الف

دوستان شوهر بی غیرتم به من نگاه شیطانی داشتند /ناکامی در 2 ازدواج


16 شهریور 1400 - 10:46
703a816589
اگرچه تصمیم نهایی خودم را گرفته‌ام و قصد دارم صیغه نامه‌ام را فسخ کنم اما از شوهرم شکایت کرده‌ام که تاوان رفتارهای خشن و کتک‌کاری‌هایش را بدهد.

به گزارش مشهد فوری، زن 35 ساله که برای پیگیری شکایت خود وارد اتاق مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد شده بود، در تشریح سرگذشت خود گفت: بعد از گرفتن دیپلم به امور خانه‌داری مشغول شدم و کاری هم در بیرون از منزل برای خودم دست و پا کردم تا این که در 24سالگی با «ماهان» ازدواج کردم.

 او اگرچه جوانی خوش اخلاق و مهربان بود اما بعد از آغاز زندگی مشترک تازه فهمیدم همسرم بیماری خاصی دارد که آن را از من پنهان کرده بود.

به همین دلیل ما روابط سردی با یکدیگر داشتیم به طوری که گویی هیچ احساس عاطفی نسبت به یکدیگر نداریم ولی همواره از بیان این موضوع به نزدیکان و خانواده‌ام شرم داشتم و از آبروریزی می‌ترسیدم.

خلاصه در حالی 11سال به این زندگی تلخ و زجرآور ادامه دادم که با آه و حسرت به کودکان و فرزندان اطرافیانم می‌نگریستم و از اینکه نمی‌توانستم باردار شوم و نوزادی را در آغوش بگیرم به شدت در رنج و عذاب بودم.

تا اینکه بالاخره یک سال قبل تصمیم به طلاق گرفتم و به بهانه دیگری از ماهان جدا شدم چرا که نمی‌خواستم موجب تحقیر او در میان بستگانش شوم.

مدتی بعد از این ماجرا و در حالی که زندگی مجردی داشتم، خیلی احساس تنهایی می‌کردم. هیچ پشتیبان و پناهگاهی نداشتم چرا که خانواده‌ام در شهرستان زندگی می‌کردند و من در میان این تنهایی و بی‌کسی احساس می‌کردم باید ازدواج کنم تا سایه مردی بالای سرم باشد.

در همین روزها بود که با «کیومرث» آشنا شدم و به عقد موقت او در آمدم. با آنکه او جوانی مجرد بود ولی تصمیم داشتم بعد از شناخت کافی به عقد دایمی او درآیم ولی طولی نکشید که فهمیدم همسرم با دوستان ناباب رفت‌و‌آمد دارد و با آن‌ها با چشمانی هوس آلود به من می‌نگریستند و گاهی پیشنهادهای زشت و شرم‌آوری می‌دادند به طوری که زندگی را برایم به یک جهنم سوزان و وحشتناک تبدیل کرده بودند.

وقتی موضوع را با کیومرث در میان گذاشتم، به شدت خشمگین شد و مرا زیر مشت و لگد گرفت چرا که مدعی بود به برادر گفته‌هایش تهمت‌های ناروا می‌زنم. دوستان او نیز از این برخورد سوءاستفاده می‌کردند تا جایی که یک روز وقتی به منطقه ییلاقی مشهد رفته بودیم، یکی از آن‌ها در مکانی خلوت دستم را گرفت و من با گریه و التماس از چنگش گریختم.

از سوی دیگر نیز کیومرث هیچ احساس مسئولیتی در برابر من نداشت و به نیازهای مادی و عاطفی من توجهی نمی‌کرد به گونه‌ای که هزینه‌های زندگی‌ام را نیز خودم می‌پرداختم و جایگاه عاطفی در قلب او نداشتم.

در این وضعیت بارها مرا کتک زد و تهدید کرد که اگر شکایت کنم انتقام سختی از من می‌گیرد. او آخرین بار چنان مرا زیر مشت و لگد گرفت که راهی بیمارستان شدم! به همین خاطر تصمیم به شکایت گرفتم.

شایان ذکر است، بررسی‌های کارشناسی روان‌شناختی و قضایی این پرونده به مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد.

اگرچه تصمیم نهایی خودم را گرفته‌ام و قصد دارم صیغه نامه‌ام را فسخ کنم اما از شوهرم شکایت کرده‌ام که تاوان رفتارهای خشن و کتک‌کاری‌هایش را بدهد.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

703a816589
16 شهریور 1400 - 10:46

به گزارش مشهد فوری، زن 35 ساله که برای پیگیری شکایت خود وارد اتاق مشاور و مددکار اجتماعی کلانتری قاسم آباد مشهد شده بود، در تشریح سرگذشت خود گفت: بعد از گرفتن دیپلم به امور خانه‌داری مشغول شدم و کاری هم در بیرون از منزل برای خودم دست و پا کردم تا این که در 24سالگی با «ماهان» ازدواج کردم.

 او اگرچه جوانی خوش اخلاق و مهربان بود اما بعد از آغاز زندگی مشترک تازه فهمیدم همسرم بیماری خاصی دارد که آن را از من پنهان کرده بود.

به همین دلیل ما روابط سردی با یکدیگر داشتیم به طوری که گویی هیچ احساس عاطفی نسبت به یکدیگر نداریم ولی همواره از بیان این موضوع به نزدیکان و خانواده‌ام شرم داشتم و از آبروریزی می‌ترسیدم.

خلاصه در حالی 11سال به این زندگی تلخ و زجرآور ادامه دادم که با آه و حسرت به کودکان و فرزندان اطرافیانم می‌نگریستم و از اینکه نمی‌توانستم باردار شوم و نوزادی را در آغوش بگیرم به شدت در رنج و عذاب بودم.

تا اینکه بالاخره یک سال قبل تصمیم به طلاق گرفتم و به بهانه دیگری از ماهان جدا شدم چرا که نمی‌خواستم موجب تحقیر او در میان بستگانش شوم.

مدتی بعد از این ماجرا و در حالی که زندگی مجردی داشتم، خیلی احساس تنهایی می‌کردم. هیچ پشتیبان و پناهگاهی نداشتم چرا که خانواده‌ام در شهرستان زندگی می‌کردند و من در میان این تنهایی و بی‌کسی احساس می‌کردم باید ازدواج کنم تا سایه مردی بالای سرم باشد.

در همین روزها بود که با «کیومرث» آشنا شدم و به عقد موقت او در آمدم. با آنکه او جوانی مجرد بود ولی تصمیم داشتم بعد از شناخت کافی به عقد دایمی او درآیم ولی طولی نکشید که فهمیدم همسرم با دوستان ناباب رفت‌و‌آمد دارد و با آن‌ها با چشمانی هوس آلود به من می‌نگریستند و گاهی پیشنهادهای زشت و شرم‌آوری می‌دادند به طوری که زندگی را برایم به یک جهنم سوزان و وحشتناک تبدیل کرده بودند.

وقتی موضوع را با کیومرث در میان گذاشتم، به شدت خشمگین شد و مرا زیر مشت و لگد گرفت چرا که مدعی بود به برادر گفته‌هایش تهمت‌های ناروا می‌زنم. دوستان او نیز از این برخورد سوءاستفاده می‌کردند تا جایی که یک روز وقتی به منطقه ییلاقی مشهد رفته بودیم، یکی از آن‌ها در مکانی خلوت دستم را گرفت و من با گریه و التماس از چنگش گریختم.

از سوی دیگر نیز کیومرث هیچ احساس مسئولیتی در برابر من نداشت و به نیازهای مادی و عاطفی من توجهی نمی‌کرد به گونه‌ای که هزینه‌های زندگی‌ام را نیز خودم می‌پرداختم و جایگاه عاطفی در قلب او نداشتم.

در این وضعیت بارها مرا کتک زد و تهدید کرد که اگر شکایت کنم انتقام سختی از من می‌گیرد. او آخرین بار چنان مرا زیر مشت و لگد گرفت که راهی بیمارستان شدم! به همین خاطر تصمیم به شکایت گرفتم.

شایان ذکر است، بررسی‌های کارشناسی روان‌شناختی و قضایی این پرونده به مشاوران زبده دایره مددکاری اجتماعی سپرده شد.

منبع: روزنامه خراسان

345

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.

اخبار ایران و جهان