الف

آبمیوه‌ای که کار دست دختر جوان مشهدی داد


1 آبان 1400 - 14:23
3e99138005
دختر 25 ساله با مراجعه به کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: پنج سال قبل به دلیل ناآگاهی و شور و حال دوران جوانی به دام دوستان ناباب افتادم و برای آنکه غرورم نشکند، آب میوه‌ای را مصرف کردم که درون آن مشروبات الکلی بود.

به گزارش مشهد فوری، پنج سال قبل به دلیل ناآگاهی و شور و حال دوران جوانی به دام دوستان ناباب افتادم و برای آنکه غرورم نشکند، آب میوه‌ای را مصرف کردم که درون آن مشروبات الکلی بود.

دختر 25 ساله با بیان اینکه پنج سال است زندگی کابوس‌واری را می‌گذرانم، درباره ماجرایی که او را به مخمصه ترسناکی انداخته است، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: تازه وارد بیستمین بهار زندگی‌ام شده بودم که یکی از دوستانم مرا به جشن تولدش دعوت کرد.

این دختر جوان گفت: با دوستم از دوران دبیرستان دوست بودم به طوری که با هم خیلی صمیمی شدیم و ساعات زیادی را با یکدیگر می‌گذراندیم ولی روزگار به گونه‌ای رقم خورد که او بعد از پایان تحصیلات دوران دبیرستان، وارد دانشگاه شد اما من در هیچ رشته‌ای پذیرفته نشدم به همین دلیل فاصله بین من و دوستم زیادتر شد و ما خیلی کم همدیگر را ملاقات می‌کردیم تا اینکه روزی با تماس تلفنی دوستم به جشن تولدش دعوت شدم که در باغ ویلای بزرگ پدرش برگزار می‌شد.

وی افزود: از این که بعد از مدت‌ها ساعاتی را با دوست صمیمی گذشته‌ام می‌گذراندم، در پوست خودم نمی‌گنجیدم. خلاصه آن شب دسته گل زیبایی گرفتم و به باغ ویلای آن‌ها رفتم. به جز من تعداد دیگری از دوستان دوران دبیرستان هم آن جا بودند به طوری که از دیدن آن ها و فرزانه آن قدر ذوق زده شدم که حال خودم را نمی‌فهمیدم. درحالی که خدمتکار پدر دوستم از مهمانان پذیرایی می‌کرد، فرزانه با در دست داشتن سینی آب میوه و قطعات بریده شده کیک به سراغ ما آمد.

دختر جوان اظهار کرد: من هم با همان شوخی‌های دوران دبیرستان با گوشه و کنایه جملاتی می‌گفتم که موجب خنده دوستانم شود و در پایان اضافه کردم رنگ آب میوه‌هایت ما را بیهوش می‌کند. اگرچه زمانی که لب به آب میوه زدم احساس کردم درون آن مشروبات الکلی باشد چرا که طعم زننده‌ای داشت اما غرورم اجازه نداد ادای دختران عقب افتاده را در بیاورم و از خوردن آب میوه صرف نظر کنم. نمی‌خواستم نزد دوستانم کم بیاورم به همین دلیل لیوان آب میوه را سرکشیدم.

وی در ادامه گفت: خلاصه وقتی مهمانی به پایان رسید، شب از نیمه گذشته بود. درهمین هنگام دوستم سوئیچ خودروی خارجی گران قیمت پدرش را برداشت و از من و دو نفر از دوستان دوران دبیرستانمان خواست تا برای تفریح به اطراف طرقبه برویم.

این دختر جوان بیان کرد: دوستم به دلیل خلوت بودن مسیر به طور وحشتناکی رانندگی می‌کرد و با خودرو حرکات مارپیچ انجام می‌داد. در همین هنگام بود که ناگهان گشت پلیس راهور از دورنمایان شد و قصد داشت خودروی ما را متوقف کند که دوستم خودرو را در تاریکی شب متوقف کرد و خودش درون یکی از کوچه‌ها پا به فرار گذاشت ولی زمانی که ماموران متوجه حالت غیرطبیعی ما شدند ما را تحویل کلانتری دادند. خلاصه نیروهای انتظامی من و دو دوست دیگرم را برای انجام آزمایش الکل به پزشکی قانونی معرفی کردند که در نتیجه وجود الکل در خون من و دوستانم به اثبات رسید.

وی گفت: بعد از آن هم پدر دوستم مسیر  قانونی را برای آزادی خودرو طی کرد و دخترش را تحویل پلیس داد. حالا در حالی که پنج سال از آن ماجرا می‌گذرد و هنوز هیچ حکمی را اجرا نکرده‌اند اما همواره ترس دارم و کابوس‌وار زندگی می‌کنم.

دختر جوان اظهار کرد: با وجود این به درگاه خداوند توبه کرده‌ام و از آن روز به بعد همواره مراقب هستم تا به خاطر خودنمایی یا غرور جوانی دست به اعمال غیرشرعی نزنم و با دوستان ناباب معاشرت نکنم که این گونه زندگی و آینده‌ام را به تباهی بکشانند.حالا هم به کلانتری آمده ام تا مرا راهنمایی کنید و...

به دستور سرهنگ معطری (رئیس کلانتری قاسم آباد) اقدامات مشاوره‌ای و بررسی راهکارهای قانونی برای راهنمایی دختر جوان در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شده است.

دختر 25 ساله با مراجعه به کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: پنج سال قبل به دلیل ناآگاهی و شور و حال دوران جوانی به دام دوستان ناباب افتادم و برای آنکه غرورم نشکند، آب میوه‌ای را مصرف کردم که درون آن مشروبات الکلی بود.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

3e99138005
1 آبان 1400 - 14:23

به گزارش مشهد فوری، پنج سال قبل به دلیل ناآگاهی و شور و حال دوران جوانی به دام دوستان ناباب افتادم و برای آنکه غرورم نشکند، آب میوه‌ای را مصرف کردم که درون آن مشروبات الکلی بود.

دختر 25 ساله با بیان اینکه پنج سال است زندگی کابوس‌واری را می‌گذرانم، درباره ماجرایی که او را به مخمصه ترسناکی انداخته است، به مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد گفت: تازه وارد بیستمین بهار زندگی‌ام شده بودم که یکی از دوستانم مرا به جشن تولدش دعوت کرد.

این دختر جوان گفت: با دوستم از دوران دبیرستان دوست بودم به طوری که با هم خیلی صمیمی شدیم و ساعات زیادی را با یکدیگر می‌گذراندیم ولی روزگار به گونه‌ای رقم خورد که او بعد از پایان تحصیلات دوران دبیرستان، وارد دانشگاه شد اما من در هیچ رشته‌ای پذیرفته نشدم به همین دلیل فاصله بین من و دوستم زیادتر شد و ما خیلی کم همدیگر را ملاقات می‌کردیم تا اینکه روزی با تماس تلفنی دوستم به جشن تولدش دعوت شدم که در باغ ویلای بزرگ پدرش برگزار می‌شد.

وی افزود: از این که بعد از مدت‌ها ساعاتی را با دوست صمیمی گذشته‌ام می‌گذراندم، در پوست خودم نمی‌گنجیدم. خلاصه آن شب دسته گل زیبایی گرفتم و به باغ ویلای آن‌ها رفتم. به جز من تعداد دیگری از دوستان دوران دبیرستان هم آن جا بودند به طوری که از دیدن آن ها و فرزانه آن قدر ذوق زده شدم که حال خودم را نمی‌فهمیدم. درحالی که خدمتکار پدر دوستم از مهمانان پذیرایی می‌کرد، فرزانه با در دست داشتن سینی آب میوه و قطعات بریده شده کیک به سراغ ما آمد.

دختر جوان اظهار کرد: من هم با همان شوخی‌های دوران دبیرستان با گوشه و کنایه جملاتی می‌گفتم که موجب خنده دوستانم شود و در پایان اضافه کردم رنگ آب میوه‌هایت ما را بیهوش می‌کند. اگرچه زمانی که لب به آب میوه زدم احساس کردم درون آن مشروبات الکلی باشد چرا که طعم زننده‌ای داشت اما غرورم اجازه نداد ادای دختران عقب افتاده را در بیاورم و از خوردن آب میوه صرف نظر کنم. نمی‌خواستم نزد دوستانم کم بیاورم به همین دلیل لیوان آب میوه را سرکشیدم.

وی در ادامه گفت: خلاصه وقتی مهمانی به پایان رسید، شب از نیمه گذشته بود. درهمین هنگام دوستم سوئیچ خودروی خارجی گران قیمت پدرش را برداشت و از من و دو نفر از دوستان دوران دبیرستانمان خواست تا برای تفریح به اطراف طرقبه برویم.

این دختر جوان بیان کرد: دوستم به دلیل خلوت بودن مسیر به طور وحشتناکی رانندگی می‌کرد و با خودرو حرکات مارپیچ انجام می‌داد. در همین هنگام بود که ناگهان گشت پلیس راهور از دورنمایان شد و قصد داشت خودروی ما را متوقف کند که دوستم خودرو را در تاریکی شب متوقف کرد و خودش درون یکی از کوچه‌ها پا به فرار گذاشت ولی زمانی که ماموران متوجه حالت غیرطبیعی ما شدند ما را تحویل کلانتری دادند. خلاصه نیروهای انتظامی من و دو دوست دیگرم را برای انجام آزمایش الکل به پزشکی قانونی معرفی کردند که در نتیجه وجود الکل در خون من و دوستانم به اثبات رسید.

وی گفت: بعد از آن هم پدر دوستم مسیر  قانونی را برای آزادی خودرو طی کرد و دخترش را تحویل پلیس داد. حالا در حالی که پنج سال از آن ماجرا می‌گذرد و هنوز هیچ حکمی را اجرا نکرده‌اند اما همواره ترس دارم و کابوس‌وار زندگی می‌کنم.

دختر جوان اظهار کرد: با وجود این به درگاه خداوند توبه کرده‌ام و از آن روز به بعد همواره مراقب هستم تا به خاطر خودنمایی یا غرور جوانی دست به اعمال غیرشرعی نزنم و با دوستان ناباب معاشرت نکنم که این گونه زندگی و آینده‌ام را به تباهی بکشانند.حالا هم به کلانتری آمده ام تا مرا راهنمایی کنید و...

به دستور سرهنگ معطری (رئیس کلانتری قاسم آباد) اقدامات مشاوره‌ای و بررسی راهکارهای قانونی برای راهنمایی دختر جوان در دایره مددکاری اجتماعی آغاز شده است.

منبع: روزنامه خراسان

345

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان