دخالت‌های نظامی آمریکا در کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس و هزینه‌های اجتماعی و انسانی آن


31 مرداد 1398 - 11:06
موقعیت راهبردی منطقه‌ی خلیج‌فارس و نیز منابع نفت وگاز آن موجب شده است تا ایالات‌متحده در استراتژی خود این منطقه را از جمله اهداف اصلی قرار دهد.

موقعیت ژئواستراتژیک خلیج‌فارس:
خلیج‌فارس در جنوب غرب قاره‌ی آسیا و بین دو خط طول 45 و 60 درجه و دو خط عرض 30 و 35 درجه قرار دارد.
خلیج‌فارس از سمت غرب به‌وسیله شبه جزیره عربستان و از شرق به‌وسیله سواحل ایران و از جنوب به وسیله تنگه‌ی هرمز و خلیج عمان و از شمال به وسیله سواحل عراق احاطه شده است.
از نظر ویژگی‌های جغرافیای دریایی، خلیج‌فارس دریایی نیمه بسته به شمار می‌آید که طول آن از شمال تا جنوب کشیده شده و به 1500 کیلومتر می‌رسد. عرض آن نیز در وسیع‌ترین بخش‌ها تا 280 کیلومتر و در کم‌وسعت‌ترین بخش‌ها، مانند تنگه‌ی هرمز، به 47 کیلومتر می‌رسد. عمق این دریا نیز در عمیق‌ترین مناطق به 93 متر و در کم‌عمق‌ترین مناطق به ده تا سی متر می‌رسد. مساحت آن نیز حدود 226 هزار کیلومتر مربع است.1
کرانه‌ی غربی خلیج‌فارس شامل سواحل شش کشوری است که عضو شورای همکاری می‌باشند. طول این کرانه حدود 3500 کیلومتر است. اما سواحل ایران در کرانه‌ی شرقی این دریا قرار دارد و طول آن به 1400 کیلومتر می‌رسد.
با ورود نفت خلیج‌فارس به عنوان یک کالای استراتژیک از طریق ایران و کشورهای عربی به اقتصاد بین‌المللی، دو تنگه‌ی هرمز و باب المندب، که در جنوب خلیج‌فارس قرار دارد، اهمیت ویژه‌ای پیدا کردند. چرا که میانگین ابرکشتی‌ها و کشتی‌هایی که از تنگه‌ی هرمز عبور می‌کنند از این قرار است:
- در هر بیست دقیقه عبور یک ابرکشتی
- 72 ابر کشتی در روز
- 26280 ابر کشتی و کشتی در سال
میانگین عبور ابرکشتی‌ها وکشتی‌ها از تنگه‌ی باب المندب نیز به قرار زیر است:
- عبور 5 ابرکشتی وکشتی هر دو ساعت
- 63 ابرکشتی و کشتی در روز
- 23000 ابرکشتی و کشتی در سال

اهمیت ژئونفتی خلیج‌فارس
پس از جنگ جهانی دوم و آغاز تولید گسترده انرژی در خلیج‌فارس به وسیله ایران و کشورهای عربی حوضه خلیج فارس، منابع انرژی نهفته در این دریا از دو جهت اهمیت پیدا کرد:
1- اولاً این منابع در صنعت و اقتصاد کشورها به ویژه کشورهای سرمایه‌داری کاربرد فراوانی دارد.
2- ثانیاً با تبدیل شدن این منابع انرژی به یک کالای ژئوسیاسی (جغرافیایی سیاسی) که نقش کلیدی در روابط بین‌المللی، درگیری‌های شدید یا جزئی بین کشورها، ساختار نظام بین‌الملل و نیز تصمیم‌گیری در خصوص انتخاب استراتژی‌های هر کشور و سیاست‌های خارجی آن ایفا می‌کند.
از دهه نود قرن گذشته تا به امروز، همچنان تمرکز رقابت‌های بین‌المللی بر روی مناطق دارای ذخائر راهبردی انرژی، یعنی نفت و گاز، است که این مناطق عبارت است از: منطقه‌ی خلیج‌فارس یا همان شش کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس، عراق و ایران؛ منطقه‌ی دریای جنوب چین در جنوب آسیا؛ منطقه‌ی دریای خزر در آسیای میانه. این سه منطقه یک مثلث راهبردی را تشکیل می‌دهند که دارای بیشترین ذخیره‌ی انرژی در جهان هستند و همین امر، این احتمال را که در کوتاه مدت یا میان مدت، عامل کشمکش‌های بین‌المللی بیشتری باشد، افزایش می‌دهد، شمکشی که بین قطب‌های جهانی به ویژه آمریکا، چین، روسیه و کشورهای قدرتمند اتحادیه اروپا خواهد بود.
طبق آمار، ذخایر نفتی قطعی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس در سال 1979، 270.8 میلیارد بشکه بوده است که این رقم در سال 2010، تا 495 میلیارد بشکه افزایش پیدا کرده است و این یعنی افزایش 183 درصدی ذخایر شناخته شده نفت در این منطقه. مجموع ذخایر شناخته شده نفت جهان در سال 2010، حدود 1208 میلیارد بشکه بوده است. بنابراین سهم این شش کشور عضو شورای همکاری خلیج برابر با 40% از کل ذخایر نفتی جهان است.
شکل زیر به روشنی میزان اهمیت ذخایر نفتی هر یک از شش کشور مذکور را به صورت جداگانه و نیز جایگاه ذخایر نفتی مجموع این شش کشور را در جهان بیان می‌کند.

در خصوص میزان استخراج نفت در این شش کشور باید گفت که در سال 1980 میزان استخراج حدود 14.063 میلیون بشکه در روز بوده است؛ در حالی که در همین سال میزان استخراج نفت جهان حدود 62.795 بشکه در روز بوده است و این یعنی استخراج نفت این شش کشور، 22.4% از مجموع نفت استخراج شده‌ی جهان در سال مذکور را تشکیل می‌داده است.
در سال 2006، تولید نفت خام در کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس به بالاترین حد خود، یعنی 16.3 میلیون بشکه در روز، رسید.
این میزان در سال 2008 به 16.2 کاهش یافت و با آغاز بحران مالی جهان در ماه اوت همین سال میزان استخراج به طور چشمگیری کاهش یافت؛ و در سال 2009 به 14.5 میلیون بشکه در روز رسید.
شکل زیر بیانگر نوسانات تولید نفت خام در کشورهای شورای همکاری از سال‌های 1997 تا 2009 می‌باشد.میزان تولیدات نفتی در این شش کشور نزدیک به هم نبوده و در بین آن‌ها شکاف قابل توجهی وجود دارد و این مسئله منجر به ایجاد شکاف در صادرات و درآمدهای کشورهایی که مرکز ثقل تولید نفت محسوب می‌شوند و نیز دیگر کشورهایی که تولید نفت کمتری دارند، شده است؛ کشورهایی که نفت تقریباً تنها منبع درآمد آن‌ها محسوب می‌شود.
شکل (3) درصد اهمیت هر یک از شش کشور عضو شورای همکاری خلیج را نسبت به کشورهای دیگر نشان می‌دهد.

همان‌طور که مشاهده می‌شود عربستان سعودی مرکز ثقل تولید نفت محسوب می‌شود.
میزان تولید نفت عربستان سعودی در سال 2009 نسبت به تولید نفت پنج کشور دیگر به صورت زیر است:
- 3.6 برابر کویت
- 3.65 برابر امارات
- 10 برابر عمان
- 10.5 برابر قطر
- 45 برابر بحرین
این شش کشور علاوه بر ذخایر نفتی، دارای مخازن گاز طبیعی مهمی نیز هستند؛ و ذخایر شناخته‌شده گاز کشورهای مذکور از 6.25 تریلیون متر مکعب در پایان سال 1979، به 42.13 تریلیون در پایان سال 2010 افزایش یافته است.
سهم این شش کشور از کل ذخایر گاز جهانی در سال 1999، 15.5% و در سال 2010، 22.7% بوده است.
کشور قطر از جهت ذخایر گاز طبیعی در صدر کشورهای شورای همکاری خلیج قرار دارد:
نسبت ذخایر هر یک از شش کشور به ذخایر کل کشورهای شورای همکاری به شرح زیر است:
- قطر، 8/59%؛
- عربستان سعودی، 19%؛
- کویت، 2/4%؛
- عمان 25/2%؛
- بحرین 22%.
در سال 1980: 44 میلیارد متر مکعب
در سال 1985: 65 میلیارد متر مکعب
در سال 1990: 88.2 میلیارد متر مکعب
در سال 1999: 165.4 میلیارد متر مکعب که این میزان معادل 7% تولیدات گاز جهان است.
با این حال تکیه‌ی اصلی ساختار کلی اقتصاد این شش کشور، همچنان بر تولید نفت است.
اهمیت و جایگاه ویژه درآمدهای نفتی این کشورها در بودجه دولت‌هایشان:
اعداد و ارقام درآمدهای نفتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس حاکی از این است که بودجه‌ی دولت‌های این کشورها تقریباً به طور کامل به درآمدهای نفتی وابسته است. جدول زیر نشان‌دهنده سهم درآمدهای نفتی در بودجه‌ی این کشورها از سال 2002 تا 2007 می‌باشد.

اهمیت استراتژیک خلیج‌فارس برای ایالات متحده
مهمترین ارکان استراتژی آمریکا درباره کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس عبارت است از:
1- به چنگ آوردن زمین‌های نفت‌خیز این منطقه از طریق شرکت‌ها و قراردادهای طولانی مدت و نیز کنترل امنیت خطوط انتقال نفت از منبع به بازار آمریکا
2-‌جذب دلارهای نفتـی خلیج‌فـارس به بازار سـرمایه‌گذاری داخلــی آمریکا با هـدف ایجاد فرصت‌های شغلی جدید (هر یک میلیارد دلار از سپرده‌های نفتی کشورهای شورای همکاری به ایجاد 1000 فرصت شغلی در آمریکا کمک می‌کند)
3- وابسته کردن امنیت خلیج‌فارس به سامانه امنیتی امپراتوری آمریکا. این وابستگی در دوره‌ای که اصطلاحاً جنگ سرد نامیده می‌شود (جنگ بین دو قطب آمریکا و اتحاد شوروی) ادامه پیدا کرد. در این دوره ایالات متحده تلاش کرد تا مانع ورود اتحاد شوروی به منطقه‌ی خلیج‌فارس شود زیرا می‌ترسید کمونیسم از یک سو به خاورمیانه و از سوی دیگر به جنوب و جنوب شرق آسیا راه پیدا کند و در آنجا با ایجاد یک تشکیلات کمونیستی آسیایی به تهدید کشورهای سرمایه‌داری واقع در قاره‌ی آمریکا و غرب اروپا بپردازد.
به همین جهت تعامل آمریکا با خلیج‌فارس، به عنوان جزئی از بخش جنوبی کمربند امنیتی کشورهای سرمایه‌داری برای مهار اتحاد شوروی و محاصره‌ی آن، تا سرنگونی شوروی در سال 1991 ادامه پیدا کرد.
علاوه بر نگرانی‌های آمریکا نسبت به نفوذ کمونیسم در منطقه‌ی خلیج‌فارس در دوره‌ی جنگ سرد، که پنج دهه به طـول انجامید (1945 تا 1991)، نگـرانی دیگری نیز برای آمریکا به وجود آمد و آن ظهور یک نیروی بازدارنده قوی، که دشمنی بیشتری با سیاست‌های شیطانی آمریکا داشت، بود. آن نیروی بازدارنده همان انقلاب اسلامی ایران بود که در فوریه 1979 رخ داد. این نگرانی جدید موجب شد آمریکا حضور نظامی وسیاسی خود را در منطقه افزایش دهد تا بتواند این انقلاب محاصره کند و از ایجاد یک بستر مناسب به وسیله ایران برای آغاز پروژه اسلامی‌اش، که عبارت بود از آزادی منطقه از استکبار و ظلم، جلوگیری به عمل آورد.
4-افزایش حضور نظامی مستقیم آمریکا در خاورمیانه از طریق به کارگیری یک استراتژی سیاسی-نظامی که بر چهار پایه استوار است:
الف- برنامه‌ریزی جهت ایجاد بحران‌های سیاسی و امنیتی بین کشورهای خلیج‌فارس با هدف به دست آوردن بهانه و توجیهی برای دخالت در بحران از جهت سیاسی و دیپلماسی و تسلیحاتی. این هدف آمریکا با آغاز جنگ بین ایران و عراق در سال 1980 برآورده شد؛ جنگی که حدود هشت سال به طول انجامید و منجر به فرسایش توان این دو کشور پراهمیت در خلیج‌فارس شد.
ب- تبدیل روابط آمریکا با کشورهای خلیج‌فارس به روابط نظامی پس از جنگ اول خلیج‌فارس (جنگ طوفان صحرا در مارس 1991) از طریق امضای مجموعه‌ای از قراردادهای امنیتی و دفاعی با شش کشور شورای همکاری. در جنگ دوم خلیج‌فارس، آمریکا با ایجاد ائتلافی متشکل از 30 کشور به تلاش جهت بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت که در ماه اوت سال 1990 این کشور را اشغال کرده بودند، پرداخت.
ج- حمله‌ی پیش دستانه‌ی آمریکا در دوره‌ی ریاست جمهوری بوش پسر به افغانستان و عراق که منجر به اشغال این دو کشور شد. (اشغال افغانستان در نوامبر 2001 و اشغال عراق در آوریل 2003 رخ داد.)
د- ادامه یافتن حضور آمریکا در خلیج‌فارس و خاورمیانه به بهانه‌ی جنگ با تروریسم تکفیری که پیدایش آن به اوایل دهه دوم قرن جاری بازمی‌گردد. تروریسمی که منجر به ایجاد جنگ‌های داخلی در چند کشور عربی شد و از یک سو به تروریسم جهانی تبدیل شد و از سوی دیگر بهانه و پوشش مناسبی برای دخالت آمریکا فراهم کرد. دخالتی که به هدف مبارزه با تروریسم و از بین بردن آن نبود بلکه برای براندازی کشورهای منطقه و ایجاد یک جغرافیای سیاسی جدید در چارچوب مجموعه‌ای از حکومت‌های فدرال مذهبی و نژادی و منطقه‌ای، صورت گرفت.

شکل‌های گوناگون دخالت نظامی آمریکا در کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس
دخالت‌های آمریکا در این شش کشور به سه شکل اصلی صورت گرفت:
1-ایجاد پایگاه‌های نظامی
2-بستن قراردادهای امنیتی ودفاعی
3-تبدیل کشورهای شورای همکاری به بازاری برای فروش سلاح‌های آمریکایی

1- ایجاد پایگاه‌های نظامی:
تا سال 1990 ایالات متحده‌ی آمریکا پایگاه‌های نظامی ثابتی در کشورهای خلیج نداشت؛ به جز پایگاه ظهران که در سال 1951 در عربستان سعودی تأسیس شده بود. با حمله عراق به کویت، آمریکا دخالت نظامی گسترده‌ی خود را آغاز کرد و با انتخاب گزینه‌ی شرکت مستقیم در جنگ، بیش از 370 هزار سرباز خود را وارد میدان جنگ «طوفان صحرا» نمود و در نهایت موفق به بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت شد.
پس از سال 1991 حضور نظامی آمریکا، از ارائه‌ی تسهیلات نظامی عادی به تأسیس پایگاه‌های نظامی ثابتی تبدیل شد و مواضع استقرار نیروهای نظامی آمریکا تا حدی افزایش یافت که بیشتر فرودگاه‌ها و بندرها و اردوگاه‌های نظامی کشورهای خلیج‌فارس را دربر گرفت و خدماتی از قبیل سوخت، حفاظت، ذخیره اسلحه و مهمات در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفت. همچنین حق استفاده از فرودگاه‌ها، بندرها، آبهای آزاد و حریم هوایی کشورهای مرتبط و نیز حق درخواست برگزاری مانورهای مشترک بین یگان‌های نظامی خود و نیز با ارتش این کشورها به نیروهای آمریکایی داده شد.
در جدول زیر به چگونگی توزیع و پراکندگی پایگاه‌های نظامی آمریکا بین شش کشور شورای همکاری نشان داده شده است.

2-

- امضای قراردادهای امنیتی و دفاعی
در جنگ اول خلیج‌فارس، آمریکا علاوه بر اینکه توانست نیروهای عراقی را در مارس 1991 از کویت بیرون کند، از این فرصت استفاده کرد و به حضور نظامی خود از طریق امضای قراردادهای دفاعی و امنیتی با شش کشور عضو شورای همکاری، مشروعیت بخشید.
در 4 سپتامبر 1991 دولت کویت موافقت خود را با «توافق همکاری دفاعی با ایالات متحده» اعلام کرد و در مقام توجیه امضای این توافق اظهار داشت: «روابط رو به رشد کویت و آمریکا به وسیله‌ی این توافق مستحکم شد؛ روابطی که نقش مهمی در بازگشت آزادی و حاکمیت به کویت ایفا کرده است»
این توافق ده ساله در تاریخ 19 سپتامبر 1991 امضا شد و در سال 2001 به مدت ده سال دیگر تمدید شد.
در 27 اکتبر همان سال (1991)، ایالات متحده روابط نظامی خود را با بحرین از طریق امضای توافق همکاری دفاعی آغاز کرد. وزارت خارجه‌ی بحرین نیز این توافق را از طریق صدور بیانه‌ای این گونه توجیه کرد: «این توافق از روابط دوستانه‌ی مستحکمی که بین بحرین و ایالات متحده وجود دارد نشأت گرفته است و ادامه‌ی همکاری‌های ثمربخش دو کشور به شمار می‌آید؛ همکاری‌هایی که منافع هر دو کشور را تأمین کرده و به صلاح هر دوی آن‌ها است.»
مدت این توافق نیز ده سال بود. در این بازه آمریکا توانست قرارگاه‌های فرماندهی مرکزی را بنا کند و از سال 1993 بحرین رسماً تبدیل به قرارگاه فرماندهی مرکزی نیروی دریایی آمریکا شد. همچنین در ژوئیه 1995 قرارگاه فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا نیز فعالیت خود را در بحرین آغاز کرد. علاوه بر این حدود 1500 سرباز آمریکایی در پایگاه هوایی شیخ عیسی مستقر شده و انبارهایی نیز جهت ذخیره‌ی سلاح و مواد غذایی در پایگاه مذکور قرار داده شد.
در 7 ژوئن 1992 آمریکا سومین توافق همکاری دفاعی خود را با قطر امضا کرد. بر اساس این توافق، ایالات متحده امتیاز ایجاد یکی از بزرگترین پایگاه‌های نظامی خود را در خلیج‌فارس به دست آورد که سیلیه نام دارد. این پایگاه ،که ساخت آن در سال 2000 به پایان رسید، مساحتی بالغ بر 262 ایکر (هر ایکر 4046.85642 متر مربع است) دارد و هزینه‌ی ساخت آن بیش از 100 میلیون دلار بوده است. امکانات این پایگاه عبارت است از:
-20 انبار ذخیره‌ی سازگار با همه‌ی آب و هواها
-900 تانک (m1) و خودروهای جنگی مدل برادلی و دیگر مدل‌ها
- مجتمع مسکونی با ظرفیت 300 سرباز
-قابلیت ذخیره تجهیزات نظامی و اسلحه‌ی مورد نیاز یک تیپ کامل ارتش
در اواسط دهه شصت قرن گذشته، ایالات متحده سپاهی در عربستان به نام «سپاه مهندسین ارتش آمریکا» تأسیس نمود و با آغاز جنگ خلیج‌فارس در سال 1991 روابط نظامی آمریکا و عربستان تا حدی افزایش یافت که آسمان عربستان و بندرهای آن شاهد تعداد زیادی از هواپیماهای جنگی آمریکا بود. همچنین هواپیماهای آواکس و آتشبارهای مستقر در عربستان نیز به وسیله آمریکا تقویت شدند و بدین صورت نیاز عربستان به قطعات این تجهیزات نظامی و نیز تعداد انبارها و مخازن لازم جهت پشتیبانی از نیروهای آمریکایی افزایش یافت.
در ژوئن سال 1992 مأموریت آموزش ارتش عربستان سعودی به نظامیان آمریکا واگذار شد و بدین شکل وابستگی گارد ملی عربستان به تجهیزات آمریکایی و نیز پشتیبانی آمریکا جهت آموزش نظامی افزایش یافت.
آمریکا چهارمین توافق همکاری دفاعی خود را در 23 ژوئن 1994 با امارات امضا کرد. بر اساس این توافق به آمریکا اجازه داده شد یک تیپ از ارتش خود را با 120 تانک و 70 نفربر زرهی در خاک امارات مستقر کند؛ که این امر در سال 1995 محقق شد.
سلطنت عمان نیز فوراً دست به کار شد و اقدام به اعطای تسهیلات نظامی به آمریکا کرد. تسهیلاتی که بر اساس آن، آمریکا اجازه‌ی استفاده از بندرها و فرودگاه‌های عمان در حد و مرزهای تضمین شده برای کشورهای دوست را به دست آورد. همچنین چندین پایگاه هوایی در مناطق سیب، مصیره، خصب و ثمریت جهت استفاده‌ی نیروهای واکنش سریع، که در سال 1981 توسط آمریکا تشکیل شده بود، ایجاد گردید. این همکاری نظامی همچنان بین عمان و آمریکا ادامه دارد و روز به روز در حال افزایش است.
از آنچه که گذشت روشن می‌شود که آمریکا در نظامی‌سازی امنیت خلیج‌فارس موفق شد و علاوه براینکه توانست شریک اصلی این کشورها در تصمیم گیری‌های نظامی و امنیتی آن‌ها شود، در جهت‌دهی سیاست‌های خلیج‌فارس در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز شریک شد. در مقابل، کشورهای خلیج‌فارس نیز ملزم به پرداخت هزینه‌های سیاسی واقتصادی پیمان‌های امنیتی و دفاعی خود با آمریکا شدند و بدین وسیله شهروندان خود را از توسعه در زمینه‌ی بهداشت و آموزش و نیز بهره‌مندی از سطح بالاتری از درآمد که مانع از فقر، بیکاری، بیماری و بی‌سوادی می‌شود، محروم کردند.

3- تبدیل کشورهای عضو شورای همکاری به بازاری جهت فروش سلاح‌های آمریکایی
از انگیزه‌های اصلی سیاست کمک گرفتن از کشورهای بیگانه به ویژه ایالات متحده و کشورهای غرب اروپا، نیاز مبرم کشورهای شورای همکاری به دو نوع امنیت بود: امنیت انرژی؛ و امنیت نظام‌های سیاسی حاکم.
این دو عامل مهمترین انگیزه کشورهای شورای همکاری برای پرداخت بیشترین هزینه در جهان برای خرید سلاح و به دست آوردن امنیت عاریه شده از کشورهای بیگانه خصوصاً آمریکا بود.
لذا بازار خلیج‌فارس به اولین اولویت کشورهای صادرکننده‌ی اسلحه، و در رأس آن‌ها ایالات متحده تبدیل شد؛ به طوری که در سال 1985 میزان هزینه‌های پرداخت شده از سوی هر یک از شش کشور شورای همکاری برای خرید سلاح درصد قابل توجهی از درآمد ناخالص ملی آن‌ها را تشکیل می‌داد. جزئیات این هزینه‌ها به شرح ذیل است:
عمان 20.8% از مجموع درآمد کشور، عربستان 19.6%، کویت 9.1%، امارات 7.6% قطر 6%، بحرین 3.5%.
لیست هزینه‌های خرید اسلحه از سوی کشورهای خلیج‌فارس پس از اشغال کویت به وسیله عراق در اوت 1990، افزایش یافت.
به عنوان مثال کشور کویت از سال 1990 تا 1991، مبلغ 29.86 میلیارد دلار برای بسیج کردن نیروهای خود و دیگر هزینه‌های جنگ پرداخت نمود که این مبلغ 81.71% از درآمد ناخالص دو سال این کشور، که برابر با 36.51 میلیارد دلار است، را تشکیل می‌دهد. علاوه بر مبلغ مذکور، کشور کویت در طی جنگ خود با عراق مبلغ 16.56 میلیارد دلار به عنوان پشتیبانی مستقیم به آمریکا پرداخت کرد و 440 میلیون نیز جهت تأمین آذوقه و دیگر امکانات پرداخت نمود و بدین صورت مجموع هزینه‌های جنگ کویت به 46.86 میلیارد دلار رسید.
همچنین کویت مبلغ 145.6 میلیون دلار برای ساخت و سازهای نظامی با هدف ارائه‌ی خدمات بیشتر به نیروهای آمریکایی مستقر در کویت پرداخت می‌کند. علاوه بر این 215 میلیون دلار نیز به عنوان هزینه‌ی اقامت به ارتش آمریکا می‌پردازد (لشکری مکانیزه متشکل از 3 هنگ زرهی و 3 هنگ موتوریزه).
عربستان سعودی نیز از هزینه‌های جنگی در جایگاه دوم قرار دارد. زیرا عربستان طی سال‌های 1990 و1991، متحمل 17 میلیارد دلار هزینه شد که 12.809 میلیارد دلار آن سهم مستقیم سعودی در هزینه‌های جنگ و 4.045 میلیارد دلار نیز هزینه‌ی آذوقه و سربازان بود.
بنابر گزارشی که از سوی مرکز بین‌المللی تحقیقات استراتژیک در لندن ارائه شده است، میزان خرید و فروش اسلحه در جهان در سال 1998 به 85 میلیارد دلار رسیده و در سال بعد یعنی سال 1999 به 53 میلیارد دلار کاهش یافته است.
اما کشورهایی که به فروش اسلحه می‌پردازند یا به اصطلاح صادرکننده‌ی اسلحه هستند به ترتیب میزان صادرات عبارت‌اند از:
-ایالات متحده که سهم آن از مجموع سلاح‌های فروخته شده 49.1% می‌باشد.
-انگلیس با سهم 18.7%
-فرانسه با سهم 12.4%
-روسیه با سهم 6.6%
اما در بین بازارهای وارد کننده‌ی اسلحه، غرب آسیا و شمال آفریقا جایگاه اول را به خود اختصاص داده‌اند و در بین کشورها نیز عربستان سعودی در صدر فهرست کشورهای واردکننده‌ی اسلحه قرار دارد. ارزش سلاح‌های خریداری شده توسط این کشور در سال 1999 بیش از 6.1 میلیارد دلار بوده است.
همچنین طبق گزارش مراکز آماری، مجموع هزینه‌های نظامی پرداخت شده از سوی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج از سال 2000 تا 2005 به 233 میلیارد دلار افزایش یافته است که این مبلغ 70% از کل هزینه‌های نظامی کشورهای عربی و 4% از هزینه‌های جهان را تشکیل می‌دهد.
مؤسسه تحقیقاتی (Sipri) نیز با نشر گزارشی در ژوئن 2007، چهار کشور از اعضای شورای همکاری خلیج را به عنوان بزرگترین خریداران اسلحه جهان معرفی کرد که این چهار کشور عبارت‌اند از: عربستان سعودی،کویت، امارات، قطر. ایالات متحده نیز در سپتامبر 2007 میزان فروش اسلحه به شش کشور شورای همکاری را حدود بیست میلیارد دلار اعلام کرد.2
علامت دیگری که نشان می‌دهد آمریکا به کشورهای خلیج‌فارس به عنوان مهمترین بازار برای فروش سلاح‌های خود می‌نگرد این است که در سپتامبر 2010، بین عربستان سعودی و آمریکا قراردادی ده ساله جهت خرید سلاح‌های پیشرفته آمریکایی امضا شد که ارزش آن حدود 60 میلیارد دلار بود.3
اقداماتی مثل دخالت آمریکا از ابتدای سال 2011 تا به امروز در بحران‌ها و جنگهای کشورهای عربی و حاشیه خلیج‌فارس و نیز ایجاد ائتلافی متشکل از پنجاه کشور به بهانه‌ی مبارزه با تروریسم و ریشه‌کن کردن پدیده تکفیر در منطقه، همه حاکی از این است که ایالات متحده به دنبال به چنگ آوردن ثروت‌های منطقه و به کارگیری آن برای رونق بخشیدن دوباره به سیستم سرمایه‌داری شرکتی خود، به ویژه شرکت‌های اسلحه و صنایع نظامی، است؛ بدون توجه به اینکه نتیجه‌ی این سیاست به فقر کشاندن منطقه، کاهش میزان توسعه‌ی انسانی در آن و باقی نگه داشتن آن در دایره‌ی محرومیت و گرسنگی و عقب‌ماندگی است.

هزینه‌های دخالت نظامی آمریکا در کشورهای شورای همکاری
الف- به هدر رفتن تولید ناخالص داخلی کشورهای شورای همکاری:
پرداخت هزینه‌های گزاف برای خرید سلاح منجر به کاهش میزان توسعه‌ی انسانی پایدار در جوامع خلیجی شده است؛ زیرا حجم بالای سلاح‌های خریداری شده تا حد زیادی درآمد ناخالص داخلی شش کشور شورای همکاری را به تحلیل برده است. برای مثال میانگین هزینه‌های پرداخت شده توسط عربستان سعودی جهت خرید اسلحه از سال 1990 تا 2000، بیش از 11% از درآمد ناخالص داخلی این کشور بوده است.این میزان در دیگر کشورهای شورای همکاری به شرح زیر است:
کویت، 25.3%؛ امارات، 5.8%؛ سلطنت عمان، 13.9%؛ بحرین، 4.8%.
همچنین میانگین هزینه‌های نظامی کشورهای مذکور نسبت به درآمد ناخالص داخلی آن‌ها از سال 2000 تا 2009 به صورت زیر است:
عربستان سعودی: 8.3%، کویت 4.5%، امارات 7.2%، عمان 12.3%، بحرین 3.9%.
پس از اطلاع از درآمد ناخالص داخلی این کشورها متوجه خواهید شد که این درصدها نشان‌دهنده‌ی پرداخت هزینه‌های بی‌سابقه برای خرید سلاح است.
درآمـد ناخالص 6 کشـور مذکـور که شـاهد رشـدی تصاعدی بوده است به شـرح ذیل است:
در سال 1997، 260 میلیارد دلار
در سال 2005، 621 میلیارد دلار
در سال 2008، 1134 میلیارد دلار
در ماه اوت سال 2008 به دلیل بحران مالی که اقتصاد جهان را تحت‌الشعاع قرار داد، تولید ناخالص کشورهای خلیج‌فارس کاهش یافت؛ به طوری که در سال 2009 میزان تولید ناخالص این کشورها به 917 میلیارد کاهش یافت.

ب- خرید سلاح‌های آمریکایی به قیمت کاهش توسعه‌ی انسانی پایدار شهروند خلیجی:
پرداخت هزینه‌های بی‌سابقه‌ برای خرید سلاح‌های آمریکایی به وسیله کشورهای شورای همکاری، منجر به کاهش روند توسعه‌ی پایدار از جهت بهداشت، آموزش و معیشت بوده است.
بنابر گزارش‌های نشریه اقتصاد یکپارچه‌ی عربی و نیز گزارش سالیانه‌ی مؤسسه بین‌المللی تحقیقات صلح هزینه‌های نظامی هر فرد خلیجی در سال 2004، 958 دلار بوده است. البته این میزان در همه‌ی کشورهای خلیج‌فارس یکسان نیست. برای مثال کشور کویت از پنج کشور دیگر هزینه‌ی بیشتری پرداخت کرده است؛ و سهم هر شهروند کویتی از هزینه‌های نظامی 1618 دلار است. عمان با پرداخت 1307 دلار برای هر فرد در جایگاه دوم قرار دارد. سهم هر شهروند بحرینی نیز 644 دلار ثبت شده است.
این مبالغ نشان می‌دهد که هزینه‌های نظامی هر شهروند خلیجی بیش از شهروندان سایر کشورهای جهان است.

این افزایش فاصله و گسترده‌تر شدن شکاف بین هزینه‌های نظامی و بهداشتی بدین معنا است که امنیت عاریه‌ای کشورهای شورای همکاری به قیمت کاهش خدمات بهداشتی و درمانی ارائه شده به شهروندان خلیجی بوده است که این امر موجب ایجاد آثار منفی بر روی میانگین طول عمر پیش‌بینی شده در هنگام تولد و نیز میزان مراقبت‌های بهداشتی و درمانی از افراد مسن و کودکان خواهد شد.

چ- دچار شدن کشورهای شورای همکاری به کسر بودجه
از آنجا که نفت اولین و مهمترین منبع درآمد کشورهای شورای همکاری محسوب می‌شود و بخش عمده‌ی بودجه‌ی دولت در این کشورها از طریق درآمدهای نفتی تأمین می‌شود، طبیعی است که بخش مهمی از این درآمدهای نفتی صرف هزینه‌های مربوط به دخالت نظامی آمریکا و نیز خرید پیوسته‌ی سلاح‌های آمریکایی شود که ماحصل آن از یک سو بروز پیامدهای منفی در ساختار بودجه‌ی دولت و دچار شدن کشور به کمبود بودجه‌ی شدید، و از سوی دیگر غرق شدن کشور در بدهی‌های مالی است.
از جمله پیامدهای جنگ اول خلیج (جنگ آزادسازی کویت) تأثیر مستقیم بر روی بودجه‌ی عمومی کشورهای خلیج‌فارس بود.کشورهای شورای همکاری در شاخص بین‌المللی فساد
نظام‌های سیاسی حاکم در کشورهای خلیج نظام‌هایی موروثی است و به دلیل ترس و نگرانی این نظام‌های سیاسی از به خطر افتادن جایگاهشان، اقدام به خریدن امنیت عاریه‌ای از بیگانگان و خصوصاً ایالات متحده آمریکا، به عنوان قوی‌ترین کشور جهان، می‌کنند.
روابط کشورهای خلیج‌فارس با آمریکا در زمینه‌ی خرید سلاح، به حدی رسید که چندین معامله‌ی خرید اسلحه و نیز خرید برنامه‌های آموزش و فناوری نظامی بین آمریکا و این کشورها بسته شد. البته همان طور که گفته شد این روابط در همین حدود باقی نماند بلکه کشورهای خلیج‌فارس به آمریکا اجازه‌ی تأسیس پایگاه‌های هوایی و زمینی داده و چندین قرارداد و پیمان نظامی بلندمدت نیز با این کشور امضا کرده‌اند. هدف کشورهای خلیج‌فارس از همه‌ی این اقدامات، قرار گرفتن در زیر چتر سامانه‌ی امنیتی آمریکا بود تا از این طریق امنیت و بقای حکومت‌های موروثی خود را تضمین کنند.
البته سیاست کشورهای خلیج‌فارس در خصوص خرید اسلحه و نیز ایجاد شبکه‌های امنیتی و حفاظتی پر هزینه منجر به بروز بازتاب‌های منفی در این کشورها و جوامع آن‌ها شده است. زیرا در چنین کشورهایی که جوابگویی برای مسئولان آن معنایی ندارد و شفافیت در کار از بین مسئولان آن رخت بربسته است و ثروت‌های کشور تنها اختصاص به تصمیم‌سازان دارد، جای تعجب نیست که شاهد انواع مفاسد باشیم.
در گزارش سالیانه‌ای که از سوی سازمان جهانی شفافیت منتشر می‌گردد به شاخص فساد کشورهای خلیج‌فارس اشاره شده است.
جدول زیر بیانگر شاخص فساد کشورهای خلیج در سال 2006 و 2008 می‌باشد.نتیجه
میان رشد سرمایه‌داری در آمریکا و سیاست نفوذ در عمق منطقه‌ی خلیج‌فارس توسط آمریکا، که در اوایل دهه‌ی هفتاد قرن گذشته آغاز شد (قرن 20)، ارتباطی نزدیک و مستقیم وجود دارد. نفوذی که توسط آمریکا با هدف پر کردن شکاف امنیتی ایجاد شده در خاورمیانه به دلیل عقب‌نشینی بریتانیا از منطقه رخ داد.
دخالت‌های نظامی بیش از حد آمریکا در منطقه‌ی خلیج‌فارس در چارچوب یک طرح جغرافیایی سیاسی قرار می‌گیرد که بر پایه‌ی وارد کردن کشورهای خلیج‌فارس در گردباد بحران و جنگ استوار است. گردبادی که در حقیقت پوششی است برای حضور سیاسی و نظامی آمریکا در منطقه برای تحقیق سه هدف راهبردی:
1-اشغال غیرعلنی کشورهای شورای همکاری که وجود پایگاه‌های نظامی فراوان آمریکا از یک سو و پیمان‌های نظامی و قراردادهای مستمر خرید اسلحه از سوی دیگر شاهد بر این مدعا است.
2-به چنگ آوردن ثروت‌های نفتی با روشی به ظاهر قانع‌کننده از راه تبدیل شرکت‌های نفتی و غیرنفتی آمریکا به یک شریک نفتی برای کشورهای خلیج‌فارس؛ و تاراج درآمدهای نفتی با روش‌ها و وسایل گوناگون
3- تبدیل منطقه خلیج‌فارس به اولین بازار فروش اسلحه در جهان
دخالت‌های نظامی آمریکا در منطقه‌ی خلیج‌فارس هزینه‌های مالی، نظامی وسیاسی بی سابقه‌ای را برای کشورهای خلیج به ارمغان آورد. این هزینه‌ها تنها به جهت دخالت‌های آمریکا در منطقه نبوده است بلکه بخشی از آن نیز برای مهار بحران‌ها و جنگ‌هایی بوده است که از سال 1980 تا به امروز کشورهای خلیج‌فارس را درگیر خود کرده است.
دولت‌ها و جوامع خلیجی هزینه‌های گزافی بابت به کارگیری سیاست نظامی‌سازی توسط آمریکا پرداخت کرده و می‌کنند. سیاستی که هدف از آن آمریکایی‌سازی امنیت خلیج‌فارس برای تأمین امنیت آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در منطقه است، نه تأمین امنیت حفاظتی و اقتصادی کشورهای خلیج‌فارس و جوامع آنها؛ جوامعی که هنوز با چالش‌های سختی در زمینه‌ی امنیت اجتماعی و انسانی دست و پنجه نرم می‌کنند؛ چالش‌هایی چون بیکاری، فقر، گرسنگی، بی‌سوادی و فساد.
مقابله‌ی جرأت‌مندانه با سیاست نظامی‌سازی منطقه خلیج ‌فارس که توسط آمریکا در حال اجرا می‌باشد، نیازمند اقداماتی از سوی کشورهای عضو شورای همکاری است که این اقدامات عبارت‌اند از:
1- آزادی از بند سیاست‌های آمریکایی ودخالت‌های نظامی آن. زیرا نتیجه این دخالت‌ها و سیاست‌ها آسیب وارد شدن به اقتصادهای کشورهای خلیج‌فارس و تبدیل آن‌ها به اقتصادهایی است که خدمتگزار مرکز سرمایه‌داری یعنی آمریکا هستند.
2- تعامل مثبت با قدرت‌های منطقه‌ای مانند ایران، عراق و یمن با هدف ایجاد یک نظام جغرافیایی سیاسی که منافع تمام کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس را تأمین می‌کند. چرا که صاحبان منفعت حقیقی از پیشرفت و ثبات منطقه‌ی خلیج‌فارس خود کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس هستند.
3- همکاری کشورهای عربی خلیج‌فارس و دیگر کشورهای عربی با ایران واستفاده از تجربه موفق آن در زمینه‌ی نهضت و انقلاب اسلامی و بومی‌سازی این تجربه به جای تکیه بر تجربه‌های پرهزینه‌ی آمریکا و دیگر کشورهای غربی
4- شروع یک گفتگوی عمیق اسلامی بین کشورهای خلیج‌فارس و ایران. گفتگویی که ارزش اسلام و رسالت انسانی آن را زنده کرده و ساحت پاک و مقدس اسلام را از تصویر تاریک وسیاهی که خارج‌شدگان از تمام ادیان الهی از این دین الهی ارائه داده‌اند، پاک گرداند.

نویسنده:دکتر محمد مراد

موقعیت راهبردی منطقه‌ی خلیج‌فارس و نیز منابع نفت وگاز آن موجب شده است تا ایالات‌متحده در استراتژی خود این منطقه را از جمله اهداف اصلی قرار دهد.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

31 مرداد 1398 - 11:06

موقعیت ژئواستراتژیک خلیج‌فارس:
خلیج‌فارس در جنوب غرب قاره‌ی آسیا و بین دو خط طول 45 و 60 درجه و دو خط عرض 30 و 35 درجه قرار دارد.
خلیج‌فارس از سمت غرب به‌وسیله شبه جزیره عربستان و از شرق به‌وسیله سواحل ایران و از جنوب به وسیله تنگه‌ی هرمز و خلیج عمان و از شمال به وسیله سواحل عراق احاطه شده است.
از نظر ویژگی‌های جغرافیای دریایی، خلیج‌فارس دریایی نیمه بسته به شمار می‌آید که طول آن از شمال تا جنوب کشیده شده و به 1500 کیلومتر می‌رسد. عرض آن نیز در وسیع‌ترین بخش‌ها تا 280 کیلومتر و در کم‌وسعت‌ترین بخش‌ها، مانند تنگه‌ی هرمز، به 47 کیلومتر می‌رسد. عمق این دریا نیز در عمیق‌ترین مناطق به 93 متر و در کم‌عمق‌ترین مناطق به ده تا سی متر می‌رسد. مساحت آن نیز حدود 226 هزار کیلومتر مربع است.1
کرانه‌ی غربی خلیج‌فارس شامل سواحل شش کشوری است که عضو شورای همکاری می‌باشند. طول این کرانه حدود 3500 کیلومتر است. اما سواحل ایران در کرانه‌ی شرقی این دریا قرار دارد و طول آن به 1400 کیلومتر می‌رسد.
با ورود نفت خلیج‌فارس به عنوان یک کالای استراتژیک از طریق ایران و کشورهای عربی به اقتصاد بین‌المللی، دو تنگه‌ی هرمز و باب المندب، که در جنوب خلیج‌فارس قرار دارد، اهمیت ویژه‌ای پیدا کردند. چرا که میانگین ابرکشتی‌ها و کشتی‌هایی که از تنگه‌ی هرمز عبور می‌کنند از این قرار است:
- در هر بیست دقیقه عبور یک ابرکشتی
- 72 ابر کشتی در روز
- 26280 ابر کشتی و کشتی در سال
میانگین عبور ابرکشتی‌ها وکشتی‌ها از تنگه‌ی باب المندب نیز به قرار زیر است:
- عبور 5 ابرکشتی وکشتی هر دو ساعت
- 63 ابرکشتی و کشتی در روز
- 23000 ابرکشتی و کشتی در سال

اهمیت ژئونفتی خلیج‌فارس
پس از جنگ جهانی دوم و آغاز تولید گسترده انرژی در خلیج‌فارس به وسیله ایران و کشورهای عربی حوضه خلیج فارس، منابع انرژی نهفته در این دریا از دو جهت اهمیت پیدا کرد:
1- اولاً این منابع در صنعت و اقتصاد کشورها به ویژه کشورهای سرمایه‌داری کاربرد فراوانی دارد.
2- ثانیاً با تبدیل شدن این منابع انرژی به یک کالای ژئوسیاسی (جغرافیایی سیاسی) که نقش کلیدی در روابط بین‌المللی، درگیری‌های شدید یا جزئی بین کشورها، ساختار نظام بین‌الملل و نیز تصمیم‌گیری در خصوص انتخاب استراتژی‌های هر کشور و سیاست‌های خارجی آن ایفا می‌کند.
از دهه نود قرن گذشته تا به امروز، همچنان تمرکز رقابت‌های بین‌المللی بر روی مناطق دارای ذخائر راهبردی انرژی، یعنی نفت و گاز، است که این مناطق عبارت است از: منطقه‌ی خلیج‌فارس یا همان شش کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس، عراق و ایران؛ منطقه‌ی دریای جنوب چین در جنوب آسیا؛ منطقه‌ی دریای خزر در آسیای میانه. این سه منطقه یک مثلث راهبردی را تشکیل می‌دهند که دارای بیشترین ذخیره‌ی انرژی در جهان هستند و همین امر، این احتمال را که در کوتاه مدت یا میان مدت، عامل کشمکش‌های بین‌المللی بیشتری باشد، افزایش می‌دهد، شمکشی که بین قطب‌های جهانی به ویژه آمریکا، چین، روسیه و کشورهای قدرتمند اتحادیه اروپا خواهد بود.
طبق آمار، ذخایر نفتی قطعی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس در سال 1979، 270.8 میلیارد بشکه بوده است که این رقم در سال 2010، تا 495 میلیارد بشکه افزایش پیدا کرده است و این یعنی افزایش 183 درصدی ذخایر شناخته شده نفت در این منطقه. مجموع ذخایر شناخته شده نفت جهان در سال 2010، حدود 1208 میلیارد بشکه بوده است. بنابراین سهم این شش کشور عضو شورای همکاری خلیج برابر با 40% از کل ذخایر نفتی جهان است.
شکل زیر به روشنی میزان اهمیت ذخایر نفتی هر یک از شش کشور مذکور را به صورت جداگانه و نیز جایگاه ذخایر نفتی مجموع این شش کشور را در جهان بیان می‌کند.

در خصوص میزان استخراج نفت در این شش کشور باید گفت که در سال 1980 میزان استخراج حدود 14.063 میلیون بشکه در روز بوده است؛ در حالی که در همین سال میزان استخراج نفت جهان حدود 62.795 بشکه در روز بوده است و این یعنی استخراج نفت این شش کشور، 22.4% از مجموع نفت استخراج شده‌ی جهان در سال مذکور را تشکیل می‌داده است.
در سال 2006، تولید نفت خام در کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس به بالاترین حد خود، یعنی 16.3 میلیون بشکه در روز، رسید.
این میزان در سال 2008 به 16.2 کاهش یافت و با آغاز بحران مالی جهان در ماه اوت همین سال میزان استخراج به طور چشمگیری کاهش یافت؛ و در سال 2009 به 14.5 میلیون بشکه در روز رسید.
شکل زیر بیانگر نوسانات تولید نفت خام در کشورهای شورای همکاری از سال‌های 1997 تا 2009 می‌باشد.میزان تولیدات نفتی در این شش کشور نزدیک به هم نبوده و در بین آن‌ها شکاف قابل توجهی وجود دارد و این مسئله منجر به ایجاد شکاف در صادرات و درآمدهای کشورهایی که مرکز ثقل تولید نفت محسوب می‌شوند و نیز دیگر کشورهایی که تولید نفت کمتری دارند، شده است؛ کشورهایی که نفت تقریباً تنها منبع درآمد آن‌ها محسوب می‌شود.
شکل (3) درصد اهمیت هر یک از شش کشور عضو شورای همکاری خلیج را نسبت به کشورهای دیگر نشان می‌دهد.

همان‌طور که مشاهده می‌شود عربستان سعودی مرکز ثقل تولید نفت محسوب می‌شود.
میزان تولید نفت عربستان سعودی در سال 2009 نسبت به تولید نفت پنج کشور دیگر به صورت زیر است:
- 3.6 برابر کویت
- 3.65 برابر امارات
- 10 برابر عمان
- 10.5 برابر قطر
- 45 برابر بحرین
این شش کشور علاوه بر ذخایر نفتی، دارای مخازن گاز طبیعی مهمی نیز هستند؛ و ذخایر شناخته‌شده گاز کشورهای مذکور از 6.25 تریلیون متر مکعب در پایان سال 1979، به 42.13 تریلیون در پایان سال 2010 افزایش یافته است.
سهم این شش کشور از کل ذخایر گاز جهانی در سال 1999، 15.5% و در سال 2010، 22.7% بوده است.
کشور قطر از جهت ذخایر گاز طبیعی در صدر کشورهای شورای همکاری خلیج قرار دارد:
نسبت ذخایر هر یک از شش کشور به ذخایر کل کشورهای شورای همکاری به شرح زیر است:
- قطر، 8/59%؛
- عربستان سعودی، 19%؛
- کویت، 2/4%؛
- عمان 25/2%؛
- بحرین 22%.
در سال 1980: 44 میلیارد متر مکعب
در سال 1985: 65 میلیارد متر مکعب
در سال 1990: 88.2 میلیارد متر مکعب
در سال 1999: 165.4 میلیارد متر مکعب که این میزان معادل 7% تولیدات گاز جهان است.
با این حال تکیه‌ی اصلی ساختار کلی اقتصاد این شش کشور، همچنان بر تولید نفت است.
اهمیت و جایگاه ویژه درآمدهای نفتی این کشورها در بودجه دولت‌هایشان:
اعداد و ارقام درآمدهای نفتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج‌فارس حاکی از این است که بودجه‌ی دولت‌های این کشورها تقریباً به طور کامل به درآمدهای نفتی وابسته است. جدول زیر نشان‌دهنده سهم درآمدهای نفتی در بودجه‌ی این کشورها از سال 2002 تا 2007 می‌باشد.

اهمیت استراتژیک خلیج‌فارس برای ایالات متحده
مهمترین ارکان استراتژی آمریکا درباره کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس عبارت است از:
1- به چنگ آوردن زمین‌های نفت‌خیز این منطقه از طریق شرکت‌ها و قراردادهای طولانی مدت و نیز کنترل امنیت خطوط انتقال نفت از منبع به بازار آمریکا
2-‌جذب دلارهای نفتـی خلیج‌فـارس به بازار سـرمایه‌گذاری داخلــی آمریکا با هـدف ایجاد فرصت‌های شغلی جدید (هر یک میلیارد دلار از سپرده‌های نفتی کشورهای شورای همکاری به ایجاد 1000 فرصت شغلی در آمریکا کمک می‌کند)
3- وابسته کردن امنیت خلیج‌فارس به سامانه امنیتی امپراتوری آمریکا. این وابستگی در دوره‌ای که اصطلاحاً جنگ سرد نامیده می‌شود (جنگ بین دو قطب آمریکا و اتحاد شوروی) ادامه پیدا کرد. در این دوره ایالات متحده تلاش کرد تا مانع ورود اتحاد شوروی به منطقه‌ی خلیج‌فارس شود زیرا می‌ترسید کمونیسم از یک سو به خاورمیانه و از سوی دیگر به جنوب و جنوب شرق آسیا راه پیدا کند و در آنجا با ایجاد یک تشکیلات کمونیستی آسیایی به تهدید کشورهای سرمایه‌داری واقع در قاره‌ی آمریکا و غرب اروپا بپردازد.
به همین جهت تعامل آمریکا با خلیج‌فارس، به عنوان جزئی از بخش جنوبی کمربند امنیتی کشورهای سرمایه‌داری برای مهار اتحاد شوروی و محاصره‌ی آن، تا سرنگونی شوروی در سال 1991 ادامه پیدا کرد.
علاوه بر نگرانی‌های آمریکا نسبت به نفوذ کمونیسم در منطقه‌ی خلیج‌فارس در دوره‌ی جنگ سرد، که پنج دهه به طـول انجامید (1945 تا 1991)، نگـرانی دیگری نیز برای آمریکا به وجود آمد و آن ظهور یک نیروی بازدارنده قوی، که دشمنی بیشتری با سیاست‌های شیطانی آمریکا داشت، بود. آن نیروی بازدارنده همان انقلاب اسلامی ایران بود که در فوریه 1979 رخ داد. این نگرانی جدید موجب شد آمریکا حضور نظامی وسیاسی خود را در منطقه افزایش دهد تا بتواند این انقلاب محاصره کند و از ایجاد یک بستر مناسب به وسیله ایران برای آغاز پروژه اسلامی‌اش، که عبارت بود از آزادی منطقه از استکبار و ظلم، جلوگیری به عمل آورد.
4-افزایش حضور نظامی مستقیم آمریکا در خاورمیانه از طریق به کارگیری یک استراتژی سیاسی-نظامی که بر چهار پایه استوار است:
الف- برنامه‌ریزی جهت ایجاد بحران‌های سیاسی و امنیتی بین کشورهای خلیج‌فارس با هدف به دست آوردن بهانه و توجیهی برای دخالت در بحران از جهت سیاسی و دیپلماسی و تسلیحاتی. این هدف آمریکا با آغاز جنگ بین ایران و عراق در سال 1980 برآورده شد؛ جنگی که حدود هشت سال به طول انجامید و منجر به فرسایش توان این دو کشور پراهمیت در خلیج‌فارس شد.
ب- تبدیل روابط آمریکا با کشورهای خلیج‌فارس به روابط نظامی پس از جنگ اول خلیج‌فارس (جنگ طوفان صحرا در مارس 1991) از طریق امضای مجموعه‌ای از قراردادهای امنیتی و دفاعی با شش کشور شورای همکاری. در جنگ دوم خلیج‌فارس، آمریکا با ایجاد ائتلافی متشکل از 30 کشور به تلاش جهت بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت که در ماه اوت سال 1990 این کشور را اشغال کرده بودند، پرداخت.
ج- حمله‌ی پیش دستانه‌ی آمریکا در دوره‌ی ریاست جمهوری بوش پسر به افغانستان و عراق که منجر به اشغال این دو کشور شد. (اشغال افغانستان در نوامبر 2001 و اشغال عراق در آوریل 2003 رخ داد.)
د- ادامه یافتن حضور آمریکا در خلیج‌فارس و خاورمیانه به بهانه‌ی جنگ با تروریسم تکفیری که پیدایش آن به اوایل دهه دوم قرن جاری بازمی‌گردد. تروریسمی که منجر به ایجاد جنگ‌های داخلی در چند کشور عربی شد و از یک سو به تروریسم جهانی تبدیل شد و از سوی دیگر بهانه و پوشش مناسبی برای دخالت آمریکا فراهم کرد. دخالتی که به هدف مبارزه با تروریسم و از بین بردن آن نبود بلکه برای براندازی کشورهای منطقه و ایجاد یک جغرافیای سیاسی جدید در چارچوب مجموعه‌ای از حکومت‌های فدرال مذهبی و نژادی و منطقه‌ای، صورت گرفت.

شکل‌های گوناگون دخالت نظامی آمریکا در کشورهای شورای همکاری خلیج‌فارس
دخالت‌های آمریکا در این شش کشور به سه شکل اصلی صورت گرفت:
1-ایجاد پایگاه‌های نظامی
2-بستن قراردادهای امنیتی ودفاعی
3-تبدیل کشورهای شورای همکاری به بازاری برای فروش سلاح‌های آمریکایی

1- ایجاد پایگاه‌های نظامی:
تا سال 1990 ایالات متحده‌ی آمریکا پایگاه‌های نظامی ثابتی در کشورهای خلیج نداشت؛ به جز پایگاه ظهران که در سال 1951 در عربستان سعودی تأسیس شده بود. با حمله عراق به کویت، آمریکا دخالت نظامی گسترده‌ی خود را آغاز کرد و با انتخاب گزینه‌ی شرکت مستقیم در جنگ، بیش از 370 هزار سرباز خود را وارد میدان جنگ «طوفان صحرا» نمود و در نهایت موفق به بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت شد.
پس از سال 1991 حضور نظامی آمریکا، از ارائه‌ی تسهیلات نظامی عادی به تأسیس پایگاه‌های نظامی ثابتی تبدیل شد و مواضع استقرار نیروهای نظامی آمریکا تا حدی افزایش یافت که بیشتر فرودگاه‌ها و بندرها و اردوگاه‌های نظامی کشورهای خلیج‌فارس را دربر گرفت و خدماتی از قبیل سوخت، حفاظت، ذخیره اسلحه و مهمات در اختیار نیروهای آمریکایی قرار گرفت. همچنین حق استفاده از فرودگاه‌ها، بندرها، آبهای آزاد و حریم هوایی کشورهای مرتبط و نیز حق درخواست برگزاری مانورهای مشترک بین یگان‌های نظامی خود و نیز با ارتش این کشورها به نیروهای آمریکایی داده شد.
در جدول زیر به چگونگی توزیع و پراکندگی پایگاه‌های نظامی آمریکا بین شش کشور شورای همکاری نشان داده شده است.

2-

- امضای قراردادهای امنیتی و دفاعی
در جنگ اول خلیج‌فارس، آمریکا علاوه بر اینکه توانست نیروهای عراقی را در مارس 1991 از کویت بیرون کند، از این فرصت استفاده کرد و به حضور نظامی خود از طریق امضای قراردادهای دفاعی و امنیتی با شش کشور عضو شورای همکاری، مشروعیت بخشید.
در 4 سپتامبر 1991 دولت کویت موافقت خود را با «توافق همکاری دفاعی با ایالات متحده» اعلام کرد و در مقام توجیه امضای این توافق اظهار داشت: «روابط رو به رشد کویت و آمریکا به وسیله‌ی این توافق مستحکم شد؛ روابطی که نقش مهمی در بازگشت آزادی و حاکمیت به کویت ایفا کرده است»
این توافق ده ساله در تاریخ 19 سپتامبر 1991 امضا شد و در سال 2001 به مدت ده سال دیگر تمدید شد.
در 27 اکتبر همان سال (1991)، ایالات متحده روابط نظامی خود را با بحرین از طریق امضای توافق همکاری دفاعی آغاز کرد. وزارت خارجه‌ی بحرین نیز این توافق را از طریق صدور بیانه‌ای این گونه توجیه کرد: «این توافق از روابط دوستانه‌ی مستحکمی که بین بحرین و ایالات متحده وجود دارد نشأت گرفته است و ادامه‌ی همکاری‌های ثمربخش دو کشور به شمار می‌آید؛ همکاری‌هایی که منافع هر دو کشور را تأمین کرده و به صلاح هر دوی آن‌ها است.»
مدت این توافق نیز ده سال بود. در این بازه آمریکا توانست قرارگاه‌های فرماندهی مرکزی را بنا کند و از سال 1993 بحرین رسماً تبدیل به قرارگاه فرماندهی مرکزی نیروی دریایی آمریکا شد. همچنین در ژوئیه 1995 قرارگاه فرماندهی ناوگان پنجم آمریکا نیز فعالیت خود را در بحرین آغاز کرد. علاوه بر این حدود 1500 سرباز آمریکایی در پایگاه هوایی شیخ عیسی مستقر شده و انبارهایی نیز جهت ذخیره‌ی سلاح و مواد غذایی در پایگاه مذکور قرار داده شد.
در 7 ژوئن 1992 آمریکا سومین توافق همکاری دفاعی خود را با قطر امضا کرد. بر اساس این توافق، ایالات متحده امتیاز ایجاد یکی از بزرگترین پایگاه‌های نظامی خود را در خلیج‌فارس به دست آورد که سیلیه نام دارد. این پایگاه ،که ساخت آن در سال 2000 به پایان رسید، مساحتی بالغ بر 262 ایکر (هر ایکر 4046.85642 متر مربع است) دارد و هزینه‌ی ساخت آن بیش از 100 میلیون دلار بوده است. امکانات این پایگاه عبارت است از:
-20 انبار ذخیره‌ی سازگار با همه‌ی آب و هواها
-900 تانک (m1) و خودروهای جنگی مدل برادلی و دیگر مدل‌ها
- مجتمع مسکونی با ظرفیت 300 سرباز
-قابلیت ذخیره تجهیزات نظامی و اسلحه‌ی مورد نیاز یک تیپ کامل ارتش
در اواسط دهه شصت قرن گذشته، ایالات متحده سپاهی در عربستان به نام «سپاه مهندسین ارتش آمریکا» تأسیس نمود و با آغاز جنگ خلیج‌فارس در سال 1991 روابط نظامی آمریکا و عربستان تا حدی افزایش یافت که آسمان عربستان و بندرهای آن شاهد تعداد زیادی از هواپیماهای جنگی آمریکا بود. همچنین هواپیماهای آواکس و آتشبارهای مستقر در عربستان نیز به وسیله آمریکا تقویت شدند و بدین صورت نیاز عربستان به قطعات این تجهیزات نظامی و نیز تعداد انبارها و مخازن لازم جهت پشتیبانی از نیروهای آمریکایی افزایش یافت.
در ژوئن سال 1992 مأموریت آموزش ارتش عربستان سعودی به نظامیان آمریکا واگذار شد و بدین شکل وابستگی گارد ملی عربستان به تجهیزات آمریکایی و نیز پشتیبانی آمریکا جهت آموزش نظامی افزایش یافت.
آمریکا چهارمین توافق همکاری دفاعی خود را در 23 ژوئن 1994 با امارات امضا کرد. بر اساس این توافق به آمریکا اجازه داده شد یک تیپ از ارتش خود را با 120 تانک و 70 نفربر زرهی در خاک امارات مستقر کند؛ که این امر در سال 1995 محقق شد.
سلطنت عمان نیز فوراً دست به کار شد و اقدام به اعطای تسهیلات نظامی به آمریکا کرد. تسهیلاتی که بر اساس آن، آمریکا اجازه‌ی استفاده از بندرها و فرودگاه‌های عمان در حد و مرزهای تضمین شده برای کشورهای دوست را به دست آورد. همچنین چندین پایگاه هوایی در مناطق سیب، مصیره، خصب و ثمریت جهت استفاده‌ی نیروهای واکنش سریع، که در سال 1981 توسط آمریکا تشکیل شده بود، ایجاد گردید. این همکاری نظامی همچنان بین عمان و آمریکا ادامه دارد و روز به روز در حال افزایش است.
از آنچه که گذشت روشن می‌شود که آمریکا در نظامی‌سازی امنیت خلیج‌فارس موفق شد و علاوه براینکه توانست شریک اصلی این کشورها در تصمیم گیری‌های نظامی و امنیتی آن‌ها شود، در جهت‌دهی سیاست‌های خلیج‌فارس در سطح منطقه‌ای و بین‌المللی نیز شریک شد. در مقابل، کشورهای خلیج‌فارس نیز ملزم به پرداخت هزینه‌های سیاسی واقتصادی پیمان‌های امنیتی و دفاعی خود با آمریکا شدند و بدین وسیله شهروندان خود را از توسعه در زمینه‌ی بهداشت و آموزش و نیز بهره‌مندی از سطح بالاتری از درآمد که مانع از فقر، بیکاری، بیماری و بی‌سوادی می‌شود، محروم کردند.

3- تبدیل کشورهای عضو شورای همکاری به بازاری جهت فروش سلاح‌های آمریکایی
از انگیزه‌های اصلی سیاست کمک گرفتن از کشورهای بیگانه به ویژه ایالات متحده و کشورهای غرب اروپا، نیاز مبرم کشورهای شورای همکاری به دو نوع امنیت بود: امنیت انرژی؛ و امنیت نظام‌های سیاسی حاکم.
این دو عامل مهمترین انگیزه کشورهای شورای همکاری برای پرداخت بیشترین هزینه در جهان برای خرید سلاح و به دست آوردن امنیت عاریه شده از کشورهای بیگانه خصوصاً آمریکا بود.
لذا بازار خلیج‌فارس به اولین اولویت کشورهای صادرکننده‌ی اسلحه، و در رأس آن‌ها ایالات متحده تبدیل شد؛ به طوری که در سال 1985 میزان هزینه‌های پرداخت شده از سوی هر یک از شش کشور شورای همکاری برای خرید سلاح درصد قابل توجهی از درآمد ناخالص ملی آن‌ها را تشکیل می‌داد. جزئیات این هزینه‌ها به شرح ذیل است:
عمان 20.8% از مجموع درآمد کشور، عربستان 19.6%، کویت 9.1%، امارات 7.6% قطر 6%، بحرین 3.5%.
لیست هزینه‌های خرید اسلحه از سوی کشورهای خلیج‌فارس پس از اشغال کویت به وسیله عراق در اوت 1990، افزایش یافت.
به عنوان مثال کشور کویت از سال 1990 تا 1991، مبلغ 29.86 میلیارد دلار برای بسیج کردن نیروهای خود و دیگر هزینه‌های جنگ پرداخت نمود که این مبلغ 81.71% از درآمد ناخالص دو سال این کشور، که برابر با 36.51 میلیارد دلار است، را تشکیل می‌دهد. علاوه بر مبلغ مذکور، کشور کویت در طی جنگ خود با عراق مبلغ 16.56 میلیارد دلار به عنوان پشتیبانی مستقیم به آمریکا پرداخت کرد و 440 میلیون نیز جهت تأمین آذوقه و دیگر امکانات پرداخت نمود و بدین صورت مجموع هزینه‌های جنگ کویت به 46.86 میلیارد دلار رسید.
همچنین کویت مبلغ 145.6 میلیون دلار برای ساخت و سازهای نظامی با هدف ارائه‌ی خدمات بیشتر به نیروهای آمریکایی مستقر در کویت پرداخت می‌کند. علاوه بر این 215 میلیون دلار نیز به عنوان هزینه‌ی اقامت به ارتش آمریکا می‌پردازد (لشکری مکانیزه متشکل از 3 هنگ زرهی و 3 هنگ موتوریزه).
عربستان سعودی نیز از هزینه‌های جنگی در جایگاه دوم قرار دارد. زیرا عربستان طی سال‌های 1990 و1991، متحمل 17 میلیارد دلار هزینه شد که 12.809 میلیارد دلار آن سهم مستقیم سعودی در هزینه‌های جنگ و 4.045 میلیارد دلار نیز هزینه‌ی آذوقه و سربازان بود.
بنابر گزارشی که از سوی مرکز بین‌المللی تحقیقات استراتژیک در لندن ارائه شده است، میزان خرید و فروش اسلحه در جهان در سال 1998 به 85 میلیارد دلار رسیده و در سال بعد یعنی سال 1999 به 53 میلیارد دلار کاهش یافته است.
اما کشورهایی که به فروش اسلحه می‌پردازند یا به اصطلاح صادرکننده‌ی اسلحه هستند به ترتیب میزان صادرات عبارت‌اند از:
-ایالات متحده که سهم آن از مجموع سلاح‌های فروخته شده 49.1% می‌باشد.
-انگلیس با سهم 18.7%
-فرانسه با سهم 12.4%
-روسیه با سهم 6.6%
اما در بین بازارهای وارد کننده‌ی اسلحه، غرب آسیا و شمال آفریقا جایگاه اول را به خود اختصاص داده‌اند و در بین کشورها نیز عربستان سعودی در صدر فهرست کشورهای واردکننده‌ی اسلحه قرار دارد. ارزش سلاح‌های خریداری شده توسط این کشور در سال 1999 بیش از 6.1 میلیارد دلار بوده است.
همچنین طبق گزارش مراکز آماری، مجموع هزینه‌های نظامی پرداخت شده از سوی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج از سال 2000 تا 2005 به 233 میلیارد دلار افزایش یافته است که این مبلغ 70% از کل هزینه‌های نظامی کشورهای عربی و 4% از هزینه‌های جهان را تشکیل می‌دهد.
مؤسسه تحقیقاتی (Sipri) نیز با نشر گزارشی در ژوئن 2007، چهار کشور از اعضای شورای همکاری خلیج را به عنوان بزرگترین خریداران اسلحه جهان معرفی کرد که این چهار کشور عبارت‌اند از: عربستان سعودی،کویت، امارات، قطر. ایالات متحده نیز در سپتامبر 2007 میزان فروش اسلحه به شش کشور شورای همکاری را حدود بیست میلیارد دلار اعلام کرد.2
علامت دیگری که نشان می‌دهد آمریکا به کشورهای خلیج‌فارس به عنوان مهمترین بازار برای فروش سلاح‌های خود می‌نگرد این است که در سپتامبر 2010، بین عربستان سعودی و آمریکا قراردادی ده ساله جهت خرید سلاح‌های پیشرفته آمریکایی امضا شد که ارزش آن حدود 60 میلیارد دلار بود.3
اقداماتی مثل دخالت آمریکا از ابتدای سال 2011 تا به امروز در بحران‌ها و جنگهای کشورهای عربی و حاشیه خلیج‌فارس و نیز ایجاد ائتلافی متشکل از پنجاه کشور به بهانه‌ی مبارزه با تروریسم و ریشه‌کن کردن پدیده تکفیر در منطقه، همه حاکی از این است که ایالات متحده به دنبال به چنگ آوردن ثروت‌های منطقه و به کارگیری آن برای رونق بخشیدن دوباره به سیستم سرمایه‌داری شرکتی خود، به ویژه شرکت‌های اسلحه و صنایع نظامی، است؛ بدون توجه به اینکه نتیجه‌ی این سیاست به فقر کشاندن منطقه، کاهش میزان توسعه‌ی انسانی در آن و باقی نگه داشتن آن در دایره‌ی محرومیت و گرسنگی و عقب‌ماندگی است.

هزینه‌های دخالت نظامی آمریکا در کشورهای شورای همکاری
الف- به هدر رفتن تولید ناخالص داخلی کشورهای شورای همکاری:
پرداخت هزینه‌های گزاف برای خرید سلاح منجر به کاهش میزان توسعه‌ی انسانی پایدار در جوامع خلیجی شده است؛ زیرا حجم بالای سلاح‌های خریداری شده تا حد زیادی درآمد ناخالص داخلی شش کشور شورای همکاری را به تحلیل برده است. برای مثال میانگین هزینه‌های پرداخت شده توسط عربستان سعودی جهت خرید اسلحه از سال 1990 تا 2000، بیش از 11% از درآمد ناخالص داخلی این کشور بوده است.این میزان در دیگر کشورهای شورای همکاری به شرح زیر است:
کویت، 25.3%؛ امارات، 5.8%؛ سلطنت عمان، 13.9%؛ بحرین، 4.8%.
همچنین میانگین هزینه‌های نظامی کشورهای مذکور نسبت به درآمد ناخالص داخلی آن‌ها از سال 2000 تا 2009 به صورت زیر است:
عربستان سعودی: 8.3%، کویت 4.5%، امارات 7.2%، عمان 12.3%، بحرین 3.9%.
پس از اطلاع از درآمد ناخالص داخلی این کشورها متوجه خواهید شد که این درصدها نشان‌دهنده‌ی پرداخت هزینه‌های بی‌سابقه برای خرید سلاح است.
درآمـد ناخالص 6 کشـور مذکـور که شـاهد رشـدی تصاعدی بوده است به شـرح ذیل است:
در سال 1997، 260 میلیارد دلار
در سال 2005، 621 میلیارد دلار
در سال 2008، 1134 میلیارد دلار
در ماه اوت سال 2008 به دلیل بحران مالی که اقتصاد جهان را تحت‌الشعاع قرار داد، تولید ناخالص کشورهای خلیج‌فارس کاهش یافت؛ به طوری که در سال 2009 میزان تولید ناخالص این کشورها به 917 میلیارد کاهش یافت.

ب- خرید سلاح‌های آمریکایی به قیمت کاهش توسعه‌ی انسانی پایدار شهروند خلیجی:
پرداخت هزینه‌های بی‌سابقه‌ برای خرید سلاح‌های آمریکایی به وسیله کشورهای شورای همکاری، منجر به کاهش روند توسعه‌ی پایدار از جهت بهداشت، آموزش و معیشت بوده است.
بنابر گزارش‌های نشریه اقتصاد یکپارچه‌ی عربی و نیز گزارش سالیانه‌ی مؤسسه بین‌المللی تحقیقات صلح هزینه‌های نظامی هر فرد خلیجی در سال 2004، 958 دلار بوده است. البته این میزان در همه‌ی کشورهای خلیج‌فارس یکسان نیست. برای مثال کشور کویت از پنج کشور دیگر هزینه‌ی بیشتری پرداخت کرده است؛ و سهم هر شهروند کویتی از هزینه‌های نظامی 1618 دلار است. عمان با پرداخت 1307 دلار برای هر فرد در جایگاه دوم قرار دارد. سهم هر شهروند بحرینی نیز 644 دلار ثبت شده است.
این مبالغ نشان می‌دهد که هزینه‌های نظامی هر شهروند خلیجی بیش از شهروندان سایر کشورهای جهان است.

این افزایش فاصله و گسترده‌تر شدن شکاف بین هزینه‌های نظامی و بهداشتی بدین معنا است که امنیت عاریه‌ای کشورهای شورای همکاری به قیمت کاهش خدمات بهداشتی و درمانی ارائه شده به شهروندان خلیجی بوده است که این امر موجب ایجاد آثار منفی بر روی میانگین طول عمر پیش‌بینی شده در هنگام تولد و نیز میزان مراقبت‌های بهداشتی و درمانی از افراد مسن و کودکان خواهد شد.

چ- دچار شدن کشورهای شورای همکاری به کسر بودجه
از آنجا که نفت اولین و مهمترین منبع درآمد کشورهای شورای همکاری محسوب می‌شود و بخش عمده‌ی بودجه‌ی دولت در این کشورها از طریق درآمدهای نفتی تأمین می‌شود، طبیعی است که بخش مهمی از این درآمدهای نفتی صرف هزینه‌های مربوط به دخالت نظامی آمریکا و نیز خرید پیوسته‌ی سلاح‌های آمریکایی شود که ماحصل آن از یک سو بروز پیامدهای منفی در ساختار بودجه‌ی دولت و دچار شدن کشور به کمبود بودجه‌ی شدید، و از سوی دیگر غرق شدن کشور در بدهی‌های مالی است.
از جمله پیامدهای جنگ اول خلیج (جنگ آزادسازی کویت) تأثیر مستقیم بر روی بودجه‌ی عمومی کشورهای خلیج‌فارس بود.کشورهای شورای همکاری در شاخص بین‌المللی فساد
نظام‌های سیاسی حاکم در کشورهای خلیج نظام‌هایی موروثی است و به دلیل ترس و نگرانی این نظام‌های سیاسی از به خطر افتادن جایگاهشان، اقدام به خریدن امنیت عاریه‌ای از بیگانگان و خصوصاً ایالات متحده آمریکا، به عنوان قوی‌ترین کشور جهان، می‌کنند.
روابط کشورهای خلیج‌فارس با آمریکا در زمینه‌ی خرید سلاح، به حدی رسید که چندین معامله‌ی خرید اسلحه و نیز خرید برنامه‌های آموزش و فناوری نظامی بین آمریکا و این کشورها بسته شد. البته همان طور که گفته شد این روابط در همین حدود باقی نماند بلکه کشورهای خلیج‌فارس به آمریکا اجازه‌ی تأسیس پایگاه‌های هوایی و زمینی داده و چندین قرارداد و پیمان نظامی بلندمدت نیز با این کشور امضا کرده‌اند. هدف کشورهای خلیج‌فارس از همه‌ی این اقدامات، قرار گرفتن در زیر چتر سامانه‌ی امنیتی آمریکا بود تا از این طریق امنیت و بقای حکومت‌های موروثی خود را تضمین کنند.
البته سیاست کشورهای خلیج‌فارس در خصوص خرید اسلحه و نیز ایجاد شبکه‌های امنیتی و حفاظتی پر هزینه منجر به بروز بازتاب‌های منفی در این کشورها و جوامع آن‌ها شده است. زیرا در چنین کشورهایی که جوابگویی برای مسئولان آن معنایی ندارد و شفافیت در کار از بین مسئولان آن رخت بربسته است و ثروت‌های کشور تنها اختصاص به تصمیم‌سازان دارد، جای تعجب نیست که شاهد انواع مفاسد باشیم.
در گزارش سالیانه‌ای که از سوی سازمان جهانی شفافیت منتشر می‌گردد به شاخص فساد کشورهای خلیج‌فارس اشاره شده است.
جدول زیر بیانگر شاخص فساد کشورهای خلیج در سال 2006 و 2008 می‌باشد.نتیجه
میان رشد سرمایه‌داری در آمریکا و سیاست نفوذ در عمق منطقه‌ی خلیج‌فارس توسط آمریکا، که در اوایل دهه‌ی هفتاد قرن گذشته آغاز شد (قرن 20)، ارتباطی نزدیک و مستقیم وجود دارد. نفوذی که توسط آمریکا با هدف پر کردن شکاف امنیتی ایجاد شده در خاورمیانه به دلیل عقب‌نشینی بریتانیا از منطقه رخ داد.
دخالت‌های نظامی بیش از حد آمریکا در منطقه‌ی خلیج‌فارس در چارچوب یک طرح جغرافیایی سیاسی قرار می‌گیرد که بر پایه‌ی وارد کردن کشورهای خلیج‌فارس در گردباد بحران و جنگ استوار است. گردبادی که در حقیقت پوششی است برای حضور سیاسی و نظامی آمریکا در منطقه برای تحقیق سه هدف راهبردی:
1-اشغال غیرعلنی کشورهای شورای همکاری که وجود پایگاه‌های نظامی فراوان آمریکا از یک سو و پیمان‌های نظامی و قراردادهای مستمر خرید اسلحه از سوی دیگر شاهد بر این مدعا است.
2-به چنگ آوردن ثروت‌های نفتی با روشی به ظاهر قانع‌کننده از راه تبدیل شرکت‌های نفتی و غیرنفتی آمریکا به یک شریک نفتی برای کشورهای خلیج‌فارس؛ و تاراج درآمدهای نفتی با روش‌ها و وسایل گوناگون
3- تبدیل منطقه خلیج‌فارس به اولین بازار فروش اسلحه در جهان
دخالت‌های نظامی آمریکا در منطقه‌ی خلیج‌فارس هزینه‌های مالی، نظامی وسیاسی بی سابقه‌ای را برای کشورهای خلیج به ارمغان آورد. این هزینه‌ها تنها به جهت دخالت‌های آمریکا در منطقه نبوده است بلکه بخشی از آن نیز برای مهار بحران‌ها و جنگ‌هایی بوده است که از سال 1980 تا به امروز کشورهای خلیج‌فارس را درگیر خود کرده است.
دولت‌ها و جوامع خلیجی هزینه‌های گزافی بابت به کارگیری سیاست نظامی‌سازی توسط آمریکا پرداخت کرده و می‌کنند. سیاستی که هدف از آن آمریکایی‌سازی امنیت خلیج‌فارس برای تأمین امنیت آمریکا و رژیم اشغالگر قدس در منطقه است، نه تأمین امنیت حفاظتی و اقتصادی کشورهای خلیج‌فارس و جوامع آنها؛ جوامعی که هنوز با چالش‌های سختی در زمینه‌ی امنیت اجتماعی و انسانی دست و پنجه نرم می‌کنند؛ چالش‌هایی چون بیکاری، فقر، گرسنگی، بی‌سوادی و فساد.
مقابله‌ی جرأت‌مندانه با سیاست نظامی‌سازی منطقه خلیج ‌فارس که توسط آمریکا در حال اجرا می‌باشد، نیازمند اقداماتی از سوی کشورهای عضو شورای همکاری است که این اقدامات عبارت‌اند از:
1- آزادی از بند سیاست‌های آمریکایی ودخالت‌های نظامی آن. زیرا نتیجه این دخالت‌ها و سیاست‌ها آسیب وارد شدن به اقتصادهای کشورهای خلیج‌فارس و تبدیل آن‌ها به اقتصادهایی است که خدمتگزار مرکز سرمایه‌داری یعنی آمریکا هستند.
2- تعامل مثبت با قدرت‌های منطقه‌ای مانند ایران، عراق و یمن با هدف ایجاد یک نظام جغرافیایی سیاسی که منافع تمام کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس را تأمین می‌کند. چرا که صاحبان منفعت حقیقی از پیشرفت و ثبات منطقه‌ی خلیج‌فارس خود کشورهای حاشیه‌ی خلیج‌فارس هستند.
3- همکاری کشورهای عربی خلیج‌فارس و دیگر کشورهای عربی با ایران واستفاده از تجربه موفق آن در زمینه‌ی نهضت و انقلاب اسلامی و بومی‌سازی این تجربه به جای تکیه بر تجربه‌های پرهزینه‌ی آمریکا و دیگر کشورهای غربی
4- شروع یک گفتگوی عمیق اسلامی بین کشورهای خلیج‌فارس و ایران. گفتگویی که ارزش اسلام و رسالت انسانی آن را زنده کرده و ساحت پاک و مقدس اسلام را از تصویر تاریک وسیاهی که خارج‌شدگان از تمام ادیان الهی از این دین الهی ارائه داده‌اند، پاک گرداند.

نویسنده:دکتر محمد مراد

منبع: فصلنامه مطالعات سیاست خارجی تهران

277 /23

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.
آخرین اخبار سیاسی
خطبه‌های نماز جمعه شهرهای خراسان رضوی
آیت‌الله علم‌الهدی: امروز ایران، محدود به مرزهای جغرافیایی نیست/ بخواهید تجاوز کنید، اسرائیل نصف روزه خاک شده است
خراسان رضوی ۴۹۰۰۰ جانباز تقدیم دفاع مقدس کرده است
سهم واقعی خراسان رضوی از بودجه کشوری محقق نمی‌شود
اعضای جدید هیات رئیسه خانه احزاب خراسان رضوی تعیین شدند
تولیت آستان قدس: توجه به نسل جوان باید از اولویت‌های حوزه باشد
علت برکناری مدیرعامل شرکت گاز خراسان رضوی از زبان سخنگوی سازمان تعزیرات
ضعف دستگاه های نظارتی عامل انتشار مطالب سخیف در ارتباط با مبانی دینی است/ قوه قضائیه برخورد صریح و قاطع انجام دهد
رئیس سازمان بازرسی خراسان رضوی جانشین قاضی سراج شد
شفافیت آرا، مواضع دوپهلوی نمایندگان را کم می‌کند
دشمنان القا می کنند که نظام به بن بست سیاسی رسیده است
استکبار جهانی آگاهانه راهپیمایی عظیم اربعین را پوشش نمی‌دهد
۲۴۰مدیر استان خراسان رضوی در محل خدمت شان سکونت ندارند
وزیر کشور در مشهد: افزایش اختیارات استانی در دستور کار دولت قرار دارد
وزیر کشور:امیدوارم تحریم را تبدیل به فرصت کنیم