فقط یکبار دیگر بگوید دوستم دارد


27 فروردین 1398 - 10:51
ناخواسته گرفتار این رابطه شدم و روزهای اول از این بابت خوشحال هم بودم. اما در کمتر از یکی دو ماه پشیمان شدم. نمی‌توانستم خودم را ببخشم. وقتی همسرم را می‌دیدم سعی و تلاش می‌کند تا زندگیمان را بسازیم وجدان‌درد می‌گرفتم.

به گزارش مشهد فوری، نمی‌خواستم رازم آشکار بشود. ناخواسته گرفتار این رابطه شدم و روزهای اول از این بابت خوشحال هم بودم. اما در کمتر از یکی دو ماه پشیمان شدم. نمی‌توانستم خودم را ببخشم. وقتی همسرم را می‌دیدم که با قناعت در کنارم است و سعی و تلاش می‌کند زندگی‌مان را بسازیم بیشتر وجدان‌درد می‌گرفتم. راست می‌گویند زن‌ها زود می‌فهمند شوهرشان تغییر کرده است. او از طرز نگاه و رفتارم شک کرده بود‌، اما به رویم نمی‌آ‌ورد که علت پریشانی و بی‌حوصلگی‌ام چیست. ازدواج موقت‌، آن‌طور که فکرش را می‌کردم نه تنها برایم آ‌رامش نداشت بلکه اعصابم را بیشتر خط‌خطی می‌کرد. هر روز داستانی داشتیم و زنی که به عقد موقتم در‌آ‌مده بود با امر و نهی و خط و نشان روی اعصابم راه می‌رفت. هر‌چه همسرم بساز و قانع و با‌معرفت بود در عوض همسر موقتم در ولخرجی و لج‌بازی دست همه را از پشت می‌بست.
درفضای مجازی و خیلی اتفاقی آ‌شنا شدیم و من هر‌از‌گاهی بهانه‌ای جور می‌کردم و به دیدنش می‌‌رفتم. یک روز برایم خط و نشان می‌کشید که اگر پولی برایش جور نکنم آ‌برویم را به بازی می‌گیرد. آمده بودم مذاکره کنم و با خواهش و التماس از او بخواهم برای همیشه همدیگر را فراموش کنیم. چند دقیقه‌ای غافل از آ‌نکه گوشی تلفن همراهم را جا گذاشته‌ام برای خرید از خانه بیرون زدم. در همان لحظه همسرم زنگ می‌زند و این خانم هم جواب می‌دهد و می‌گوید دست از سر شوهرم بردار‌، تو لیاقت این مرد را نداری و ...
سر شب بود که با اعصاب خرد به خانه برگشتم. هنوز نمی‌دانستم موضوع لو رفته است‌. وقتی با چشمان نگران شریک زندگی‌ام روبه‌رو شدم شستم خبر‌دار شد بو برده و‌...
سر صحبت را باز کردم. لبخندی تلخ روی صورتش بود و می‌گفت ما فامیل هستیم و تو اگر ایرادی هم از من دیده‌ای باید مردانه می‌آ‌مدی و حرف دلت را می‌گفتی و حتی اگر می‌خواستی زن دیگری هم بگیری‌...
از خجالت داشتم آب می‌شدم. قول مردانه دادم که ارتباطم را با آن زن قطع کنم و خیلی جدی همین کار را هم کردم. اما افسوس که با گذشت چند ماه از این ماجرا همچنان همسرم گوشه‌گیر و ساکت است و دچار افسردگی شده است. می‌خواستیم بچه‌دار بشویم اما می‌ترسم با این وضعیت مشکل درست بشود. با هم برای مسافرت به مشهد آ‌مدیم تا حال و هوایی عوض کنیم. چند روز خانه یکی از اقوام بودیم. آ‌ن‌ها متوجه گوشه‌گیری و افسردگی همسرم شدند. هیچ توضیحی در این باره ندادیم و با پیشنهاد فامیلمان به مرکز مشاوره آ‌رامش پلیس رضوی آمدیم. چقدر خوب شد از کارشناس مشاوره کمک خواستیم‌. شاید هم فرار از بچه‌داری در چند سال اول زندگی‌مان باعث شد از همدیگر غافل بمانیم و من در فضای مجازی گرفتار یک رابطه عاطفی شوم و ...
دلم برای همسرم تنگ شده و از او التماس می‌کنم یک بار دیگر به چشم‌هایم نگاه کند و بگوید دوستم دارد.
هر چه از خوبی و وقار و متانت و صبر و خانمی‌اش بگویم کم گفته‌ام‌، از خوبی‌اش همین بس که آبرویم را جلوی خانواده‌ام و خانواده خودش تا این لحظه حفظ کرده است. امیدوارم بتوانم اعتمادش را حفظ کنم و لیاقت زندگی با او را داشته باشم. 

ناخواسته گرفتار این رابطه شدم و روزهای اول از این بابت خوشحال هم بودم. اما در کمتر از یکی دو ماه پشیمان شدم. نمی‌توانستم خودم را ببخشم. وقتی همسرم را می‌دیدم سعی و تلاش می‌کند تا زندگیمان را بسازیم وجدان‌درد می‌گرفتم.

پایگاه خبری مشهد فوری (mashhadfori.com)

27 فروردین 1398 - 10:51

به گزارش مشهد فوری، نمی‌خواستم رازم آشکار بشود. ناخواسته گرفتار این رابطه شدم و روزهای اول از این بابت خوشحال هم بودم. اما در کمتر از یکی دو ماه پشیمان شدم. نمی‌توانستم خودم را ببخشم. وقتی همسرم را می‌دیدم که با قناعت در کنارم است و سعی و تلاش می‌کند زندگی‌مان را بسازیم بیشتر وجدان‌درد می‌گرفتم. راست می‌گویند زن‌ها زود می‌فهمند شوهرشان تغییر کرده است. او از طرز نگاه و رفتارم شک کرده بود‌، اما به رویم نمی‌آ‌ورد که علت پریشانی و بی‌حوصلگی‌ام چیست. ازدواج موقت‌، آن‌طور که فکرش را می‌کردم نه تنها برایم آ‌رامش نداشت بلکه اعصابم را بیشتر خط‌خطی می‌کرد. هر روز داستانی داشتیم و زنی که به عقد موقتم در‌آ‌مده بود با امر و نهی و خط و نشان روی اعصابم راه می‌رفت. هر‌چه همسرم بساز و قانع و با‌معرفت بود در عوض همسر موقتم در ولخرجی و لج‌بازی دست همه را از پشت می‌بست.
درفضای مجازی و خیلی اتفاقی آ‌شنا شدیم و من هر‌از‌گاهی بهانه‌ای جور می‌کردم و به دیدنش می‌‌رفتم. یک روز برایم خط و نشان می‌کشید که اگر پولی برایش جور نکنم آ‌برویم را به بازی می‌گیرد. آمده بودم مذاکره کنم و با خواهش و التماس از او بخواهم برای همیشه همدیگر را فراموش کنیم. چند دقیقه‌ای غافل از آ‌نکه گوشی تلفن همراهم را جا گذاشته‌ام برای خرید از خانه بیرون زدم. در همان لحظه همسرم زنگ می‌زند و این خانم هم جواب می‌دهد و می‌گوید دست از سر شوهرم بردار‌، تو لیاقت این مرد را نداری و ...
سر شب بود که با اعصاب خرد به خانه برگشتم. هنوز نمی‌دانستم موضوع لو رفته است‌. وقتی با چشمان نگران شریک زندگی‌ام روبه‌رو شدم شستم خبر‌دار شد بو برده و‌...
سر صحبت را باز کردم. لبخندی تلخ روی صورتش بود و می‌گفت ما فامیل هستیم و تو اگر ایرادی هم از من دیده‌ای باید مردانه می‌آ‌مدی و حرف دلت را می‌گفتی و حتی اگر می‌خواستی زن دیگری هم بگیری‌...
از خجالت داشتم آب می‌شدم. قول مردانه دادم که ارتباطم را با آن زن قطع کنم و خیلی جدی همین کار را هم کردم. اما افسوس که با گذشت چند ماه از این ماجرا همچنان همسرم گوشه‌گیر و ساکت است و دچار افسردگی شده است. می‌خواستیم بچه‌دار بشویم اما می‌ترسم با این وضعیت مشکل درست بشود. با هم برای مسافرت به مشهد آ‌مدیم تا حال و هوایی عوض کنیم. چند روز خانه یکی از اقوام بودیم. آ‌ن‌ها متوجه گوشه‌گیری و افسردگی همسرم شدند. هیچ توضیحی در این باره ندادیم و با پیشنهاد فامیلمان به مرکز مشاوره آ‌رامش پلیس رضوی آمدیم. چقدر خوب شد از کارشناس مشاوره کمک خواستیم‌. شاید هم فرار از بچه‌داری در چند سال اول زندگی‌مان باعث شد از همدیگر غافل بمانیم و من در فضای مجازی گرفتار یک رابطه عاطفی شوم و ...
دلم برای همسرم تنگ شده و از او التماس می‌کنم یک بار دیگر به چشم‌هایم نگاه کند و بگوید دوستم دارد.
هر چه از خوبی و وقار و متانت و صبر و خانمی‌اش بگویم کم گفته‌ام‌، از خوبی‌اش همین بس که آبرویم را جلوی خانواده‌ام و خانواده خودش تا این لحظه حفظ کرده است. امیدوارم بتوانم اعتمادش را حفظ کنم و لیاقت زندگی با او را داشته باشم. 

منبع: شهرارا

159 /582

نظرات
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما پس از تایید توسط مدیر سایت منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت و افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که غیر از زبان پارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهد شد.