الف

انتقام هولناک تازه عروس از شوهرش


14 دی 1397 - 10:56
5c2f0ab81fd64_5c2f0ab81fd68
باورش نمی‌شد چطور شوهرش پس از آن همه ابراز محبت و عشق، پس از آن همه اصرار و رفت و آمد برای ازدواج با او حالا به تمام آن عشق و قلب پر تب و تاب پشت کرده بود.

به گزارش مشهد فوری، روزها و شب‌هایش را نمی‌توانست از هم تشخیص دهد. از روزی که فهمیده بود رضا با زن دیگری رابطه برقرار کرده است، قلبش پر از اندوه شده بود. دیگر هیچ روشنایی و نوری در زندگی‌اش پیدا نمی‌کرد.
روزهای شش سال زندگی مشترکش را زیر ذره‌بین گذاشته و مرور کرده بود. در تمام این روزها و لحظه لحظه زندگی‌شان جز عشق و شور و شوق و محبت چیز دیگری پیدا نمی‌شد. پس چه عاملی باعث شده بود که مرد زندگی‌اش به تمام این عشق پشت کند. دلش نمی‌خواست به این زندگی ادامه دهد. دوست نداشت بیشتر از این احساس شکست و تحقیر کند.
رضا که به خانه آمده بود پس از دو هفته سکوت به او سلام کرده بود. رضا نگاهی شرمنده نداشت. از اینکه مرد زندگی‌اش به این راحتی پشت پا به همه چیز زده بود، غم و اندوه بر وجودش سایه سنگینی می‌انداخت.
ـ فکر می‌کنم باید به این وضعیت پایان دهیم.
رضا با تعجب نگاهش کرده بود.
ـ چه وضعیتی؟
ـ من نمی‌توانم با این شرایط بیشتر از این سر کنم. خوب است که به فکر طلاق بیفتیم.
مقاومت‌های رضا برای تن ندادن به طلاق بی‌فایده بود. حکم طلاق را که اجرا کرده بودند هنوز آن بغض بزرگ گلویش را می‌فشرد. چند ماهی گذشته بود ولی انگار هیچ چیزی روح خسته‌اش را تسکین نمی‌داد. احساس می‌کرد تمام وجودش به درد آمده است. دلش می‌خواست این بار سنگین را یکجا زمین بگذارد.
پس از آن همه تلاطم فکری به ذهنش خطور پیدا کرده بود.
روزی که به عنوان متهم اسیدپاشی به همسر شوهر سابقش به دستانش دستبند زده بودند، هنوز هم احساس درماندگی و درد می‌کرد.
انتقام هم نتوانسته بود ذره‌ای از آن خشم پنهان و گسترده را کم کند. حالا روی قلبش دو بار سنگین نشسته بود؛ باری که تا آخر عمر باید آن را تحمل می‌کرد.

منبع: رکنا

باورش نمی‌شد چطور شوهرش پس از آن همه ابراز محبت و عشق، پس از آن همه اصرار و رفت و آمد برای ازدواج با او حالا به تمام آن عشق و قلب پر تب و تاب پشت کرده بود.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

5c2f0ab81fd64_5c2f0ab81fd68
14 دی 1397 - 10:56

به گزارش مشهد فوری، روزها و شب‌هایش را نمی‌توانست از هم تشخیص دهد. از روزی که فهمیده بود رضا با زن دیگری رابطه برقرار کرده است، قلبش پر از اندوه شده بود. دیگر هیچ روشنایی و نوری در زندگی‌اش پیدا نمی‌کرد.
روزهای شش سال زندگی مشترکش را زیر ذره‌بین گذاشته و مرور کرده بود. در تمام این روزها و لحظه لحظه زندگی‌شان جز عشق و شور و شوق و محبت چیز دیگری پیدا نمی‌شد. پس چه عاملی باعث شده بود که مرد زندگی‌اش به تمام این عشق پشت کند. دلش نمی‌خواست به این زندگی ادامه دهد. دوست نداشت بیشتر از این احساس شکست و تحقیر کند.
رضا که به خانه آمده بود پس از دو هفته سکوت به او سلام کرده بود. رضا نگاهی شرمنده نداشت. از اینکه مرد زندگی‌اش به این راحتی پشت پا به همه چیز زده بود، غم و اندوه بر وجودش سایه سنگینی می‌انداخت.
ـ فکر می‌کنم باید به این وضعیت پایان دهیم.
رضا با تعجب نگاهش کرده بود.
ـ چه وضعیتی؟
ـ من نمی‌توانم با این شرایط بیشتر از این سر کنم. خوب است که به فکر طلاق بیفتیم.
مقاومت‌های رضا برای تن ندادن به طلاق بی‌فایده بود. حکم طلاق را که اجرا کرده بودند هنوز آن بغض بزرگ گلویش را می‌فشرد. چند ماهی گذشته بود ولی انگار هیچ چیزی روح خسته‌اش را تسکین نمی‌داد. احساس می‌کرد تمام وجودش به درد آمده است. دلش می‌خواست این بار سنگین را یکجا زمین بگذارد.
پس از آن همه تلاطم فکری به ذهنش خطور پیدا کرده بود.
روزی که به عنوان متهم اسیدپاشی به همسر شوهر سابقش به دستانش دستبند زده بودند، هنوز هم احساس درماندگی و درد می‌کرد.
انتقام هم نتوانسته بود ذره‌ای از آن خشم پنهان و گسترده را کم کند. حالا روی قلبش دو بار سنگین نشسته بود؛ باری که تا آخر عمر باید آن را تحمل می‌کرد.

منبع: رکنا

159

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان