیده بودند.

ایشان در توصیف مرحوم قدسی می‌گویند: یک جبهه خودی خالص جوشیده از انقلاب که متشکل از عناصر صددرصد خودی بود به وجود آمد. این جبهه حتی از چهره‌هایی برخوردار شد که از نظام قبل به نظام اسلامی منتقل شدند و بعضی از آن‌ها از جوانان ساخته و پرداخته انقلاب نیز خودی‌تر و صمیمی‌تر از آب درآمدند. از این چهره‌ها کسانی را داشتیم که به این جبهه پیوستند.

البته نمی‌توانم بگویم که در میان این چهره‌ها کسانی هم بودند که از جبهه مقابل به این جبهه آمدند. اما به عنوان مثال، کسانی چون مرحوم قدسی مشهدی -اگر نخواهیم از زنده‌ها اسم بیاوریم- در عالم شعر بودند که همان زمان هم انقلابی، اهل زندان و اهل مبارزه به حساب می‌آمدند. به ‌هر حال، این جبهه که جبهه جوانان بود، به وجود آمد.

ایشان به همراه مرحوم قدسی در جلسات انجمن ادبی فردوسی شرکت می‌کردند. جلسات انجمن هفته‌ای یک شب و در منزل عبدالعلی نگارنده برگزار می‌شد. عده اعضای این جلسه هرچند اندک بود، تبحرشان در نقد و حلاجی شعر بی‌مانند بود.

اما پس از مدتی، فعالیت‌های ادبی ایشان کم‌رنگ شد، چنان‌که می‌فرمایند جلسات انجمن ادبی را کنار گذاشتند: ارتباطم با رفقای شاعر منحصر به رفقایی مثل مرحوم قدسی و امثال او شد که در مقوله ما وارد بودند. یعنی به‌کل وضع زندگی ما عوض شد. آن‌ وقت از جمله ورود در مباحث فلسفی، به‌خصوص مربوط به مارکسیسم و سوسیالیسم آغاز شد. کتاب‌ها و نقدها را می‌خواندم و مسائل را مداقه می‌کردم.

به این ترتیب، دوستی غلامرضا قدسی و معظم‌له با مبارزات سیاسی و در کنار یکدیگر بودن در جبهه دلدادگان امام خمینی (ره) عمیق‌تر از گذشته شد. 

عروج شاعر

سرانجام، در 21 آذر سال 1368، چشمان این شاعر مبارز و انقلابی برای همیشه بسته شد و به دیار باقی شتافت. مرحوم محمد قهرمان، از دوستان نزدیک او چنین می‌گوید: اتفاق آخر این‌گونه افتاد: سه‌شنبه، 21 آذر ماه سال 1368، قدسی در جلسه ادبی منزل بنده ‌شرکت داشت‌. خیلی سرحال بود و سربه‌سر رفیقان می‌گذاشت‌. ساعت 7:30 برخاست تا از مجلس روضه دوستمان ‌آقای علی باقرزاده بازنماند. نیم ساعت بعد از بازگشت به خانه، احساس ناراحتی قلبی می‌کند. او را به طبیب و بیمارستان می‌رسانند اما متأسفانه معالجات مؤثر نمی‌افتد. 

پیام تسلیت رهبر معظم انقلاب در پی درگذشت استاد غلامرضا قدسی

باسمه تعالی
درگذشت شاعر آزاده و ادیب بلندآوازه و مبارز و انقلابی دیرین، استاد غلامرضا قدسی رحمةا...علیه، موجب تأسف و اندوهی عمیق گردید. این چهره‌ منور ادبیات معاصر ایران از جمله‌ شخصیت‌های نادری بود که در دوران اختناق ستمشاهی حربه‌ شعر و ادب را در راه تحقق انقلاب مقدس اسلامی با چیره‌دستی به کار برد و سال‌ها رنج مبارزه‌ای دشوار و تلاشی پیگیر را بر خود هموار کرد.ما ضایعه‌ فقدان این شاعر گران‌مایه را به جامعه‌ فرهنگی کشور و به شاعران و ادیبان خراسان و به خانواده و بازماندگان محترم وی تسلیت می‌گوییم.

سیّد علی خامنه‌ای

غزل‌سرای شیرین سخن 

دکتر محمدحسین ساکت نویسنده، مترجم و پژوهشگرى است که در دو رشته‌ حقوق (شاخه‌هاى مختلف آن) و اسلام‌شناسى (به‌ویژه تاریخ تعلیم و تربیت و نهادهاى آموزشى مسلمانان) فعالیت‌هاى علمى چشمگیرى داشته، تاکنون آثار متعددی تألیف و ترجمه کرده و آن‌ها را به دست نشر سپرده است. بسیارى از کتاب‌ها و مقاله‌هاى او به‌عنوان منبع و مرجعى بى‌بدیل در اختیار پژوهشگران و دانشجویان قرار دارد. او سال‌ها با مرحوم قدسی مراوده داشته است و خاطراتی شیرین از این شاعر بزرگ در ذهن دارد. 

آشنایی شما با مرحوم قدسی از چه زمانی شروع شد؟

در سال 1344 با شادروان غلامرضا قدسی مشهدی آشنا شدم. آشنایی من به وسیله شاعر همشهری و شیرین‌سخن صاحبکار متخلص به سهی و در انجمن‌های ادبی مشهد انجام گرفت. در آن هنگام، انجمن ادبی سرگرد نگارنده و انجمن ادبی فرخ (صبح‌های جمعه) از معروف‌ترین و پررفت‌وآمدترین انجمن‌های ادبی در مشهد بود. البته سه‌شنبه‌شب‌ها خانه آقای محمد قهرمان نیز محل نشست شاعران بود. در آن روزها شاعران بنام مشهد و کسانی که از شهرهای دیگر می‌آمدند و با شاعران مشهد آشنایی داشتند به این سه انجمن می‌آمدند. در آنجا هر کس شعری داشت سروده خود را می‌خواند و گاهی مورد نقد و ارزیابی برخی از شاعران پیش‌کسوت و صاحب نظر نیز قرار می‌گرفت. 

شما در انجمن‌های ادبی مشهد که مرحوم قدسی حضور داشتند شرکت می‌کردید؟

آری، وقتی در تربت حیدریه دوره دوم دبیرستان را می‌گذراندم، هرگاه به مشهد می‌آمدم، می‌کوشیدم تا به فراخور زمان در یکی از این نشست‌های ادبی و البته بیشتر در انجمن مرحوم نگارنده و مرحوم فرخ شرکت جویم. یکی از ویژگی‌های انجمن فرخ این بود که بسیاری از استادان و سرشناسان به‌ویژه از تهران که به مشهد می‌آمدند در این انجمن حضور می‌یافتند. من خیلی از استادان بنام و شاعران بلندآوازه را در روزگار جوانی در همین انجمن دیده‌ام. برای نمونه، نخستین‌بار با استاد دکتر علی‌اکبر فیاض در انجمن فرخ آشنا شدم. مرحوم قدسی نیز اغلب جمعه‌ها به انجمن فرخ می‌آمد و از حضوریافتگان پروپاقرص در انجمن مرحوم نگارنده بود. گلشن آزادی که مدیر و صاحب روزنامه «آزادی» بود و خود از شاعران برجسته تربت حیدریه به شمار می‌رفت، ظاهرا انجمنی داشت که من با آن آشنایی چندانی نداشتم. ناگفته نگذاریم که در خیابان ارگ کافه داش‌آقا گاهی محل تجمع پاره‌ای از شاعران و جوانان بود که به طور غیررسمی گرد میز می‌نشستند و با صرف چای به شعرخوانی و مباحث ادبی می‌پرداختند. 

شما در جایی گفته‌اید که در شعر تحت تأثیر مرحوم قدسی بوده‌اید. نقطه شروع آن به چه زمانی باز‌می‌گردد؟

از آنجا که سبک غزل‌سرایی قدسی به پیروی از شاعران سبک هندی، سبک هندی ملایم بود، من آن را دوست داشتم و چون از سال سوم دبیرستان با انتشار دیوان صائب تبریزی به دست استاد امیری فیروزکوهی سخت شیفته صائب شده بودم و خودم نیز در شعر از این سبک پیروی می‌کردم، طبعا از شعر استاد قدسی و محمد قهرمان و غلامرضا صاحبکار خوشم می‌آمد و هرگاه فرصتی دست می‌داد که برای قدسی شعری بخوانم، از سر لطف، او به نقد و تصحیح آن می‌پرداخت. 

به نظر شما شعر مرحوم قدسی چه مؤلفه‌هایی دارد؟

شعر قدسی روان و ساده و در عین حال از ویژگی‌های سبک هندی ملایم برخوردار است. اگرچه او در زندگی مبارزاتی‌اش و رفتن به زندان نتوانست به سرایش شعرهای غزلی (lyric) بپردازد، ولی همان اندازه که در بحبوحه فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی شعرهای غزلی را از خود به جا گذاشته، نشانه ذوق سرشار اوست. به گفته استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با این‌جانب در چند سال پیش، وی در سرایش شعر موفق بوده است. به هر رو، قدسی مانند برخی از هواداران سبک هندی، شعر پیچیده و دور از ذهن نمی‌سرود. 

به نظر شما روحیه مبارزه‌طلبی و ضد استعماری تا چه اندازه در اشعار او تبلور داشته است؟

طبیعی است که با اعتقادات انقلابی و آزادی‌خواهی برخاسته از باورهای دینی و روشن‌فکری مذهبی، که با تأثیرپذیری از اندیشه‌هایی مانند شادروان استاد محمدتقی شریعتی مزینانی و دیگران در خراسان شکل گرفته بود، وی در پاره‌ای از سروده‌هایش این گرایش‌های ملی‌دینی‌انقلابی را بازتاب داده است.

از ویژگی‌های اخلاقی قدسی صراحت، یک‌رنگی و راست‌گویی او بود. قدسی شخصی بود نیک‌اندیش، نیک‌خواه و با همه تهیدستی، دست‌و‌دل‌باز و اگر کاری از دست او برای کسی ساخته بود، بی‌دریغ انجام می‌داد. او شوخ‌طبع، خنده‌رو، ملایم و در عین حال صریح‌اللهجه بود.

به خاطر دارم که در سال‌های 1350-1349که در مشهد دوران خدمت وظیفه را می‌گذراندم، در سمت افسر دژبان به خانه شخصی او رفتم در حالی که در زندان ارتش بود و پیام‌های خانواده‌اش را به وی می‌رساندم. قدسی را بیشتر در جلسه ادبی برگزارشده در خانه شادروان محمد قهرمان می‌دیدم و پس از آن انجمن ادبی فرخ در روزهای آدینه. در سال‌های 1358 و 1359 که در مشهد به کار قضاوت سرگرم بودم، ایشان از سوی آقای میناچی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت موقت، به سمت مدیرکل اوقاف خراسان منصوب شد.

تنی چند از کارکنان اوقاف صراحت و تعهد کاری او را تاب نیاوردند و علیه او شوریدند و دست به اعتصاب زدند. پرونده شکایت این عده از مرحوم قدسی در دادسرا مطرح و به این‌جانب ارجاع شد. خبر رسید که کارکنان در اداره‌کل آماده اعتصاب و ترک کار علیه ایشان‌اند. من بلافاصله به آنجا رفتم و با سخنرانی در میان آنان و وعده رسیدگی دقیق به خواسته‌شان، آنان را به سر کار و ترک اعتصاب فراخواندم که انجام شد.

پس از رسیدگی، مشخص شد تخلف و بزهی متوجه ایشان نیست و فقط سخت‌گیری در برخی از کارهای اداری و ناآشنایی به اصول اداری انجام گرفته بود. در نتیجه، برائت ایشان را از عنوان‌های انتسابی در پی داشت.

شاعر وفادار به انقلاب 

سید محسن مصطفی‌زاده را به‌جرئت می‌توان یکی از چهره‌های برتر شعر و نویسندگی خراسان دانست. او کمتر در محافل عمومی حضور می‌یابد و بیشتر سعی دارد در خلوت خود به تفکر و اندیشه‌ورزی بپردازد. او تاکنون توانسته است آثاری چون «الفبای حسن»، «حدیث ولایت مالک»، مجموعه اشعار و نمایشنامه‌های «محاکات» و «ابدال» را منتشر کند. مصطفی‌زاده سال‌ها با مرحوم قدسی مراوده داشته است و خاطراتی شیرین از هم‌نشینی با این شاعر بزرگ دارد. 

آشنایی شما با مرحوم غلامرضا قدسی به چه زمانی بازمی‌گردد؟

از مرحوم غلامرضا قدسی سخن گفتن بعد از این همه سال که از وفاتش می‌گذرد به چند دلیل دلیل دشوار است. این چهره به دلیل ویژگی‌ها و چندبعدی بودنش در عرصه‌های مختلف انسانی در ذهن نسل امروز ناشناخته است. چه بسا شخصیت‌هایی که کمتر از استاد قدسی نفوذ داشتند اما بیشتر مطرح بودند.

فاصله سنی من با مرحوم قدسی حدود 30 سال بود و طبیعی است که برخورد ما از دیدار اول برخورد جوانی با مردی پخته بود. به همین دلیل، شأن و حرمت ایشان اجازه نزدیک شدن و صمیمیت به ما نمی‌داد. قبل از اینکه نخستین بار استاد را ببینم، با چهره‌هایی نظیر احمد کمال‌پور که با استاد قدسی هم‌نشین بودند آشنا بودم و دورنمایی از استاد در ذهن داشتم.

مرحوم قدسی بسیار فعال و همراه با جوانان بود. او در نخستین کنگره شعر دانشجویی کشور حاضر بود و ارتباطی صمیمانه‌ با شاعران جوان داشت. هرروز مرحوم قدسی برای شنیدن شعرهای جوانان حضور پیدا می‌کردند و این رفت‌وآمدها نشان دهنده این بود که با وجود فاصله سنی با جوانان، باز هم همراهی خود را با آن‌ها حفظ کرده بود. 

مرحوم قدسی مبارزی انقلابی و پرشور بود. این جنبه او تا چه اندازه در شعرش نمایان بود؟

استاد قدسی فعالیت‌های سیاسی زیادی داشت و فارغ از جنبه‌های هنری و ادبی و زیبایی‌های قالب غزل، اشعاری با درون‌مایه‌های سیاسی نیز می‌سرودند. به همین دلیل، ساواک او را تحت فشار زیادی قرار داد و به گفته خودش، بخشی از اشعارش به دست آن‌ها از بین رفت. او مجموعه شعری در زندان سروده بود و قرار بود بعد از آزادی از زندان به او بدهند اما چنین اتفاقی نیفتاد و اشعارش از بین رفت. مرحوم قدسی نیز از این حیث که فردی سیاسی بود و در مبارزات قبل انقلاب حضور فعال داشت، چهره‌ای شاخص و ناشناخته بود. درست است که غالب سرایش او غزل بوده ولی مدایح و مرثیه‌های زیادی نیز داشته است. 

او را می‌توان در مقایسه با کدام شاعر دوره معاصر سنجید؟

به نظر من، استاد قدسی از نظر چندبعدی بودن شباهتی با بهار دارد. شما ملک‌الشعرا بهار را در نظر بگیرید. او در عین حالی که شاعر بزرگی بود، محقق توانا و اندیشمندی بزرگ نیز بود و فعالیت‌های منسجمی در امور سیاسی داشت و بارها به همین دلیل تبعید شد. انسان‌های چندبعدی نظیر بهار و قدسی به همین سبب ناشناخته می‌مانند. 

همان‌طور که گفتید، مرحوم قدسی فردی انقلابی بود. به نظر شما این منش تا آخر عمر ادامه پیدا کرد؟

بله، مرحوم قدسی چهره وفاداری به اصول و موازین انقلاب و مبارزه بود. دلیل آشکار آن نیز سال‌هایی است که در زندان حضور داشت. پس از انقلاب، همراهی جدی با امام خمینی(ره) داشت و از اصول انقلاب دفاع می‌کرد. او با رهبر معظم انقلاب دوستی عمیقی داشت و هر وقت تهران می‌رفت، خدمت ایشان می‌رسید.

شعر مرحوم قدسی بسیار متعالی بود. باید شعر استاد قدسی را جزو قله‌های شعر دینی و انقلابی قلمداد کرد. استاد قدسی زمانی شعرهای دینی و انقلابی می‌سرود که سرودن آن هزینه داشت و شاعر باید سختی‌های زیادی را متحمل می‌شد.

متأسفانه عمر استاد کوتاه بود و اگر اجل فرصت می‌داد و بیشتر در این عالم خاکی زندگی می‌کرد، به یقین ثمرات زیادی برای جامعه ادبی می‌داشت.

آخرین دیدار ما در هتل هما بود. استاد در آنجا شعری خواند. چند شب بعد به رحمت ایزدی پیوستند.

نماد مقاومتِ شعر متعهد خراسان 

مصطفی محدثی خراسانی - شاعر نیز در ادامه می‌گوید: در میان شاعران چیره‌دست قرن اخیر خراسان چند نام برجسته‌تر هستند. پنج تن از آن‌ها در خراسان ماندند، بزرگانی چون احمد کمال‌پور، محمد قهرمان، ذبیح‌ا... صاحبکار، غلامرضا قدسی و علی باقرزاده بقا. دو تن از آن‌ها نیز که در خراسان بالیدند و در این سرزمین نماندند استاد محمدرضا شفیعی کدکنی و مهدی اخوان ثالث بودند.

در بین مجموعه این شاعران غلامرضا قدسی روح حماسی‌تری داشت و به مسائل سیاسی معترض‌تر بود، اگرچه این ویژگی به نحوی در همه آن‌ها بود و در آثارشان تجلی داشت، مثل شعر «زمستان» اخوان ثالث و بخش عمده‌ای از اشعار دکتر شفیعی کدکنی. مرحوم قدسی شاعری بود که بین این بزرگان به دلیل حساسیت‌های خاص به زندان رفت و نماد مقاومت شعر متعهد خراسان بود.

من استاد قدسی را در همان سنین نوجوانی در انجمن ادبی فرخ دیده بودم. بهانه آشنایی من با مرحوم قدسی نیز حضور پدرم در انجمن ادبی فرخ بود. پدرم در دهه‌های 30 و 40 جزو شاعران آن روزگار خراسان بود. با بسیاری از شاعران خراسانی رفاقت داشت و در این انجمن حضور پیدا می‌کرد. در سال‌های 48 تا 50 که پدرم روزهای جمعه به انجمن فرخ می‌رفتند، من نیز همراه پدر در این محفل شرکت می‌کردم و در محوطه منزل مرحوم فرخ بازی می‌کردیم تا جلسه تمام شود. نخستین‌بار استاد قدسی، اخوان و شفیعی کدکنی را در منزل مرحوم فرخ دیدم.

بسیاری از شاعران آن زمان خراسان عضو جریان روشن‌فکری مسلمان بودند، اما بعضی روحیه حماسی داشتند و عقیده خودشان را فریاد می‌زدند. پدرم و قدسی از آن دسته بودند. اما بی‌پرواتر و پرشورتر از همه آن‌ها، غلامرضا قدسی بود. به ‌گونه‌ای که بسیاری از شاعران و اهل هنر دیگر، تحت‌تأثیر روحیه انقلابی و بی‌باکی او، برای فعالیت‌های انقلابی انگیزه پیدا می‌کردند. مبارزات ایشان و دوستانشان انفرادی و صرفا گوشه‌وکنایه شعری نبود. مردان مبارزی بودند که در عرصه بودند و در این میان، بیش از همه، استاد قدسی از سوی طاغوت تحت فشار بود.

در سال 63 که کنگره شعری که از سوی وزارت ارشاد در مشهد برگزار شد و بزرگان شعر آن زمان نظیر استاد مشفق، شاهرخی، اوستا، علی معلم، حمید سبزواری و نصرا... مردانی در کنار شاعر بزرگ خراسان حضور داشتند، خاطرم هست اجرای این کنگره را که 3 شب نیز بود استاد غلامرضا قدسی برعهده داشتند و این امر سبب اعتبار کنگره شده بود.

سال‌ها بعد، دیدار جدی من با استاد قدسی در کنگره شعر دانشجویی بود که در دانشکده منابع طبیعی گرگان برگزار می‌شد. آن جشنواره یکی از جشنواره‌های باشکوه شعر دانشجویی بود و شاعران برجسته‌ای در آن شرکت داشتند و درخشیدند. استاد قدسی نیز به دلیل تعهد و اعتقاد به ارتقای کیفی شاعران جوان، پذیرفتند یکی از حاضران این کنگره باشند و سبب شد تا ما از این شاعر بزرگ بهره ببریم. پس از برگزاری کنگره، در مسیر بازگشت به مشهد، استاد قدسی ما را همراهی کردند و با مینی‌بوس به مشهد بازگشتیم. در همان مسیر، از دانش، سلوک و معرفت استاد بسیار آموختیم.

به یاد دارم در سال 48 به همراه پدرم و برخی از بزرگان به منطقه ییلاقی مشهد (وکیل‌آباد) رفتیم. در آنجا یکی از دوستان پدرم را دیدیم. گمان می‌کنم آن سال‌ها مسابقه شعری از سوی مؤسسه «بعثت» درباره پیامبر اکرم(ص) برگزار شده بود و بزرگانی چون استاد امیری فیروزکوهی، دکتر سید علی موسوی گرمارودی و یکی دیگر از شاعران که قصیده «پیام» را سروده بود برگزیده شده بودند و جایزه نفیسی به آن‌ها داده شده بود. پدرم به دوستان تبریک گفت. یکی از شاعران که غرور خاصی نیز داشت به پدرم گفت: این‌ها شاخ و برگ بود. مردم برای قهرمانان خود حماسه می‌سازند. او خود را قهرمان مردم قلمداد کرد. پدرم که مردی حاضرجواب بود در پاسخ گفت: قهرمان‌های مردم در زندان‌ها هستند. و به مرحوم غلامرضا قدسی اشاره کرد.

آسمانی‌تبار و قدسی‌خصال

زنده‌یاد مهرداد اوستا نیز گفته است: سال‌ها از آن پیش که قدسی را دیده باشم، با غزل‌های ناب و جان‌سوز و ابیات شورانگیزش آشنایی پیدا کرده بودم، اشعاری که از زبانی به زبانی می‌گذشتند و خوش‌آوازی با هر بیتش نغمه‌ای سر می‌کرد و هر کسی را بر آن می‌داشت که از سراینده آن‌ها بپرسد که این بیت یا این غزل از آن کیست و در پاسخ می‌شنیدی که قدسی! شور این بدایع هنری بود که هر دل را آرزومند دیدار خالق آن می‌کرد، دیدار شاعری که کلامش سرگذشت دردی بود ناشناخته و ملهم از «دانش و آزادگی و دین و مروت» و غمی برخاسته از مردمی و شرف و کرامت.

عزیزانی که به هرگونه با وی دیداری داشتند، از بزرگواری، صفا و فضیلت انسانی او داستان‌ها می‌زدند و همین اشتیاق بود که شوق زیارت مشهد مقدس و درک محضر قدسی را رفته‌رفته به آرزویی شورانگیز بدل می‌ساخت، زیارت آستان هشتمین آفتاب آسمان ولایت که هر دل سوخته‌ای را پیش‌آهنگ آرزوهاست و دیدار با نادره‌ای یگانه، شاعری که چونین آتش عالم‌سوزی در کانون وجودش زبانه می‌کشد، زیرا این همسایه شیفته آفتاب را نادیده ماندن غبنی عظیم است، دیدار با قدسی که دلی سرشار از فیضان مهر آن خورشید معنوی دارد.

در سال‌های ۱۳۳۵ و ۱۳۳۶ بود که بختم یار آمد و در تهران، «انجمن ادبی آذرآبادگان»، آرزوی دیرینه دل با دیدار قدسی نصیب و برآورده شد. هنگامی که از حضرتش درخواستند که با غزلی چند دل مشتاقان را بنوازد و شوری عرفانی در آن مجمع ادبی برافکند، با یکدیگر آشنایی حاصل آمد. به یاد می‌آورم که دو غزل به درخواست حاضران انجمن خواند و چه شوری در آن مجلس با شنیدن هر بیت این دو غزل برپا شد، حالتی که بنا به قول لسان‌الغیب حافظ «حالتی که رفت که محراب به فریاد آمد» و سخن قدسی از عالمی خبر می‌آورد که آن عالمی بیرون از این عالم بود و به همین دلیل بود شعر دیگری خوانده نشد. به یاد می‌آورم که جملگی درخواست غزل‌های دیگری از او داشتند، چرا که قدسی از دردهایی سخن داشت که به‌کلی از برای مجلسیان ناآشنا بود.

دردی از نوع دردهای متعارف؟ هرگز! اندوهی بیرون از حصار زندگی مادی و چه دردی در این تنهایی و غربت موج می‌زد. خدایا، چه شباهت شگفت‌انگیز و دلپذیری با سخنانش داشت. احساس می‌کردم که نه یک تن، بل هزاران هزار کس‌اند که با یکدیگر از دل او سخن می‌گویند. درد غربت نسل‌های انسان از هر دوده و دودمان بر لبان او جاری بود.

آنگاه که دیدار سرآمد، قدسی را به بالای مردی جوان می‌دیدم سرشار از حیات و هستی، لبریز از زندگی که با طلوع و غروب خورشید در آفاق وجود و اندیشه وی سر برمی‌آورد و دامن می‌گسترد و در امواج گلگون شفق شناور می‌شد تا در دامن سرمه‌فام شب هزاران کهکشان را جلوه‌گر سازد، تندرست با چهره‌ای نجیب که از سلامت جان و تنی بی‌حدوکرانه حکایت می‌کرد و لبخندی که بر غم و دردی سهمگین مهر خوشی نهاده بود، آکنده از جوانی و نشاط بهاران عمر که توان بردباری در مقابله با شکنجه‌ها و رنج‌هایی را که تقدیر بر پیشانی دندان فضیلت نگاشته است برخوردار باشد.

سال‌ها گذشت تا فروردین‌ماه سال ۱۳۴۳ به مشهد مشرف شدم و مدیح قبله هشتم آزادگان را قصیده‌ای سرودم و به شکوه از بیدادی که بر سر مردمی و آزادگی و ایمان و کرامت می‌رفت تظلم بردم. پس از بردن زیارت و درد دل مشتاقان و خاطر اندوه‌بار با امام ابوالحسن علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)، به نشانی دوست بزرگوار و شاعر هنرآفرین کمال رهسپار شدم و تا بدان روز از کمال با چکامه‌های بلندش آشنا بودم و این آشنایی با سیمای گشاده و چهره نجیب کمال، دیدار سعادت می‌شد. هم در آن روز و در آن مجلس حضرت، استاد نوید، نبیره میرزا حبیب، و دیگر شاعران خراسان که همچون بنده جوان بودند، از جمله استاد محمدرضا حکیمی و دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی (سرشک) که به روزگاری که در مشهد بودم میزبانی مرا جوانمردانه تعهد می‌فرمود، و گشاده‌رویی بانوی معصوم و مهربان وی که چندین سال است تا در روضه فرشتگان خدا به عالم حق شتافته است، هرگزم فراموش نمی‌شود و با یاد آن بهره بزرگواری، آب تشویرم از دیده به دامن روانه است.

باری حجره کمال مجلس ارباب ذوق و شعر بود و بدیهی است که چشم نهاده بودم تا قدسی را ببینم. قدسی؟ قدسی کجاست؟ غمی در چهره‌ها دوید و آهی بر لب‌ها نشست که قدسی در زندان است. خدای من! می‌دانستم که در سال ۱۳۲۲ خفقان در شهر مقدس مشهد به حدی بود که هیچ‌کس را یارای دیدار با زندانی سیاسی نبود. من همراه با دوست بزرگوارم آقای مشفق کاشانی و عزیزانی بزرگوار و گرامی از جمله دوست ادیب و شاعر گرانمایه آقای عظیمی و دیگر دوستان ادیب و آزاده با وساطت استاد بزرگ و نامدار سخن سید محمود فرخ توانستیم قدسی عزیز را ببینیم.

شاید از برای پی گم کردن و یا احیانا پرده‌پوشی بر آن رسوایی و مصیبت بود که او را توانستیم از نزدیک دیده باشیم و با او دقیقه‌ای چند از غم روزگار حکایت سر کنیم.

باری سال‌ها گذشت و قدسی از این زندان بدان زندان و از این شهر بدان شهر گرفتار می‌بود. هیچ‌کس به جز درد و اندوهی که گاه در پرده غزلی جان‌سوز به گوش می‌رسید خبر نداشت و از دستبرد زمان‌های چنان تاریک و بیدادگر که چند دفتر از اشعار قدسی به یغما رفت، چه بزرگ لطمه‌ای به عالم فرهنگ و ادب و هنر وارد شد. به هر حال، سال ۱۳۵۷، پیروزی انقلاب اسلامی ایران، قدسی را دیدم. قدسی با آن مایه سلامت و نشاط، آن سینه ستبر آماده پنجه کردن با زندگی و دشخوارهای آن، آن سرفرازی بالای برافراخته و آن دیدار برافروخته سرشار از توانایی و بهار زندگی در نبرد با سختی‌های زندان شکنجه‌های جسمی و روانی آن سال‌های شوم، به یکبار بر باد رفته بود.

خدایا، این پیر خمیده و لنگان از نقرس رهاورد زندان، آن موی سراسرسپید که با آن سرمایه جوانی دست‌کم می‌باید پیری نودساله و نه علیل را بازنماید، همان قدسی جوان بود؟ اگرچه هم‌چنان علو طبعش و کبریایی همتش به جای بود، لیکن درد و رنج تنهایی‌اش شکنجه‌های خردشده بود. آیا این پیر که پای طلبش در طریق کمال هرگز از راه نمانده بود، خشک شده بود؟ او به‌راستی به نحو دردناکی گران‌بهاترین، عزیزترین و کمیاب‌ترین سال‌های جوانی را در شکنجه‌های زندان در تاریک ترین روزگاران از دست داده بود.

دیدار دوباره قدسی پس از سال‌ها در دو زمان آن‌چنان برای من تکان‌دهنده و باورنکردنی بود که نگفتنی! به یک ناگاه در دو زمان، یکی جوانی برومند و رنج‌بردار و درست‌بالا و ستبربازو با چشمانی درخشان و نگاهی سرشار از عطوفت و مهر در منظره خاطرم دیدار می‌نمود و دیگری پیری شکسته و خردشده به معنی واقعی کلمه. تنها چیزی که از آن همه نشاط و زندگی بر جای مانده بود همان منش پیروز و کبریایی گوهر و مروت و آزادگی او بود. بی‌اختیار آدمی را در گذرگه زمان، گذر بر سرزمینی افتد که از آن به جز ویرانه‌ای بر جای نمانده است، ستون‌های بر‌جای‌مانده از کاخ‌های باشکوه آن همچون خاطره‌ای دور و دردناک از سرزمینی که روزگاری نه بس دیر از آن پیش حشمت و اقتداری که سایه استیلایش قرن‌ها بر سراسر عالم گسترده باشد و امروز از دست تطاول مهاجمانی ویرانگر هیچ از آن همه جز ویرانه‌ای نمانده باشد. آری، من قدسی را این چنین می‌دیدم.

و از برای کسانی که با قدسی دیداری داشته‌اند یا روزگاری را دوست و همدم و دمساز با وی بوده‌اند، یاد او پیوسته با خاطراتی شورانگیز سرشار از مهر و گذشت و بزرگواری همراه بوده است. از آن گروه برگزیده‌ای که بر عهده وجدان هر دوست و آشنایی حقوق ثابت کردند یکی قدسی بود و آنگاه که فضایل فطری در پرتو تعالی آسمانی باشد هم چنان است که قدسی بوده است. استادان و ادیبان و شاعران و هر کس را با قدسی دوستی یا آشنایی بوده است، جملگی بر این دعوی معترف هستند. از اندیشه‌ای چنین تابناک است که شعر قدسی بدیع و بلند و روشی و فاخر است و نابود گشتن بیشتر آن سروده‌های آسمانی ضایعه جبران‌ناپذیری از برای عالم هنر و ادب خواهد بود.

ذهن خلاق این سخنور بزرگ پشتوانه‌ای از دانش به عالم شعر و ادب تازی و دری و فلسفه و فقه داشت که در مدرس فقهای بزرگ و ادبای نام‌آور خراسان بیاموخت و همین اعتقاد به حقانیت اسلام بود که وی را بر آن می‌داشت تا با هر گونه الحاد و کج‌اندیشی به مبارزه میان بربندد و از عدالت و آزادی و ایمان به دفاع برخیزد و گران‌بهاترین لحظه‌های جوانی را در تبعید و زندان همراه با شکنجه‌های جسمانی و روحی به سر آورد. در مطاوی غزل‌های شورانگیز وی حماسه والای انسان را به مفهوم عرفان و ایمان و آزادگی درمی‌یابیم و با گرامی‌ترین اوقات زندگی، سنگین‌ترین بهای ممکن را در قبال ارزش کرامت و مردمی پرداختن، جان و دل را به وجد درمی‌آورد. لاجرم هرگاه قدسی را با سرگذشت رنج‌های او یکی از شهیدان عالم فضیلت و مردمی دانسته باشیم، انصاف را که تردید رواداشتن دور از انصاف است.

قدسی انسانی کریم و بزرگوار بود. در فقر و غنا میراث والای پیامبر(ص) و خاندانش، میراث مولای آزادگی و آزادمردی حضرت علی‌بن‌ابی‌طالب(ع) را پیروی صدیق و مؤمنی خلف بود. شعر ناب او به دلیل همین وسعت نظر و کرامت اخلاقی در تألیف موسیقی کلمات و ترکیب هندسی الفاظ بدین ویژگی هم یک عارف را هم‌آوا با زمزمه حالات عرفانی است و هم یک استاد هنر موسیقی را خوش‌ترین و دلاویزترین سرود و هم یک خطیب را زیور خطابه بوده است. لاجرم غالب ابیات او راویان و مداحان خوش‌آواز را گرمی‌بخش مجالس در بیان فضایل اولیای دین و مصائبی که بر پیشوایان دین رفته است، هم‌نوا و همدم آمده است.

از مطالعه اشعار دلاویز این استاد ممتاز و توانای شعر و ادب دری در چشم‌انداز خداوندان نظر و درد، شیوه خاص هنر او سرچشمه در داغ و دردی دارد که جامعه بشری از آن پیوسته در رنج و شکنجه بوده است.

من اگر هیچ نداشتم، اگر هرگز از بخت روی گشاده‌ای ندیدم، باری یک بار دریچه‌ای از سعادت بر روی زندگی‌ام گشوده آمد و آن مصاحبت و آشنایی با آن شاعر بزرگ آسمانی‌تبار و قدسی‌خصال بود.

قدسی، «بهار» دوم

مجید نظافت یزدی - شاعر و پژوهشگر می‌گوید: نخستین باری که استاد قدسی را دیدم در مغازه عطاری پدربزرگم بود که گاهی مرحوم قدسی به سبب آشنایی ای که داشتند در آنجا حضور پیدا می کردند. من آن زمان او را نمی شناختم و ابهت و وقارش بسیار دیدنی بود. گاهی اشعاری را بر لب جاری می کرد. بعدها از پدربزرگ شنیدم که او غلامرضا قدسی، شاعر انقلابی و آیینی بوده است. پس از گذشت سال ها او را در جلسات شعری دیدم و خاطره قدیمی نخستین دیدار برایم زنده شد.استاد قدسی مجسمه متانت و وقار بود. وقتی او مجلس را به دست می گرفت، کسی سخن نمی گفت و این نشان از ابهت شخصیتی او بود. فضل و کمال او زبانزد خاص و عام بود و تسلط بالایی در سرودن شعر فارسی و عربی داشتند. دکتر رزمجو در یک سخنی گفته بود که «او محمدتقی بهار دوم در خراسان است». به نظر من نیز او چنین بود. مرحوم قدسی توجه ویژه ای به جوانان داشت. با وجود اینکه اهل گعده نبود، اما در جمع های شعرای جوان حضور پیدا می کرد.

مرحوم قدسی فرد شناخته شده ای بین شاعران بود اما شهرت عمومی نداشت. زیرا او اهل حضور در برنامه های گوناگون نبود. وارستگی و شایستگی در رفتارش موج می زد. با وجود اینکه در بین مردم حضور شایانی داشت اما چه بسا بسیاری از مردم نمی دانستند که او همان شاعر باسابقه و ادیب فرهیخته مشهدی است.یکی از ویژگی های بارز مرحوم قدسی روحیه انقلابی اش بود.

او به دلیل فعالیت های مبارزاتی و همکاری با افراد و نهاد های انقلابی توسط ساواک بازداشت شد و به زندان افتاد. برخی از دفترهای شعری اش نیز که در زندان سروده بود توسط ساواک از میان رفت. ما آنچه از مرحوم قدسی داریم بخش کمی از شعرهای اوست.رهبر انقلاب در سال هایی که در خراسان حضور داشتند و در انجمن های شعری حضور پیدا می کردند با بزرگان زیادی ارتباط برقرار کردند. کسانی چون مرحوم صاحبکار، احمد کمال، محمد قهرمان و ... . یکی از آن ها مرحوم قدسی بود. ارتباط ایشان با مرحوم قدسی تنها از جنبه شعری نبود. به دلیل اینکه مرحوم قدسی روحیه ای مبارز و انقلابی داشت، معظم له نیز از این جنبه صمیمیت دوچندانی با او داشتند.

یکی از رسمی ترین سالن های مشهد سالن دانشکده ادبیات مشهد بود. بسیاری از جلسات انجمن ادبی شعری در آنجا برگزار می شد. در آن جلسات خدمت مرحوم قدسی می رسیدیم. در حوزه نقد شعر ید طولایی داشتند و در شعر شناسی تجربه بالایی داشتند. گاهی اشعاری که خوانده می شد نکات بسیار ارزشمندی در نقد شعر عنوان می کرد.

سال های اول انقلاب در یکی از محافل شعری که به مناسبت دهه فجر در تالار دانشکده ادبیات برگزار شده بود، شاعران بسیاری از کل کشور حضور داشتند. مرحوم قدسی مجری این جلسه بودند و اشعار وخاطراتی نقل می کردند. بسیاری از شعرای قدیمی شعر خواندند و تا آخر جلسه کسی از جوانان برای خواندن شعر دعوت نشد. ما اعتراض کردیم. استاد بهجتی شفق که در جلو مجلس نشسته بود به آقای قدسی گفت: استاد، قدسی اجازه دهید جوان ها نیز شعر بخوانند. استاد قدسی پذیرفتند. من و آقای محدثی و سهیلی در آن مجلس اشعارمان را خواندیم و پس از آن، مرحوم قدسی زبان به تمجید از شاعران جوان گشود.

مرحوم قدسی علاقه زیادی به شعر متعهد و انقلابی داشت. از این جهت، استاد علاقه زیادی به مرحوم اقبال لاهوری داشت. اشعار قدسی با درون مایه انقلابی بسیار ممتاز بود و جایگاه شعری او بسیار بالا. مرحوم قدسی علاقه زیادی به مرحوم امام(ره) داشت. شعری نیز در استقبال از شعر اقبال لاهوری درباره مرحوم امام(ره) و شعرای انقلاب سرود.

قدسی شاعرانه می‌زیست

دکتر هادی منوری - شاعر و پژوهشگر نیز ادامه می‌دهد: مرحوم قدسی یکی از شاعرانی بود که قبل از انقلاب اسلامی و بعد از آن در حوزه شعر فعالیت چشمگیری داشتند. او یکی از پنج یار خراسانی رهبر انقلاب و باعث بسیاری از اتفاق های شعری در مشهد و خراسان بوده است.

من از رهبر انقلاب شنیدم که مرحوم قدسی صمیمی ترین و نزدیک ترین شاعری بود که با ایشان ارتباط داشت. در یکی از سند های مرکز انقلاب اسلامی دیدم که مرحوم قدسی باعث آشنایی رهبر معظم انقلاب با انجمن ادبی فردوسی شد. این انجمن در منزل سرگرد نگارنده برگزار می شد و شاعران برجسته ای در آن محفل حضور پیدا می کردند. ایشان نیز در یکی از سخنان فرمودند که مرحوم قدسی باعث آشنایی من با انجمن ادبی فردوسی شدند. رهبر انقلاب در یکی از فرمایشاتشان فرمودند که من جز غزل خوب از قدسی نشنیدم.

اینکه رهبر معظم انقلاب فرمودند که مرحوم قدسی ایشان را به انجمن ادبی فردوسی برده نشان از این مسئله است که وقتی طلبه ای جوان را در آن دوران می بیند که به شعر و شاعری علاقه مند است، دست ایشان را گرفت و کمک های شایانی کرد. رهبر معظم انقلاب در حوزه تحلیل شعر ید طولایی داشتند و هر موقع با مرحوم قدسی به جلسه ای می رفتند از ایشان می خواستند که نکات خود را درباره شعر دیگران مطرح کنند. این نشان از توجه زیاد مرحوم قدسی به تربیت شاعران جوان دارد.

مرحوم قدسی چهره ای دوست داشتنی بود و با وجود اینکه اختلاف سنی من با او زیاد بود، چند باری که مرحوم استاد را دیدم، کاریزمای شخصیتی اش ما را به خود جذب کرد. او چنان صمیمیت بالایی داشت که وقتی با او هم کلام می شدیم، انگار سال هاست که دوستی دیرینی با او داشته ایم. این گرمای زبان مرحوم قدسی بسیار دلپذیر بود.

استاد جزو شاعران باسواد بود و مطالعه زیادی در این حوزه داشت. هر موقع شروع به سخن می کرد، نکته تازه ای بر زبانش جاری می شد. او درون بسیاری پاکی داشت و با این پاکی درون، بسیاری را به سمت خود جذب می کرد.

رهبر معظم انقلاب در یکی از شعر های خود فرمودند که: «هرچند امین بسته دنیا نی ام اما/ دلبسته یاران خراسانی خویشم» من سال ها درباره یاران خراسانی معظم له پژوهش کردم و با آن ها ارتباط داشتم. وقتی پیام ایشان را در کنگره احمد کمال شنیدم، تعجب کردم که این قدر مشفقانه از او یاد می کنند و از عبارت «کمال ما» استفاده کردند. پیام تسلیت ایشان را نیز مرحوم محمد قهرمان در کنگره خواندند. این نشان از الفت دیرینه ایشان با این پنج یار خراسانی دارد.

سابقه مبارزاتی مرحوم قدسی نیز بسیار بالا بوده است. او مدتی در زندان های ستمشاهی حضور داشته و لحظه ای از مبارزه با حکومت پهلوی دریغ نکرده است. در میان شاعران هم دوره استاد، کسی به اندازه مرحوم قدسی سابقه مبارزاتی نداشته است.

مرحوم قدسی روحیه ای شهرت طلب نداشت و هیچ وقت به دنبال آن نبود که از نردبان شعر به عنوان ابزاری برای دیده شدن استفاده کند. از همه مهم تر اینکه شعر یکی از خصلت های او بود و ابعاد شخصیتی و فرهنگی بسیاری داشت. با اینکه کمتر شعر می سرود، همان اشعار بسیار شیرین و باکیفیت بود. مرحوم استاد به فکر چاپ و انتشار اشعارش نیز نبود و مجموعه اشعارش پس از فوتش به چاپ رسید.

از نظر من، مرحوم قدسی یک شاعر به تمام معنا در رفتار و گفتار بود. برخی از شعرا تنها در گفتار شاعر هستند و شاعرانه زندگی نمی کنند. مرحوم قدسی شعر را زندگی کرد. او مردی بود که در طول زندگی اش شاعران زیادی را تربیت کرد و همین منش بزرگوارانه او سبب تربیت بسیاری از شاعران جوان در مشهد و خراسان شد.

منبع: شهرآرا نیوز

345

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان