نجات دختر ۱۵ساله از یک پاتوق سیاه


29 مهر 1399 - 13:10
eb06352f9b
وقتی از چنگ دوست پسرهای‌مان گریختیم، حال طبیعی نداشتند اما به دام شیطان دیگری افتادیم که احساس می‌کردیم به خاطر دلسوزی قصد کمک به ما را دارد...

 

به گزارش مشهدفوری، وقتی از چنگ دوست پسرهای‌مان گریختیم، حال طبیعی نداشتند اما به دام شیطان دیگری افتادیم که احساس می‌کردیم به خاطر دلسوزی قصد کمک به ما را دارد…

اینها بخشی از اظهارات دختر ۱۵ساله‌ای است که به همراه دوست ۱۶ساله‌اش از یک «پاتوق سیاه» در منطقه سناباد مشهد سر در آورده بود. این دختر نوجوان که اکنون در پناه پلیس احساس آرامش می‌کرد، درباره چگونگی ورود به «پاتوق سیاه» به کارشناس اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: حدود یک سال قبل من و دوستم با دو پسر جوان در یکی از پارک‌های نزدیک منزل‌مان آشنا شدیم و به امید این که با هم ازدواج می‌کنیم، به ارتباطات تلفنی و دیدارهای حضوری مان ادامه دادیم.

در این میان، به خاطر آن که پدرم یک کارگر ساده بود و اوضاع مالی مناسبی نداشت، مادرم نیز در مزارع سبزی انتهای قلعه ساختمان مشهد کار می‌کرد و من هم گاهی برای درآمد بیشتر به کمک مادرم می‌رفتم، این شرایط موجب شد پس از پایان مقطع ابتدایی ترک تحصیل کنم. از سوی دیگر نیز کمبود محبت در خانواده و احساس تنهایی مرا به سوی این آشنایی خیابانی سوق داد، به گونه‌ای که در کنار «پژمان» احساس آرامش می‌کردم.

او به حرف‌هایم گوش می‌داد و من هم سعی داشتم با پوشیدن لباس‌های شیک و آرایش‌های غلیظ توجه او را بیشتر جلب کنم. به همین دلیل دیدارهای حضوری من و دوستم در پارک با پژمان و دوستش زیادتر می‌شد تا این که آن ها ما را به یک جشن در یکی از باغ‌های منطقه شاندیز دعوت کردند.

 من هم که تاکنون در این گونه جشن‌ها شرکت نکرده بودم، خیلی زود پذیرفتم و از آن جایی که به پژمان اعتماد زیادی داشتم، شبانه چهارنفری به آن باغ رفتیم، اما آن جا برخی از دوستان دیگر پژمان نیز حضور داشتند. نیمه‌های شب بود که پژمان و دوستانش مشروبات الکلی نوشیدند و از حالت طبیعی خارج شدند. وقتی من و «سمیرا» احساس کردیم که آن ها قصد آزار و اذیت ما را دارند، بلافاصله نقشه‌ای کشیدیم و با ترفندی از آن باغ فرار کردیم. در حاشیه یک جاده خاکی حرکت می‌کردیم که با دیدن نور چراغ‌های یک خودرو خوشحال شدیم. آن راننده جوان ما را سوار کرد و من هم ماجرای دوستی خیابانی و فرار از باغ ویلا را برایش بازگو کردم. او هم با چرب زبانی و این که قصد کمک به ما را دارد، من و دوستم را به خانه‌ای برد که چند دوست دیگرش در آن جا حضور داشتند.

او ما را ترساند که اگر در آن وقت شب و به جرم رابطه نامشروع دستگیر شویم، ما را به زندان می‌برند و… در همین حال بود که فهمیدیم آن راننده و دوستانش نیز قصد آزار ما را دارند اما اوایل صبح بود که با تماس اهالی دیگر ساختمان نیروهای انتظامی وارد آن منزل شدند و ما را از چنگ آن راننده شیطان صفت نجات دادند. اگر پلیس کمی دیرتر می‌رسید نمی‌دانم چه سرنوشت شومی انتظار ما را می‌کشیدو…

شایان ذکر است، تحقیقات پلیسی با دستورات سرگرد جواد بیگی (رئیس کلانتری سناباد) درباره جرایم احتمالی دستگیر شدگان در پاتوق سیاه در حالی ادامه دارد که تعدادی شمشیر و قمه نیز از این محل کشف شد.

وقتی از چنگ دوست پسرهای‌مان گریختیم، حال طبیعی نداشتند اما به دام شیطان دیگری افتادیم که احساس می‌کردیم به خاطر دلسوزی قصد کمک به ما را دارد...

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

eb06352f9b
29 مهر 1399 - 13:10

 

به گزارش مشهدفوری، وقتی از چنگ دوست پسرهای‌مان گریختیم، حال طبیعی نداشتند اما به دام شیطان دیگری افتادیم که احساس می‌کردیم به خاطر دلسوزی قصد کمک به ما را دارد…

اینها بخشی از اظهارات دختر ۱۵ساله‌ای است که به همراه دوست ۱۶ساله‌اش از یک «پاتوق سیاه» در منطقه سناباد مشهد سر در آورده بود. این دختر نوجوان که اکنون در پناه پلیس احساس آرامش می‌کرد، درباره چگونگی ورود به «پاتوق سیاه» به کارشناس اجتماعی کلانتری سناباد مشهد گفت: حدود یک سال قبل من و دوستم با دو پسر جوان در یکی از پارک‌های نزدیک منزل‌مان آشنا شدیم و به امید این که با هم ازدواج می‌کنیم، به ارتباطات تلفنی و دیدارهای حضوری مان ادامه دادیم.

در این میان، به خاطر آن که پدرم یک کارگر ساده بود و اوضاع مالی مناسبی نداشت، مادرم نیز در مزارع سبزی انتهای قلعه ساختمان مشهد کار می‌کرد و من هم گاهی برای درآمد بیشتر به کمک مادرم می‌رفتم، این شرایط موجب شد پس از پایان مقطع ابتدایی ترک تحصیل کنم. از سوی دیگر نیز کمبود محبت در خانواده و احساس تنهایی مرا به سوی این آشنایی خیابانی سوق داد، به گونه‌ای که در کنار «پژمان» احساس آرامش می‌کردم.

او به حرف‌هایم گوش می‌داد و من هم سعی داشتم با پوشیدن لباس‌های شیک و آرایش‌های غلیظ توجه او را بیشتر جلب کنم. به همین دلیل دیدارهای حضوری من و دوستم در پارک با پژمان و دوستش زیادتر می‌شد تا این که آن ها ما را به یک جشن در یکی از باغ‌های منطقه شاندیز دعوت کردند.

 من هم که تاکنون در این گونه جشن‌ها شرکت نکرده بودم، خیلی زود پذیرفتم و از آن جایی که به پژمان اعتماد زیادی داشتم، شبانه چهارنفری به آن باغ رفتیم، اما آن جا برخی از دوستان دیگر پژمان نیز حضور داشتند. نیمه‌های شب بود که پژمان و دوستانش مشروبات الکلی نوشیدند و از حالت طبیعی خارج شدند. وقتی من و «سمیرا» احساس کردیم که آن ها قصد آزار و اذیت ما را دارند، بلافاصله نقشه‌ای کشیدیم و با ترفندی از آن باغ فرار کردیم. در حاشیه یک جاده خاکی حرکت می‌کردیم که با دیدن نور چراغ‌های یک خودرو خوشحال شدیم. آن راننده جوان ما را سوار کرد و من هم ماجرای دوستی خیابانی و فرار از باغ ویلا را برایش بازگو کردم. او هم با چرب زبانی و این که قصد کمک به ما را دارد، من و دوستم را به خانه‌ای برد که چند دوست دیگرش در آن جا حضور داشتند.

او ما را ترساند که اگر در آن وقت شب و به جرم رابطه نامشروع دستگیر شویم، ما را به زندان می‌برند و… در همین حال بود که فهمیدیم آن راننده و دوستانش نیز قصد آزار ما را دارند اما اوایل صبح بود که با تماس اهالی دیگر ساختمان نیروهای انتظامی وارد آن منزل شدند و ما را از چنگ آن راننده شیطان صفت نجات دادند. اگر پلیس کمی دیرتر می‌رسید نمی‌دانم چه سرنوشت شومی انتظار ما را می‌کشیدو…

شایان ذکر است، تحقیقات پلیسی با دستورات سرگرد جواد بیگی (رئیس کلانتری سناباد) درباره جرایم احتمالی دستگیر شدگان در پاتوق سیاه در حالی ادامه دارد که تعدادی شمشیر و قمه نیز از این محل کشف شد.

اخبار ایران و جهان